درياي خزر يا بحر قزوينحساسيت هيستريك كساني كه خود را منتسب به قوميت پارسي يا فارسي ميدانند، نسبت به اعراب مظاهر مختلفي دارد كه بعضا و نزد افراطيها با رفتار و احساس كينهاي و دشمنانه همراه است. از مظاهر اين رفتار هيستريك ميتوان به قائله نام خليج واقع در حنوب ايران اشاره كرد كه چندي است به شكل مضحك و بعضا ملالآوري در آمده است.
اصولا مفهوم قومگرايي و ناسيوناليسمگري يك پديده مربوط به يكي دو قرن اخير و ساخته و پرداخته تمدن غرب براي ايجاد تفرقه بين بشريت براي سلطه بيشتر است و قبل از به وجود آمدن چنين مفاهيمي نيز طبيعتا تصور نامگذاريهاي قومي بر خليج جنوب ايران از قديمالزمان نيز تصوري غلط ميباشد. و اين در حاليست كه هر كدام از طرفين اين قائله مضحك و در يك مسابقه مجعول اقدام به ارائه نقشهها و به زعم خويش مستندات تاريخي براي نامگذاري خويش مشغولند و در اين بين نيز سايتي چون گوگل نيز مشغول گرفتن ماهي خويش از اين آب گلآلود است و به برگزاري نظرسنجي نام اين خليج كرده است! كه براي هر اهل عقل و منطقي اين موضوع به تنهايي گوياي ريشههاي واقعي اين قائله است.
هر كدام از طرفين نقشههاي تاريخي را ارئه ميدهند كه اين خليج به نام طايفه و فاميلشان است و هيچ كدام از خويش سؤال نميكنند مگر بشر از چه زماني توانسته نقشه ترسيم كند؟! خندهدارترين نقشه ارائه شده مربوط به "بحر فارس" ناميدن اين خليج توسط "بطلميوس" است كه در نقشهاي منتسب به اين جناب و به زبان عربي! منقوط!! و بر روي كاغذ!!! است و اين در حاليست كه جناب بطلميوس در زماني ميزيسته كه بشر بر روي سنگ مينوشته و جاعلان محترم و (تصادفا) اكثرا يهودي تاريخ از ارائه به اندازه كف دست از نسخه اوريجينال اين نقشه روي سنگ عاجز هستند. تازه اين نقشه به زبان عربي با الفباي منقوط و منتسب به زماني است كه الفباي عرب هنوز نقطهگذاري نشده بود!!
فارغ از بحث فني؛ چند سؤال مطرح است كه يافتن پاسخ آنها، مانع بازيچه شدن اهل فكر در اين غائله بيارزش ميشود:
چند دهه است كه بر سر نامگذاري اين خليج اختلاف وجود دارد؟ پس چرا اكنون بدين شكل غائلهاي بر پاست؟ مگر تاكنون هر كدام از طرفهاي دعوا سعي خويش را براي به كرسي نشاندن حرف خويش به كار نبستهاند؟
با توجه به جمعيت ايران و جمعيت اعراب، آيا در يك نظرسنجي دقيق و اصولي نام اين خليج چه خواهد شد؟! جمعيت اعراب در جهان بر اساس جمعيت كشورهاي عربي و مهاجران عرب در ديگر نقاط نزديك به 422 ميليون برآورد ميشود.
آيا مؤسسه چون "گوگل" از نام اين خليج بيخبر است كه اين موضوع را به نظرسنجي گذاشته است؟!!ا
مگر مباحث اين چنين به مانند مسابقات ورزشي و يا انتخابات سياسي است كه هر كسي كه زورش بيشتر بود و يا رأيش و يا زودتر به خط پايان رسيد، برنده است؟
با اكتفا به همين مقدار وارد اصل بحث ميشويم؛ با كمي چشمپوشي، اوجگيري موج اول اين قائله با تغيير نظام حقوقي درياي قزوين (خزر)، شروع موج دوم آن با اعتراضات سال گذشته موسوم به جنبش سبز و اوجگيري موج دوم با اتخاذ استراتژي جديد دولت بسيار محبوب و مردمي دكتر احمدينژاد و دوستانش! براي انتخابات مجلس و رياستجمهوري آينده و همچنين اجراي طرح يارانههاهمزمان است.
با آگاهي دقيق آقاي دكتر و دوستانش! از اين حساسيت هيستريك و براي رهايي از تبعات اعتراضات مردمي و مصادره به مطلوب قضاياي آينده، به صورتي كاملا هماهنگ اقدام به دميدن در شيپور احساسات قومگرايانه پارسي كردهاند. يك روز با هماهنگي اربابانش در لندن استوانه جعلي كوروش ناجي ثروتهاي بلوكه شده يهود و نابودكننده تمدن بابل را به تهران ميآورد، روز ديگر سعي در بازسازي جشنهاي نوروز به روش پهلوي دوم دارد، از اربابان يهوديش كه باز تصادفا از سردمداران جعل تاريخند (جناب فراي) دعوت ميكند و به آنها در اصفهان خانه ميدهد، از چهرههاي افراطي قومگرا و بعضا مطرود حكومت تقدير ميكند و مراسم مشاعره برگزار ميكند و همچنان در محافل گوناگون بر آتش دعواي زرگري نام خليج، نفت ميپاشد و مراد معنويش يعني "رحيممشائي" با وقاحت و اطمينان تمام ميگويد كه از بحران گذشتهايم و با شعارها و برنامههايي كه تاكنون داشتيم حتما پيروز انتخابات بعدي هستيم و كارشكني جناح اصولگرا نيز بينتيجه خواهد بود.
حال با اين مختصر خود نتيجه دميدن در تنور احساسات توسط دارودسته آقاي دكتر را بررسي كنيد و ميزان محقق شدن خواستههاي واقعي مردم را در اين بين تخمين بزنيد و شايد بتوان ميزان آراي دارودستهاي كه سال گذشته هدف اعتراض اكثريت بودند را نيز حدس زد. سرنوشت جنبش سبز در اين بين كه مثال زدني است.
و اما بحث درياچه واقع در شمال ايران؛ قوم خزران كه امروز اين درياچه را به نام آنها ميخوانيم قومي خشن و وحشي بوده كه باز هم از سر تصادف معتقد به دين يهود بودند و همواره همسايگان خويش را مورد تجاوز و تاخت و تاز قرار ميدادند و حتي موانع و حصاري براي جلوگيري از جملات آنان بنا نهاده شده كه بقاياي آن امروز در جنوب روسيه موجود است.
بر اساس توافق قبلي بين ايران و شوروي مالكيت درياي قزوين به نسبت مساوي بوده و متأسفانه در نظام حقوقي جديد اين دريا سهم ما به 11% و در بعضي نقلقولها به 8% كاهش يافته است. حال اگر ذرهاي از آن حساسيت هيستريك غيرواقعي نسبت به اعراب، در مورد مرزهاي شمالي وجود داشت شايد سهممان از اين دريا بيشتر ميبود. به طرز جالبي حجم حساسيت نه در بين نخبگان و نه حكام و نه مردم در حد قابل اعتنايي نيست!
اين حساسيت نيز درباره اسم اين دريا نيز وجود ندارد. در حاليكه اعراب به اين دريا "بحر قزوين" ميگويند ولي در ايران بدون هيچ حساسيتي به آن درياي خزر ميگويند و اين در حالي است كه هيچ سند معتبري كه نام اين دريا را خزر ثبت كرده باشد وجود ندارد. البته در بعضي اسناد ضعيف آنرا درياي مازندران نيز ناميدهاند.
آيا بهتر نيست در اينجا از ديگران تأسي كنيم و اين دريا را قزوين بناميم!ا |
یکشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۰
درياي خزر يا بحر قزوين
__._,_.___
MARKETPLACE
.
__,_._,___
|
CopyRight © 2006 - 2010 , GODFATHER BAND - First Iranian News Portal , All
Rights Reserved |





هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر