428The_Godfather_II_2The%20Godfather273TheGodfather2020305The_Godfather_II_1

Go English

جمعه، خرداد ۲۷، ۱۳۹۰

آیت الله امجد: دروغ و فریب ریاست می کند، اما دریغ از یک فریاد

آیت الله امجد: دروغ و فریب ریاست می کند، اما دریغ از یک فریاد

 

تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۰, ساعت ۲۱:۴۴

 

جــرس: آیت الله محمود امجد، در پیامی خطاب به مردم ایران، ضمن انتقاد از وضعیت فعلی کشور و بیان این نکته که "بی قانونی و اعمال خودسرانه و هتک حیثیت مردم بیداد می کند"، خاطرنشان کرد "به خاطر مردم نجیب و بسیاری از جوانان ارزشمند و متدین و فهمیده که خواستن آزادی و عدالت و امنیت حق طبیعی ایشان است، ناچارم در مملکت بمانم و الا ترک وطن کرده و عزلت می گزیدم."


به گزارش تارنمای این استاد اخلاق، وی همچنین در پیام خود به این نکته اشاره می کند که "هیچ مسئولی مسئولیت قانون شکنی ظالمانه، هرج و مرج افسار گسیخته را به عهده نمی گیرد"، و اظهار تاسف می کند "ظلم آن قدر در کشور رواج یافته است، که دیگر تعجب و تأسف مسئولان را بر نمی انگیزد و من نیز امروز برای رفع مظالم راه به جایی ندارم."


آیت الله امجد همچنین اعلام کرد: مظلومان کشته می شوند ، به حریم خصوصی و جمعی مردم تجاوز می شود، آزادیهای قانونی و ابتدایی که حق اولیه ی هر انسان است سلب می شود که ملال و افسردگی بر چهره پیر و جوان نشسته و مشکلات بسیار، قربانی می گیرد دروغ و عوام فریبی، ریاست می کند اما دریغ از یک فریاد یک همدردی، و همدلی، عذرخواهی و تلاش برای تصحیح .


این استاد اخلاق همچنین در این پیام نوشت: به خاطر مردم نجیب و بسیاری از جوانان ارزشمند و متدین و فهمنده که خواستن آزادی و عدالت و امنیت حق طبیعی ایشان است ناچارم در مملکت بمانم و الا ترک وطن کرده و عزلت می گزیدم .


متن کامل این پیام به همراه دستخط ایشان به شرح زیر است:


هو المحمود
قال الحسین علیه السلام : إِنَّما خرجت لطَلَبِ الْإِصلَاح (بحارالأنوار ج۴۴ص ۳۳۹)
بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد این شهر اگر دادرس دادگر ی داشت
ظلم تا کجا بنابراین محکوم به عذابیم . در این عصر پر آشوب بسیار تلاش کرده ام که اختلافات را به همدلی بدل کنم اما با کمال تأسف روز به روز ظلم و ستم بیشتری را مشاهده می نمایم و نمی دانم به این مردم بی پناه چه پاسخی بدهم که آبی بر آتش تألمشان باشد .


سالهای آغازین پس از پیروزی انقلاب با اتکا به کلمه مقدس جمهوری اسلامی اعلام کرده بودم هر کس در هر جای مملکت مشکلی دارد بنده در خدمتگزاری آماده ام به لطف خدای تعالی و به واسطه ی خود مردم گره های بسیاری از کار فرو بسته آنها گشوده شد اما امروز بی قانونی و اعمال خودسرانه و هتک حیثیت مردم بیداد می کند و آن قدر رواج یافته که دیگر تعجب و تأسف مسئولان را بر نمی انگیزد .


مظلومان کشته می شوند ، به حریم خصوصی و جمعی مردم تجاوز می شود ، آزادیهای قانونی و ابتدایی که حق اولیه ی هر انسان است سلب می شود که ملال و افسردگی بر چهره پیر و جوان نشسته و مشکلات بسیار ، قربانی می گیرد دروغ و عوام فریبی ، ریاست می کند اما دریغ از یک فریاد یک همدردی، و همدلی ، عذرخواهی و تلاش برای تصحیح .


هیچ نشانه ای حتی از درک این همه خیانت و قانون شکنی در کلام و رفتار مسئولان دیده نمی شود. وقتی هم از مسئولان ذیربط سوال می کنی هیچکس مسئولیت قانون شکنی ظالمانه ؛ هرج و مرج افسار گسیخته و آشفته گی در سلسله مراتب را به عهده نمی گیرد و با نقل مصادیق بیشتر بر بار غصه ها و نگرانی ها و مصیبتها ی ما می افزایند بنابراین متأسفانه امروز برای رفع مظالم راه به جایی ندارم تا از حقوق ستمدید گان دفاع کنم .


یک نمونه ی کوچک این روزها که خود با آن مواجه ام و دیگر کسی نمی تواند ادعا کند که برای امجد سیاه نمایی می کنند و اخبار را کانالیزه به اطلاع او می رسانند شاهد بر این وقایع است .


زنی متدین و خانه دار با فرزند خردسالش را چند روز پیش در فرودگاه پس از طی همه مراحل قانونی در هنگام سوار شدن به هواپیما ممنوع الخروج می کنند و با هتاکی او را از سفر باز می دارند این زن و تدین و تعهد و بی گناهی او را خود به شخصه از نزدیک می شناسم و می دانم که هیچ جرم و خیانتی نکرده است ، آخر چرا؟


هرچه به مقامات دادستانی ، سپاه و اطلاعات مراجعه شده همه اظهار بی اطلاعی می کنند . نمی دانم چه دستهای کثیف و جنایت پیشه و خیانتکاری می خواهند این مردم نجیب و فداکار خصوصا جوانان خوب و عزیز و متعهد و جستجو گر را از نظام متنفر کنند تا انجا که بنده در منزل خودم نیز نتوانم از نظام و حقیقت اسلام دفاع کنم .


در دفاع از حق همه ، مورد این بانوی خانه دار را برگزیده ام تا راه مقابله با خودسری را نشان دهم و به یاری حق و حقیقت بیایم .


به وسیله ی تلفن به گوش بسیاری رسانده ام . بزرگان از من مهلت خواسته اند که به احترام برخی از قضات محترم اقدامی نکنم . مع الاسف هشدار دادم که اگر گذرنامه ی ایشان را در منزل تحویل ندهند موضوع ر ا رسانه ای خواهم کرد . اما پس از گذشت یک هفته خبری نشد . اینک به وظیفه ی خود عمل می نمایم ، باداباد .


یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
مرغ دل غمدیده اگر بال و پری داشت


به خاطر مردم نجیب و بسیاری از جوانان ارزشمند و متدین و فهمنده که خواستن آزادی و عدالت و امنیت حق طبیعی ایشان است ناچارم در مملکت بمانم و الا ترک وطن کرده و عزلت می گزیدم .


والسلام علی من اتبع الهدی
محمود امجد

 

 

 

آیت الله دستغیب: موسوى و كروبى را از حصر در آورید، مردم خوشحال می شوند

تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۲:۲۳

 

جــرس: آیت الله علی محمد دستغیب، با اشاره به نتایج عملکرد حکومت خاطرنشان کرد "اكثريت مردم مسلمان ايران، دين را مى‏ خواهند اما مى‏ گويند بايد عمل علما و جلوداران ما مطابق قولشان باشد. فكر نكنيد همه مردم مسيحى و بهايى شده ‏اند. همين الان هم اگر از بزرگان دين و كشور عمل صحيح ببينند استقبال مى‏ كنند. آقايان بزرگان هم بيايند همه زندانيان سياسى را آزاد كنند. آقاى ميرحسين موسوى و كروبى را از حصر در آورند و مطابق قانون عمل كنند و انتخابات را به طور صحيح برگزار نمايند."


این مرجع تقلید جنبش، همچنین پیرامون ضاربین مردم و لباس شخصی ها یا مامورانی که زنان و جوانان و معترضین را مورد ضرب و شتم قرار می دهند، گفت "كسى كه پول مى‏ گيرد تا ديگران را كتك بزند و رعب و وحشت ايجاد كند، مال حرام به دست آورده و لقمه حرام خورده است" و تصریح کرد "بنده حتى قادر نيستم بدن خود را حفظ كنم؛ اگر چند نفر از همان به اصطلاح مخلصين بر سرمان بريزند و كتكمان بزنند، يا مشتى به پهلويمان بزنند، می ‏ميريم - مانند خانم هاله سحابى كه همين طور كشته شد - اما مهم نيست، سکوت نمی کنیم."


به گزارش تارنمای «حدیث سرو»، این مرجع مردمی، روز گذشته در جلسه هفتگی تفسیر قرآن که در مسجد قبای شیراز برگزار شد،با اشاره به آیات شصت و چهارم و شصت و پنجم سوره غافر تصریح کرد: همچنانكه زمين مهد زندگى بشر است و بايد آرام باشد، جامعه نيز مهد زندگى و پرورش انسانهاست و بايد برخوردار از آرامش و امنيت باشد. آرامش اجتماع در گرو آن است كه همه مردم خداپرست باشند و صدر و ذيل، فقير و غنى، همه بر فطرت اوليه كه همان توحيد و مؤثريت خداى تعالى است حركت كنند: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ: آگاه باشيد كه ياد خدا آرام‏بخش دلها است».

اگر سردمداران جامعه خوب باشند، مردم نيز خوب و دانا و خداپرست مى‏ شوند
این عضو منتقد حکومت در مجلس خبرگان، در ادامه با اشاره به اینکه شرط تحقق یک جامعه توحیدی این است که رهبران و جلوداران آن روبه خدا آورند و گفتار و عملشان یکی باشد،افزود: اگر مردم جامعه بر مدار فطرت الهى خود حركت كنند، خداى تعالى آنها را از شرّ شياطين محافظت مى‏كند. شياطينى كه قصد رخنه در جامعه اسلامى را دارند و مى‏خواهند دين و دنياى مردم مسلمان را به تاراج برند به شرط آنكه بزرگان دين و سياست رفتارى مناسب و عادلانه داشته باشند و همگان به نصايح ناصحان تن دهند كه اگر غير از اين باشد و رؤسا و علما و مؤمنين قول و فعلشان متفاوت باشد، جامعه نيز دستخوش تفرقه مى ‏شود و راه نفوذ شياطين هموار مى ‏شود؛ اجانب مسلط مى‏شوند و ثروتهاى عظيم مادى و معنوى جامعه را به يغما مى ‏برند و همان وضعى كه در گذشته بوده دوباره ايجاد مى‏شود. پس راه نجات جامعه، يكى ‏شدن فعل و قول يا به عبارتى قلب و زبان [بزرگان‏] است. اگر چنين شد همه به سوى خداى تعالى متمايل مى ‏شوند؛ يعنى اگر رهبران رو به خدا آورند، قلبهاى مردم نيز متوجه خداوند مى‏ شود


كسى كه پول مى‏ گيرد تا ديگران را كتك بزند و رعب و وحشت ايجاد كند، مال حرام به دست آورده
وی با اشاره به آموزهای اخلاقی قرآن، به اینکه باید همواره انسان کوشش کند در تحصیل رزق حلال فرمودند : خداوند بهترين خوراکیها و آشامیدنیها را براى انسان قرار داد و او را از خوردن و آشاميدن خبائث و مضرّات نهى كرد و روش صحيح ذبح حيوانات را به او آموخت. سفارش به كسب حلال و به دست‏ آوردن مال حلال فرمود و از خوردن مال حرام بازش داشت.


سالها پيش از انقلاب، يكى از روزنامه‏ ها نوشته بود: نود درصد علما با دربار ارتباط دارند. امام خمينى نويسنده اين مطلب را فرا خواند و به او گفت: چند نفر از اين نود درصد را نام ببر. او كه مى‏ دانست دروغ نوشته پاسخ داد: من نمى ‏دانم چه كسانى هستند به ما پول مى‏ دهند كه اين چيزها را بنويسيم. امام به او فرمود: پول خود را از راه حلال به دست بياور و اگر نمى‏ توانى شغل خود را تغيير بده.


وی در ادامه گفت : مال حرام تنها منحصر در كسب حرام نيست. كسى هم كه پول مى‏ گيرد تا ديگران را كتك بزند و رعب و وحشت ايجاد كند، مال حرام به دست آورده و لقمه حرام خورده است و نطفه فرزندانش نيز از لقمه حرام تشكيل مى ‏شود در نتيجه فرزند بدتر از پدر مى‏ شود و سالها بعد بسيارى از افراد جامعه حاصل نطفه حرام و لقمه حرام مى‏ شوند.


جوانان امروز جامعه ما كسانى هستند كه در زمان امام خمينى‏ رحمه الله يا كمى بعدتر متولد شده ‏اند. بايد قدر اين جوانان را دانست و از آنها بهره خوب برد. اينان از نطفه‏ هاى پاك و لقمه‏ هاى حلالند. اما اگر به احكام اسلام عمل نشود و لقمه‏ هاى حرام بر سر سفره‏هاى مردم گذاشته شود، بيست، سى سال آينده وضع جامعه عوض مى‏ شود و نمى‏توان انتظار چندانى از جوانان آن روز داشت.


بخاطر حفظ مرید و مسجد سکوت نمی کنم
این عضو مجلس خبرگان در ادامه با اشاره به سخنرانیها و انتقاداتی که طی این دوسال نسبت به روند ایجاد شده در جامعه، ایراد شده، اظهار داشت: بنده بين خود و خداى تعالى در ميان انتقادات، هدفى جز عمل به تكليف ندارم و مى ‏دانم كه اگر نگويم، در جاى خود متوقف مى‏ شوم و حركتى از لحاظ معنوى نخواهم داشت. فروبستن زبان از بيان حقايق و انتقادات، مؤثرديدن غير خدا (شرك) است؛ يعنى اگر بخاطر حفظ مريد و حوزه و مسجد و رياست خود سكوت كنيم، غير خدا را لحاظ كرده ‏ايم. گذشته از اين، هنگامى كه بنده را در قبر مى‏ گذارند، مى‏ گويند: تو كه مى‏ دانستى و علم داشتى چرا تخلفاتى را كه ديدى تذكر ندادى؟ در آن زمان چه بگويم؟ بگويم: ترسيدم، از توهينها و تهمتها و از اينكه بگويند آمريكايى است، ترسيدم؟ - البته مدتى است كه بخاطر گرفتارشدن به خود، كارى به ما ندارند اما اگر گرفتاريشان رفع شود دوباره همان اوضاع خواهد بود - همه ما به اندازه خود تكليف داريم.
بنده حتى قادر نيستم بدن خود را حفظ كنم؛ اگر چند نفر از همان به اصطلاح مخلصين بر سرمان بريزند و كتكمان بزنند، يا مشتى به پهلويمان بزنند، می ‏ميريم - مانند خانم هاله سحابى كه همين طور كشته شد - اما مهم نيست. يا اگر كسى در تشييع جنازه ‏مان نيامد و مانند آن بنده خدا شبانه دفنمان كردند باز هم اهميتى ندارد. هر كه خواست بيايد و هر كه نخواست نيايد. اما نمى ‏توان گفت بخاطر اينكه شايد در تشييع جنازه ‏مان نيايند يا در امامزاده سيد محمّد دفنمان نكنند، بايد سكوت كنيم. سر و كار ما با خداست و بايد فكرى به حال بعد از مرگ بكنيم. آيا ما بايد به دنبال حرف مردم و دنبال هواى ديگران باشيم؟ اين شرك است.

ديندارى اكثريت مردم ايران‏
این مرجع تقلید در پایان با اشاره به اینکه مردم ایران دیندار هستند اما دوست دارند که علما و بزرگان، عملشان مطابق با گفتارشان باشد گفت: اكثريت مردم مسلمان ايران دين را مى‏ خواهند اما مى ‏گويند بايد عمل علما و جلوداران ما مطابق قولشان باشد و اين خواسته حقّى است. از زمان امام آمادگى پذيرش دين در مردم به وجود آمد و همين الآن هم اين آمادگى وجود دارد. فكر نكنيد همه مردم مسيحى و بهايى شده ‏اند. همين الان هم اگر از بزرگان دين و كشور عمل صحيح ببينند استقبال مى ‏كنند. آقايان بزرگان هم بيايند همه زندانيان سياسى را آزاد كنند. آقاى ميرحسين موسوى و كروبى را از حصر در آورند و مطابق قانون عمل كنند و انتخابات را به طور صحيح برگزار نمايند. اين كارها موج خوشحالى فراوانى در بين مردم ايجاد مى‏كند و حتى اگر چند نفر هم عصبانى شوند و دست به اغتشاش بزنند، ديگران مهارشان مى‏ كنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آری، این چنین شد برادر!

علی شکوری راد

آقای خامنه ای شاید ناسنجیده ترین سخنرانی و یا خطبۀ خود تا کنون را در آن روز ایراد کردند.

 

تاریخ انتشار: ۲۷ خرداد ۱۳۹۰, ساعت ۵:۲۱

 نامه ای به عبدالله: آری این چنین شد برادر!

 

فکر کردم حال که دو سال از انتخابات پر حادثۀ دهم ریاست جمهوری گذشته چیزی برای آن بنویسم اما این نامه که هنوز گرفتارش هستم به یادم آمد که حاوی سیر گذرائی ست بر حوادث آن روزها و با حس و حال همان روزها نوشته و منتشر شده است. گرفتاری من از آن جهت است که بزودی باید در دادگاه در مورد آن جواب بدهم. من رسماً از سوی دادستان متهم شده ام که در این نامه به رهبری توهین کرده ام. آیا شما در این نامه اثری از توهین می بینید؟

 

سلام عبدالله. لازم نیست بپرسم چطوری. می دانم در این 46 روزی که در سلول انفرادی هستی و از اخبار بیرون بی اطلاع مانده ای و از خانه و خانواده ات تقریباً بی خبری، خیلی سختی کشیده ای بخصوص آنکه گرفتار کسانی هستی که به در و دیوار چنگ می زنند که بلکه برای توجیه افتضاحی که در انتخابات ببار آورده اند چیزی بدست بیآورند.


نامه را به تو نوشتم چون تو را شب بعد از انتخابات گرفتند. بدون ارائۀ حکم در خیابان و پیش چشم فرزندت که آن شب در جلسۀ دفتر سیاسی حزب همراه تو بود و با هم به خانه بر می گشتید. تو اعتراض کرده بودی و آنها با اسلحه به سرت کوبیده بودند و تو را خونین و مالین با خود برده بودند. خون تو بر روی صندلی ماشینت آخرین یادگاریست که از تو بجا مانده است. تو و مصطفی که آن شب در دفتر سیاسی غایب بود و ساعتی پس از تو بازداشت شد، قدیمی ترین بازداشتی های اخیر هستید و از آنچه پس از بازداشتتان گذشته است بی خبرید و شاید خبر های نادرست بسیاری را به شما داده باشند تا بقول خودشان شما را ببرانند. آرزوئیست که در سر می پرورانند. سری که به سنگ خواهد خورد.


یادت هست در جلسۀ دفتر سیاسی به این جمع بندی رسیدیم که در همه حال با مهندس موسوی همراه و هماهنگ باشیم، نه تند تر و نه کندتر، و قرار شد بیانیه بدهیم و این را هم بگوئیم. دکتر میر دامادی با چند نفر از دوستان بعد از پایان جلسه نشسته بودند تا بیانیه را تنظیم کنند. ریختند و بدون ارائۀ حکم قانونی همه را گر فتند. بنظر می رسد آمده بودند همه را ببرند. جلسه زود تمام شده بود و آنها دیر رسیده بودند، بلافاصله بعد از خروج تو از حزب، و شاید از همانجا تو را تعقیب کرده بودند و در خیابان و با آن وضع بازداشتت کردند. شبانه به خانۀ رضا و صفایی فراهانی رفته و آنها را نیز گرفتند. برای این کارشان هیچ دلیلی نداشتند. هنوز کسی حرفی نزده بود و حزب موضعی نگرفته بود. ناگزیر فردا همه را آزاد کردند و لی تو و مصطفی را نگه داشتند و به همین دلیل شما هنوز خبر ندارید بعداً چه اتفاقاتی افتاد. همان شب که تو را گرفتند، فردا شبش دانشجویان کوی به خیابان آمده و در اعتراض به نتایج اعلام شدۀ انتخابات تظاهرات کرده بودند. پلیس آمده بود سرکوب کند درگیری و در جریان آن تخریب و آتش سوزی پیش آمده بود که آن موقع معلوم نبود چگونه بوده است ولی حالا با اخباری که رسیده است می توان فهمید تخریب و آتش سوزی کار چه کسانی بوده است. ساعت 3 نصف شب نیروی انتظامی و لباس شخصی هایی که همان عوامل اغتشاش بوده اند بطور سازمان یافته به کوی حمله کرده، به اتاقهای دانشجویان ریختند و به مراتب فجیع تر از حملۀ سال 78 تخریب کردند، زدند، گرفتند و بردند.

 

روز دوشنبه 25 خرداد علی رغم اینکه به راهپیمائی در خواستی موسوی مجوز ندادند و شایع شده بود برای سرکوب تظاهرات دستور تیر داده شده است مردم با حضور خودشان چه حماسه ای که نیآفریدند! چه جمعیتی و چه شعوری! همه حیرت زده بودیم از این همه مردمی که آرام، بدون شعار وبا نشان سبز به صحنه آمده بودند. آنها علاوه بر داشتن انگیزۀ اعتراض به نتیجۀ اعلام شده، از لحن اهانت گر و تحقیر آمیز احمدی نژاد در تجمع روزیکشنبۀ میدان ولی عصر و به تعبیر خودشان جشن پیروزی که مردم را خس و خاشاک نامید نیز بشدت تحریک شده بودند. بنظر من فقط یکبار در مراسم استقبال از امام و بار دیگر در تشییع جنازۀ او چنین جمعیتی به خیابانها آمده بودند. من تقریباً همۀ راهپیمائی های 22 بهمن را بوده ام. در آنها هرگز چنین جمعیت زیاد، آگاه و با انگیزه ای را ندیده بودم. این در حالی بود که هیچ سرویسی برای آنها بر قرار نشده بود. نه وسیله نقلیه و نه ایستگاه صلواتی حتی برای آب خوردن. ناظران بی طرف آن جمعیت را قریب سه ملیون ارزیابی کرده بودند.


حالا حضور همین جمعیت، که خود ما را نیز شگفت زده کرده بود، شده جرم دوستانی است که پس از تو و یا دوباره بازداشت شده اند. آنها دنبال سازمان و تشکیلاتی می گردند که این جمعیت را در آن روز و روزهای بعد به خیابانها آورده و به تعبیر آنها اردو کشی خیابانی کرده است. رنگ سبز نماد موسوی را که بر گرفته از سیادت اوست و سیل جمعیتی که برای اعتراض به تخلف و تقلب در انتخابات به خیابانها آمدند را گذاشتند کنار رویکرد یکبارۀ مردم به رسانه های بیگانه که به علت سانسور شدید اخبار، یکجانبه گرائی و بی کفایتی صدا و سیما در جذب مخاطب، پدید آمد و آن را تعبیر به انقلاب مخملی کرده و در شیپور وضعیت فوق العاده و اضطراری دمیده و شرایط را فوق امنیتی کردند. بزن بزن و بگیر و ببندی راه انداختند که نیا و نپرس. اگرچه شما در زندان شرایط سختی را گذرانده اید، اما در این مدت، امنیت در بیرون از زندان اگر بدتر نبوده است بهتر هم نبوده است. درپایان راهپیمائی آرام روز 25 خرداد، اتفاق بدی افتاد. از پشت بام ساختمان گردان 177 عاشورا در ابتدای خیابان محمد علی جناح به سوی مردم تیراندازی شد. من خودم قبل از اینکه حمله ای به آن ساختمان بشود شاهد بودم که جوانی تیر خورده بود و مردم تحریک شده بودند و به سمت آن ساختمان سنگ پرتاب می کردند. ظاهراً نیم ساعتی پس از عبور ما از آنجا، فاجعه اتفاق افتاده بود و تیراندازی شدت گرفته و تعدادی از راهپیمایان کشته و زخمی شدند.

 

راهپیمایان بطورخودجوش قرار گذاشتند فردایش دوباره در میدان ولی عصر تجمع کنند ولی صدا و سیما بطور گسترده در همۀ شبکه هایش اعلام وتبلیغ کرد که هواداران احمدی نژاد در همان جا و در همان ساعت تجمع برگزار خواهند کرد. البته بعداً شورای هماهنگی تبلیغات مسئولیت این تجمع غیر قانونیِ اعلام شده را بر عهده گرفت تا ظاهراً قانونی جلوه کند. آنها با همۀ تدارک و تبلیغشان نتوانستند حتی یک پنجم جمعیت حامیان موسوی را جمع کنند و خیلی سرخورده شدند. با این حال از رو نرفتند و سعی کردند با تبلیغات دروغین ادعای جمعیت میلیونی بکنند. همان روز و روز بعد، تجمعات خودجوش و عظیم حامیان موسوی و کروبی در مقابل صدا و سیما و میدان هفتم تیر برگزار شد. موسوی اعلام کرد برای بزرگداشت شهدای روز دوشنبه درخواست تجمع در میدان امام خمینی(ره) داده است. همان طور که پیش بینی می شد مجوز داده نشد اما جمعیت عظیمی گردآمدند و موسوی با بلند گوی دستی برای بخشی از آنها سخنرانی کرد. در این تجمعات بزرگ، نه درگیری وجود داشت و نه اغتشاش وآتش سوزی. از دماغ کسی خونی نیامد و به کسی آسیبی نرسید.


اعلام شده بود جمعه مقام معظم رهبری خودشان نماز جمعه را اقامه خواهند کرد. خیلی ها پیشنهاد می کردند خوبست آقای موسوی و کروبی هم اعلام کنند در این نماز شرکت می کنند و هوادارانشان را نیز دعوت کنند بیایند. می گفتند به این ترتیب ثابت می شود حرکت ما درون نظام و اعتراض ما به بخشی از نظام است و نه تمام آن. از این نظر پیشنهاد خوبی بود ولی از همه نظر سنجیده نبود. فکر می کردند آقای خامنه ای از موضع رهبری جوری صحبت خواهند کرد که اختلافها حل و فصل بشود. بعداً ثابت شد که چه خوب شد چنین کاری صورت نگرفت. آقای خامنه ای شاید ناسنجیده ترین سخنرانی و یا خطبۀ خود تا کنون را، تا جایی که من به یاد دارم، در آن روز ایراد کردند. ایشان بطور غیر منتظره ای شأن رهبری را پائین آورده و تقریباً از موضع رهبر یک حزب رقیب به موضوع وارد شدند. چیزی که همۀ پیروان فهیم ایشان را نیز شگفت زده و منفعل کرد. ایشان بار دیگر قبل از اعلام نظر شورای نگهبان نتیجۀ اعلام شده از سوی وزارت کشور را تأیید کردند و معترضین را موظف کردند اعتراضات خود را از طریق شورای نگهبان که خود در یک طرف اختلاف قرار داشت پیگیری کنند و اعتراضات چند میلیونی مردم تهران را اردوکشی خیابانی و فشار غیر قانونی نامیدند و به اصل قضیه که اعتراض به تخلف و تقلب گسترده در انتخابات بود بی اعتنایی کردند. اگر ایشان به حق قانونی تجمع و راهپیمائی اعتراضی که در قانون اساسی به آن تصریح شده است عنایتی می کردند و در کنار همۀ آنچه گفتند به وزارت کشور تذکر می دادند که در کنار دو مجوز تجمعی که به طرفداران دولت داده اند یک مجوز نیز به معترضان بدهند و امنیت آن را تضمین کنند، شاید قدری توازن و عدالت رعایت می شد. این کار نه تنها صورت نگرفت بلکه به نحو غیر مسئولانه ای معترضان تهدید شدند که مسئول نا امنی در تجمعات خود خواهند بود. این کلام خواسته یا نا خواسته چراغ سبزی شد برای خشونت های بعدی که متأسفانه باعث کشته و مجروح شدن بسیاری از هموطنانی شد که شأن وجودی حاکمیت حاضر، حفظ امنیت آنها بوده است. شاید یادداشت من را با عنوان " سخنان رهبری در مرقد امام، ضامن پیروزی مهندس موسوی" را دیده باشی. استدلال من برای این حرف این بود که وقتی رهبری تأکید کرده اند اغتشاش نباشد و گفتند اغتشاش به ضرر رأی مردم است، معنایش رعایت امنیت هواداران موسوی در برنامه های تبلیغاتی شان بود و من گمان داشتم اگر اجتماعات هواداران موسوی امنیت داشته باشد و آنها بتوانند آزادانه و در امنیت به خیابانها بیایند، موج سبز که بتدریج خودش را نشان داده بود، فراگیر می شود. همین طور هم شد. تا پیش از انتخابات هواداران موسوی و احمدی نژاد در خیابانها و میادین رو در روی هم قرار می گرفتند، شعار می دادند و حتی کرکری برای هم می خواندند اما به هیچ وجه در گیر نمی شدند. نه جایی تخریب شد، نه جایی آتش گرفت و نه خون از دماغ کسی جاری شد. وقتی ارادۀ رهبری بر عدم اغتشاش قرار گرفت. اغتشاشی هم صورت نگرفت. معنای این حرف این می تواند باشد که ارادۀ ایشان می تواند جلوی اغتشاش را بگیرد. کما اینکه وقتی در نماز جمعه چنین اراده ای را از خود نشان ندادند بلکه تلویحاً وقوع اغتشاش و خشونت را محتمل دانستند فردایش بد ترین شکل خشونت و اغتشاش در خیابانها مشاهده شد.


مجمع روحانیون مبارز از پیش برای روز شنبه 30 خرداد تقاضای مجوز برای راهپیمائی از میدان انقلاب به سمت میدان آزادی کرده بود. به این در خواست هم وقعی نگذاشتند و مجوز ندادند. مجمع نیز ظهر شنبه اعلام کرد بدلیل عدم صدور مجوز برنامۀ راهپیمائی انجام نخواهد شد. گمان می رفت با تهدیدات رهبری در نماز جمعه و اعلام مکرر لغو راهپیمائی درخواست شده در صدا و سیما، مردم نیایند اما شگفتی دیگری رقم خورد و جمعیت انبوهی از مردم به راهپیمائی و تظاهرات پرداختند. بنظر می رسید سخنان رهبری بیش از آنکه مردم را آرام کند یا بترساند موجب تحریک آنها شده بود. یگان های ویژۀ ضد شورش به نحو بی سابقه ای از میدان انقلاب تا آزادی مستقر شده بودند و علاوه بر آنها تعداد زیادی نیروهای لباس شخصی که بعضاً یک جلیقۀ نظامی به تن کرده بودند و چوب و بعضاً سپر بدست گرفته بودند در کنار آنها قرار داشتند. آنها مانع ورود مردم به خیابان آزادی بودند در نتیجه جمعیت در خیابانهای اطراف حرکت می کردند. در آنجا هم نیروهای مخصوص و لباس شخصی مانع حرکت آنها شده و تلاش می کردند آنها را متفرق کنند. این نیروها چون آموزش ندیده بودند بجای آنکه مردم را متفرق کنند با آنها درگیر شده و آنها را می زدند و یا به سمتشان گاز اشک آور پرتاب می کردند.. این رفتار آنها موجب ایجاد هیجان حمله و گریز در طرفین شده و مردم را نیز وادار می کرد جهت مقابله با گاز اشک آور آتش روشن کرده و یا برای دفاع از خود به سمت نیروهای مخصوص و لباس شخصی سنگ پرتاب کنند. راهپیمائی آرام در مسیر خیابان آزادی با عدم صدور مجوز و بی درایتی مسئولان انتظامی تبدیل شد به زد و خوردهای پراکنده در خیابانهای اطراف و تا شعاع چند کیلومتر. در این در گیریها به سوی مردم تیراندازی شد و تعدادی به خاک و خون غلتیدند. رسماً اعلام شد ده نفر کشته و صد نفر زخمی شده اند، اما آمار بیشتر از این بود.


ترکیبی از تکنولوژی موبایل های دوربین دار، شبکۀ ارتباطی اینترنت و تلویزیون های ماهواره ای فارسی زبان بخصوص بی بی سی و صدای امریکا یک پدیده جدید ارتباطی کارآمد و موثری را شکل داد که توانست سانسور خبری و اطلاع رسانی شدید صدا و سیما را دور بزند و اخبار اعتراضات مردمی را به موثر ترین شکل در داخل و خارج منتشر کند. صدا و سیما مثل همیشه بطور افراطی یک جانبه عمل کرد و اخبار و نظرات جمعیتی که حداقل از نظر خودشان 14 میلیون نفر پشتوانه داشت را تماماً سانسور کرد و یا وارونه جلوه داد. این شد که یکباره مردم به اینترنت و بی بی سی فارسی که خیلی حرفه ای کار می کرد و یا تلویزیون صدای امریکا روی بیاورند و صدا و سیما با این همه شبکۀ سراسری تلویزیون بکلی جاماند و به محاق رفت. الآن هم اعتبار ملی و بین المللی آن در نازلترین حد است. بعضی ها دیگر اصلاً آن را نگاه نمی کنند.


فیلم لحظات جان دادن یک دختر جوان بنام ندا آقا سلطان که تیر به قفسۀ سینه اش خورده بود و در لحظۀ آخر، خون از دهان و بینی اش بیرون می زند در شبکۀ اینترنت قرار گرفت و در صدر اخبار جهان جای گرفت وصدها بار از شبکه های مختلف تلویزیونهای ماهواره ای جهانی نمایش داده شد و بصورت بلوتوث در موبیل ها منتشر شد. چهرۀ خشنی که این فیلم و دهها فیلم مربوط به صحنه های ضرب و شتم و بازداشت مردم توسط نیروهای مخصوص و لباس شخصی، از حکومت ایران به نمایش گذاشت اعتبار انتخابات و منزلت نظام را در انظار جهانیان بشدت پائین آورد و موجب تأملات و موضع گیری های جهانی علیه دولت ایران شد.


سخنان یک جانبۀ رهبری در نماز جمعه موجب شد سطح شعارهای اعتراضی خودجوش مردم که تا آن روز محدود به انتخابات، احمدی نژاد و دولت بود به رهبری معطوف و تند تر بشود. چیزی که خود عامل برخوردهای شدیدتر نیروهای ضد شورش و لباس شخصی که با انگیزه های ایدئولوژیک و نه انتظامی با تظاهر کنندگان برخورد می کردند شد و به همین دلیل آمار تلفات، مجروحین و بازداشت شدگان افزایش یافت که این خود بر وخامت اوضاع افزود. علاوه بر نیروی انتظامی نیروهای تحت امر قرارگاه ثارالله نیز تعداد زیادی از تظاهر کنندگان را بازداشت کردند که جمع آنها به چندین هزار نفر می رسید. خبرها حاکی از آن بود و هست که در بازداشتگاههای موقت رفتار بسیار خشنی با بازداشت شدگان اعمال شده و می شود. علاوه براین، بیخبری خانواده ها از محل نگهداری و سلامت بازداشت شده ها بر التهاب جامعه افزوده است. تحویل جنازۀ کشته شدگان به خانواده ها با تأخیر یا به سختی انجام می شود و بعضاً محل دفن آنها به خانواده ها اطلاع داده شده است. نوعاً به این خانواده ها تا کنون اجازۀ اعلام عزا ویا برگزاری رسمی مراسم سوگواری داده نشده است.


موضع مهندس موسوی در تمام این مدت بسیار اصولی و محکم بوده است و نشان داد بر خلاف ادعای اصولگرایی طرف مقابل، این ایشان است که یک اصولگرای واقعی ست. مواضع او مثل گذشته در چارچوب دفاع از اصل نظام و در همه حال همراهی با مردم بوده است. او تا آخر بر ابطال انتخابات پافشاری کرد و علی رغم ارسال شکوائیه به شورای نگهبان، بدلیل آنکه این شورا موضعگیری قبلی داشته و برای شکایات با توجه به تأیید زودهنگام نتایج اعلام شده از جانب رهبری، سقف رسیدگی داشت از حضور در آن شورا برای پیگیری شکایت منصرف شد. کمیتۀ صیانت از آراء گزارش مفصلی از تخلفات صورت گرفته در قبل، حین و بعد از برگزاری انتخابات را در قالب آخرین بیانیه خود به مردم ارائه کرد. آقای کروبی هم انصافاً خیلی خوب جلو آمده و در همه حال با حرکت مردم که حالا جنبش سبز نامیده می شود همراه بوده است. آقای خاتمی و مجمع روحانیون هم همینطور. خیلی خوب حرکت و حمایت کرده اند. علی رغم اینکه غیر از تو و مصطفی بعداً آقای میردامادی و شش نفر دیگر از اعضای شورای مرکزی یا دفتر سیاسی، سلیمانی، صفایی،حجاریان،شیرکوند، کوشا و شهاب طباطبایی و نیز تعداد دیگری از اعضاء حزب بازداشت شده اند و دفتر حزب از همان شبی که تو را گرفته اند پلمب شده است، تا کنون چند بیانیه از جانب حزب صادر شده و در موارد مختلف و بخصوص حمایت از مهندس موسوی، همدردی با آسیب دیدگان و پیگیری وضعیت بازداشت شدگان موضع گیری شده است. سازمان مجاهدین هم همینطور. اغلب گروههای اصلاح طلب هم موضع گرفته اند. همه بالاتفاق گفته اند نتیجه اعلام شده را قبول ندارند و دولت برآمده از این انتخابات را قانونی و یا مشروع نمی دانند.


نامه ام طولانی شد. در نامۀ بعد خواهم گفت بعداً چه اتفاقاتی افتاد و در قم چه خبر است. آرایش سیاسی جامعه چگونه شده و طرف مقابل به چه وضعیتی گرفتار شده است. همۀ دلسوزان نگرانند و از یکدیگر می پرسند آخرش چه می شود؟ سوالی که کسی پاسخ مناسبی برای آن نمی یابد اما می توان تا حدی به آن پرداخت.


خون هایی که بناحق بر زمین ریخته شد بی حاصل نبوده و نخواهد بود. می توان صدای خشم خدا را که رعشه بر اندام فراموش کنندگان او انداخته است شنید و اثرش را بر وجدان هایی که از طنین آن بتدریج به خود می آیند دید.
می دانم در انفرادی هستی و کسی را نمی بینی که بگویم به او سلام برسانی ولی بدان در بیرون همه به فکر شما هستند و برای آزادی شما تلاش می کنند. در آن تنهایی و خلوت خالصانه با خدا برای این کشور و این ملت دعا کن. برای آنها که آگاهانه و نا آگاهانه در مقابل ملت قرار گرفته اند و آخرتشان را تباه می کنند هم دعا کن، شاید بیدار شوند.
صبح دیدار انشاءالله نزدیک خواهد بود.
ارادتمند
علی
3/5/88

منبع: وبلاگ نویسنده

 

--
عضویت در گروه
برای مشترک شدن در این گروه از آدرس ایمیل خود به این آدرس ایمیل بفرستید
Jonbeshsabziran+subscribe@googlegroups.com
پس از آن برای تأیید اشتراک ایمیلی از طرف گروه
دریافت می کنید که باید بر روی لینکی که در آن ایمیل هست کلیک کنید
لغو عضویت در گروه
برای خارج کردن ایمیل خود از گروه از آدرس خود به آدرس زیر ایمیل بزنید
Jonbeshsabziran+unsubscribe@googlegroups.com

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

CopyRight © 2006 - 2010 , GODFATHER BAND - First Iranian News Portal , All Rights Reserved