.قبول کرده اید و سپس در پی یافتن راهی برای معقول کردن آن هستید
درود بر شما
من تمامی مطالب شما را خواندم و برایم خیلی جالب بود چون یاد 10 الی 15 سال پیش خود می افتم که با چه شدتی میخواستم نظریات شما را به خورد دیگران بدهم و یه جورایی (البته من در مورد خودم این نظرو داشتم و جسارتی به شما نمی کنم) و یه جورایی به دیگران بفهمونم که منم بزرگ شدم و درک و فهمم بیشتر از بقیه ست و یه جورایی روشنفکرانه دارم برخورد میکنم و بقیه که برخلاف من فکر میکنند امل و کوته فکرند و فکر نکرده و نسنجیده دارن حرف میزنن. و از شما هم خواهشی دارم و میخوام که تا آخر مطالب رو بخونید و بعد اگر لازم دونستید باز هم با هم مکاتبه داشته باشیم.
از اینکه میبینم در قرآن و کتب دیگر نظری داشته اید و آنها را خوانده اید به شما تبریک میگویم.حتی اگر با دید بد تینی هم نظری بر قرآن داشته باشی باز خوب است چون که بالاخره هرچه قدر قرآن را بد بدانیم باز چیزهای خوبی هم دارد که انسان بتواند یاد بگیرد. البته صحبت من در مورد خود اسلام و قرآن است نه کتب خوبی مثل تاریخ طبری و تاریخ این اثیر. در قرآن مطالب زیادی هست که شک برانگیز است مثل همین هایی که نوشتی و من به شما حق میدهم تا نظرتان نسبت به آن برگردد. ولی صحبت از باطن قرآن برای ماستمالی کردن آن نیست. من آدمی هستم که نه از قرآن نانی میخورم و نه دکان باز کرده ام و روشن شدن حقیقت قرآن بر دیگران نفع مادی برای من ندارد که سنگش را به سینه بزنم.قرآن از نظر من کتابی است که برای من در زندگی الان من فرستاده شده و هر انسانی اگر قرآن را با دقت بخواند میبیند که خیلی از اتفاقات آن بارها در زندگیش افتاده و اگر قبلا آنرا خوانده بود یا با دقت بیشتری تامل میکرد شاید از بروز این اتفاق میتوانست جلوگیری کند. و به همین دلیل من قرآن را کتاب زندگی تمامی انسانها میدانم. این نظر شخصی من است و قرار نیست به دیگران تحمیل شود ولی همانطور که شما نظرتان را بیان کردید من هم آنرا بیان نمودم. چیزی که در هنگام مطالعه و خواندن قرآن مهم است اینست که قرآن آیاتی در پس و آیاتی در پیش دارد این نیست که اگر به موردی برخوردیم که مخالف عقاید ماست فورا آنرا بوق و کرنا کنیم و قبل از اینکه بدانیم اصل آن چه بوده است آنرا قضاوت نماییم. بهر حال در مورد بعضی از مطالبی که نوشته اید مختصر یادداشتی میگذارم چون نوشتن تمامی مطالب همان جریان هفت من کاغذ است.
ابولهب بعنوان مردی که کارهای ناشایست میکرده و برای از بین بردن حقیقت گام برمیداشته و با دستان خود حق را باطل و باطل را حق میکرده است شناخته شده و از آنجاییکه در عرفان دست نشان اراده و عزم انسانیست خداوند با قطع کردن دستان ابولهب در اصل اراده او را برای انجام کارهای ناشایست از او گرفته است و به ما نیز اشاره کرده که دستانی که برای ناحق بلند شوند اراده آنها از آنها گرفته میشود. افرادی که در قرآن اسم برده شده اند به نوعی الگوهایی از افراد مختلف در زندگی روزمره ما و حتی خود ما هستند و اگر به زندگی این فرد نظری داشته باشی خداوند در این آیه از همه ما خواسته است تا با اراده خود اراده این چنین افرادی را از زندگی خود و دیگران برداریم و خداوند خود آن را شروع کرده تا ما هم یاد بگیریم و اراده خود را در اراده خداوند انداخته و مثل او شروع کنیم و اگر خوب بیندیشیم خداوند با این کار به ما درس آزادگی و تسلیمیت در برابر اراده خدا را داده است. تا نگذاریم که هر کسی ما را اسیر خود کند. در آیه دیگر که شما متاسفانه فقط موضوع شما خود عقیم هستید را نوشته اید باید ببینیم قبل و بعد آن راجع به چه چیزی صحبت کرده است تا بتوان آنرا توضیح داد. و اگر منظورتان سوره کوثر است خداوند وقتی رسولی را بر میگزیند مطمئنا او را حمایت کرده و تمامی دشمنان او را خوار میگرداند و برای یک انسان چه از این بدتر که عقیم باشد و نتواند نسلش را باقی گذارد و این نیز حقانیت خدا و رسولش است که باعث ماندگاری حق و از بین رفتن باطل میگردد.
بهر حال من در پیامبری حضرت محمد شکی ندارم و او را واقعا رسول خدا میدانم و قرآن را نیز کلام خدا که بر محمد نازل شده و او نیز بر خلایق آن زمان بیان فرموده است و این را نیز میدانم که حضرت محمد نیز مانند ما یک بشر بوده که مثل ما نیز امکان خطا نیز داشته است و لی بخاطر اعمالی که انجام داده و نیتی که داشته است خدا او را انتخاب کرده و رسول خود قرار داده است و حضر ت محمد نیز با لطف خداوند بری از گناه و حتی خطا بوده است و اگر در جایی هم اشتباهی داشته است با لطف خدا جلوی آن گرفته شده و مانع از تکرار و پخش آن شده است چون خداوند چند بار در قرآن ذکر کرده که ای رسول (محمد) و در یک جا هم عینا محمد را خطاب قرار داده که رسالتت را کامل انجام ده تا گناهان گذشته و آینده تو را ببخشم. و در جایی نیز اشاره کرده که بخاطر انجام رسالتت ما گناه گذشته تو را بخشیدیم. و اینکه محمد را معصوم میدانند نه اینکه اماکان خطا ندارد یا اجازه آنرا ندارد بلکه به این معناست که ایمانی در او وجود دارد که خطا را از غیر خطا شناخته و به یاری حق آنراانجام نمی داده است و تمامی رسولان خدا این چنین بوده اند. برای مثال این آیه بیان کننده این حقیقت است که: من رسولان را از بین شما آدمیان انتخاب کردم که مثل شما زندگی میکنند و میخورند و میپوشند و عینا مثل شما هستند وگرنه میتوانستم از میان فرشتگان انتخاب کنم. یعنی پیامبر نیز مثل شما و من میباشد فقط این تفاوت وجود دارد که او خدا و خود را شناخت و پیامبر شد و من و تو هنوز نشناخته ایم و با این کار دو موضوع مهم را برای ما باز کرده است 1- رسولان مثل ما هستند و ممکن است اشتباهاتی هم داشته باشند ولی بخاطر یکسری اعمالی که انجام داده اند انتخاب شده اند و به همین خاطر فقط رسالت بشارت و تنذیر دارند نه هدایت و قضاوت. و خدا نیز در آیات بسیاری بیان نموده است که هدایت از آن ماست و تو فقط این پیام را به گوش خلق برسان. 2- چون مثل ما هستند پس ما هم اگر مثل پیامبران رفتار کنیم مطمئنا ما نیز میتوانیم انتخاب میشویم و رسول خدا باشیم همانطور که خداوند از زبان آتش و سنگ و گیاه و ... میتواند با انسان صحبت کند آیا انسان نمی تواند رابط بین انسان و خدا باشد؟ و از آنجا که انسان جانشین خدا روی زمین است اگر مثل یک انسان رفتار کند و تمامی آنچه را که خداوند در سوره حمد در یک آیه بیان کرده که مرا بپرستید و از من یاری بجویید انجام دهیم ما نیز میتوانیم رسول باشیم.
کسانی که در طول تاریخ آمده اند و نام آنها چه در قرآن یا در کتب مقدس ذکر شده همگی برای اینست که ما سرگذشت آنها را دانسته و در زندگی خود لحاظ کنیم و اگر خوب بودند آنها را الگو کرده و اگر بد بودند از زندگیشان و اعمالشان عبرت گرفته و آن کارها را انجام نداده یا راه آنها را دوباره طی نکنیم. و این را نیز بدان که خداوند در تمامی زمانها بنده خود را هدایت کرده و از سقوط حفظ نموده است ولی چون خواست ما همان خواست خداست این خود بنده است که باعث سقوط خود میشود. چرا باید بجای دیدن نیمه پر لیوان همیشه دوست داریم نیمه خالی را ببینیم. در قرآن اینهمه راجع به درست زیستن و رفتار کردن و کمک و یاری آمده همه را رها کرده و چند آیه را که ممکن است آنهم به نظر ما اشتباه باشد و باز نسبت به درستی یا نادرستی آن اطمینان نداریم الگو قرار داده و آنرا ملاک غیر خدایی بودن آن بیپذیریم. قرآن کتابی است که با تاکید می گویم هیچ خللی در آن نیست و اگر ما با دید خود خللی در آن میبینیم این از کمی معلومات ما نسبت به کلام خداست.
اگر خداوند در قرآن تقسیم غنایم را مختص رسول دانسته به نظر شما این اشتباه است. شما اگر شرکتی داشته باشید آیا برای انجام کارهای شرکت کسی را استخدام نمی کنید یا اینکه درب شرکت را باز میگذارید تا هر کسی از راه رسید بیاید و یک قسمت شرکت را با رای خود اداره کند؟ این خلقت نیز شرکت خداست که برای اداره آن نیاز به کسی ندارد ولی بنده نیاز دارد برای زندگی کردن روزی خود را از جایی کسب کند پس باید استخدام این شرکت شود تا بتواند زندگی کند. تمامی کارهایی که یک بنده بعنوان رسول خدا در این شرکت بزرگ انجام میدهد از چند جنبه مورد ررسی قرار میگیرد. یک اینکه باید به رسالتی که بر عهده دارد پایبند باشد و آنرا انجام دهد. 2- باید بتواند مسئولیتش را بدرستی انجام دهد. 3- رسالت در تمامی موارد همان آزمونی است که خدا بر رسولش وارد کرده تا حقانیت این رسالت و خود رسول بر رسول مشخص شود و اهمیت کار بیشتر گردد. کافی است تمامی این اتفاقات به ظاهر خودپسندانه و خود بینانه را با واقعیت زندگی روزمره خود تطبیق دهیم و در جاهایی خود را ه جای آنها قرار دهیم و در کارهای روزانه که به ما سپرده میشود با کمی تامل و دقت و ظرافت برخورد کنیم ببینیم آیا لازم نیست که در انجام آنها کمی هم دست مان باز باشد تا با قدرت و اختیار بیشتری بتوانیم آنها را انجام دهیم؟ رسول خدا نیز با توجه به شناختی که خدا نسبت به او دارد بهترین فرد برای تقسیم غنایم نیست؟ مطمئنا باید برتریی از نظر کاری و عملکردی نسبت به دیگران باید داشته باشد که بعنوان رسول انتخاب گردد وگرنه اگر قرار بود هر کسی که رسید غنیمت جنگی را برای خود بر میداشت مطمئن باش که بعد از جنگ، تازه جنگ بین خودیها برای هر چه بیشتر مال خود کردن غنایم اتفاق میافتاد. تا هر کس که زور بیشتری دارد غنیمت بیشتری بردارد و تصور کن آیا وضعیت از وضعیت جنگل بدتر نمیشد؟
حال در مورد زن : قبل از اینکه راجع به غنیمت زنی و زن گرفتن پیامبر و تقسیم زنان بحث کنیم میخواهم به موضوعی والاتر از این در قرآن اشاره کنم. دوست دارم اگر ممکن است بعضی وقتها هم قرآن را با این دید نگاه کنید که زن و مرد قرآن شاید زن و مردی که ما فکر میکنیم نباشد.بخاطر همین میخواهم سر نخی را به شما بدهم و مطالب خود را با این نگر نیز بازبینی کنید. متشکرم. فرض کنیم:
اگر در قرآن از زن و مرد صحبت میشود (البته در بیشتر مواقع) منظور زن و مرد فیزیکی نباشد بلکه مردانگی و زنانگی وجود هر مرد و زنی باشد. مثال میزنم در قرآن آمده که زن اگر از مرد خود اطاعت نکرد برای بار اول مرد میتواند او نادیده بگیرد . برای بار دوم میتواند از همخوابگی او پرهیز کند و برای بار سوم میتواند او را بزند. در حالی که در جای دیگر با تاکید اشاره کرده که هیچ بنده ای حق ندارد ضعیفتر از خود را بزند و یا به او ظلم کند. و در جایی دیگر اشاره شده که ما مرد را بر زنان برتری دادیم تا از آنها محافظت نموده و آنها را سرپرستی نماید. پس میتوان زن را همان ضعیفتر از مرد در نظر گرفت که خداوند ظلم و زدن او را یک جا لازم دانسته و در جای دیگر نه. اگر ظاهرا به قضیه نگاه کنیم میبینیم که قرآن ضد و نقیض حرف زده و درست است و جای شک دارد. ولی اگر کمی تامل کنیم و به درون خود برویم میبینیم که جای سوالی دیگر را باز میکند. که آیا واقعا این زن همان زنی است که ما با او ازدواج میکنیم یا نه موجود دیگریست.
اگر خداوند در قرآن اشاره که مرد میتواند سرپرستی زن را داشته باشد باید بگویم، مرد در عرفان نشان از عقل برتر است و زن نشان از نفس برتر.
قبل از اینکه بخواهم به این موضوع بپردازم باید یک قول و قراری با هم بگذاریم و آن اینکه یا باید خدا را قبول داشته باشیم و یا نه. یعنی اول روی یک منطق و یک اسلوب و همچنین روی یک چیزی که هر دو آنرا قبول داریم توافق کنیم و بعد با در نظر گرفتن یک چیز مشترک بتوانیم به آن رجوع کرده و بحث کنیم و آن اینکه یا خدا را بعنوان موجودی که خالق تمام خلقت است و قادر متعال و تمامی صفاتی را که تا کنون از او دیده و شنیده ایم همه هست و خواهد بود، قبول داریم یا نه. اگر قبول نداریم که قادر متعال است هر چه شما بگویید من زبانم بسته است و بحثی نیست و یا اینکه باید اول درمورد اثبات خدا بحث کنیم و بعد در مورد کلامش. ولی اگر خدا را بعنوان تنها قادر متعال قبول داشته باشیم که هیچ نقصی در او راه ندارد. باید توضیح دهم: آدم بعنوان اشرف مخلوقات جانشین خدا در زمین نام گرفت و خدا به خود آفرین گفت چون چیزی آفرید که مثل خود خدا بود با این تفاوت که خود خالق او بود و کسی خالق خدا نبود. و زن را مایه تکامل مرد آفرید. حال چرا زن مایه تکامل است.
اگر شما همیشه در خوشی باشید و از ناخوشی خبری نداشته باشید آیا خوشی را درک میکنید. و اگر همیشه در روز باشید و شب را درک نکرده باشید آیا روز برای شما مفهومی دارد؟ در وجود شب است که روز معنا پیدا میکند. در اینجاست که با پشت سر گذاشتن روز و وارد شدن در تاریکی شب ارزش روز مشخص میشود و برعکس در شب است که بعد از کار روزانه و خستگی، آرامش و خواب در شب، ارزش شب پدیدار میگردد. پس برای فهمیدن آرامش باید شلوغی را بچشیم تا آرامش لذت بخش شود و ...مرد زمانی کامل میشود که در برابر آزمایش قرار گیرد و آزمایش آدم نیز بعنوان یک انسان زمانی بود که شخصی بنام حوا آمد. در ابتدا مشخص نبود که آدم و حوا کدامیک زن و کدامیک مردند چون عورتی نداشتند و بهتر بگویم از عورتین خبر نداشتند ولی زمانی که حوا بعنوان نفس برتر، نفس اقل را در آدم بعنوان عقل برتر را زنده کرد آدم گول خورد و آنجا بود که آدم مرد شد و حوا زن. از دیگر دلایل تخصیص زن بعنوان نفس و مرد بعنوان عقل حضور شیطان بود. همانطور که میدانید عقل براحتی فریب نمیخورد و سعی میکند با دلیل و منطق بررسی کند ولی نفس فورا فریفته میشود و فریب انسان از طریق نفس است نه عقل. و زمانیکه شیطان به آدم پیشنهاد داد که میوه را بخورد آدم خدا را ارجح دانست و شیطان را رد کرد ولی حوا بخاطر خدمت به آدم گول شیطان را خورد و میوه را بلعید و بقیه را به آدم داد و آدم در این لحظه چون حوا را مثل خود میدید و دید که او میوه را خورد با این فرض که خواست خداست دچار فراموشی شد و گول نفسش را خورد و میوه را بلعید و در این لحظه حقایق آشکار گشت و مشخص شد که یکی زن و دیگری مرد است. و بخاطر همین آزمون بود که مرد باید از طریق زن کامل گردد چون از طریق زن از تکاملی که داشت افتاد و این دو در کنار همند که باعث تکامل میشوند. عقل باید در معرض آزمون باشد تا کامل شود و بهترین آزمون برای ارداه و تقویت آزمون نفس است ضمن اینکه خود زن بعنوان پروردگار روی زمین باعث پرورش عقل مرد بعنوان (آفریدگار روی زمین) میشود.
حال در مورد زدن زن ، اگر زن را نفس برتر بدانیم خداوند با مرد که همان عقل برتر آدمی است صحبت میکند و میگوید اگر نفست از تو پیروی نکرد اول به او توجه نکن و بعد او را از خود دور کن و دلیل همبستر نشدن با زن چون در بستر است که زن و مرد کاملا به هم نزدیکند به آدمی تذکر میدهد که نفس به تو کاملا نزدیک است و اگر گرفتارش شوی تو را نابود خواهد کرد پس او را از خود دور کن خود نیز از او دوری کن و اگر باز پیروی نکرد نفست را بزن و یا بهتر بگویم سرکوب کن نه اینکه زن فیزیکی خود را بزن.مهمترین دلیل این نوشته در سوره طه نمایان است و آن زمانی است که خداوند به موسی فرمان میدهد عصایت را رها کن و موسی آنرا رها میکند و میگوید آنرا بگیر و موسی میترسد و خداوند به او گوشزد میکند که وقتی من فرمان میدهم فرمان من ارجحتر از ترس توست و ما خود تو را حفظ میکنیم و اشاره میکند که عصا نفس توست و اگر افسار آنرا از دست بدهی اژدهایی میشود که تو را خواهد بلعید و اگر آنرا تحت سرپرستی و سلطه خود داشته باشی اسیر تو خواهد بود و در همه حال مرد باید زن خود را سرپرستی کند و اگر لازم شد آنرا بزند. آیا بعد از این توضیحات باز منظور، زن انسانی است یا نفس مطلق؟ زن انسانی نیز به نوبه خود همان مرد است چرا که در وجود زن نیز هم عقل برتر یا مردانگی وجود موجود است و هم نفس برتر که همان زنانگی وجود است. زن نیز باید نفس خود را اسیر خود داشته باشد و اگر لازم شد آنرا بزند و باید مطیع عقل برتر یا مردانگی وجود خود باشد و سرپرستی او را بپذیرد. به همین دلیل است که خداوند میفرماید ما همه انسانها را مثل هم آفریدیم و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد مگر در تقوی. زن و مرد با هم مساوی هستند. اینجاست که خداوند راجع به زن و مرد انسانی صحبت میکند.
حال موضوع را از جنبه دیگری مورد بررسی قرار میدهیم:
خداوند میفرماید مردان باید زنی اختیار کنند و اگر مردی توانایی داشت می تواند تا 4 زن اختیار کند به شرط آنکه بتواند تعادل را میان آنان برقرار کند در غیر اینصورت به یکی بسنده کند.
تا حالا به این فکر کرده ای که چرا خداوند در مورد زن گرفتن مرد از عدد 4 استفاده کرده و چرا نگفته 5 زن یا سه زن یا دو و یا 7 و ... بگیرد؟و در کنارش گفته که هر چقدر بخواهد میتواند زن صیغه ای داشته باشد. کمی راجع به این مینویسم و بقیه را به قضاوت شما میگذارم ولی از شما خواهش میکنم که راجع به آن بیشتر فکر کنی و از روی روشنفکریی که تو ذهن ما کردند و گفتند اگر از قرآن ایراد بگیریم و بگیم قرآن چرندیاتی بیش نیست جزو روشنفکرانیم، به قضیه نگاه نکنیم. حال با توجه به این نکته بهتر میتوان روی عدد 4 که خداوند آن را برای مرد در نظر گرفته تمرکز کرد. در اینجا فکر کنم که مفهوم مرد فقط مرد انسانی نیست بلکه هر دو را شامل میشود یعنی هم مرد و هم زن انسانی و راجع به مردانگی وجود این دو موجود حرف میزند. در خلقت 4 فعل حیات بخش وجود دارد که جزو عناصر وجودی انسان است و نبود یکی باعث تزلزل در خلقت میشود و آنرا علم نیز ثابت کرده است. این 4 عنصر وجودی عبارتند از : باد و آب خاک و آتش. اگر خوب دقت کنیم وجود بدون نظم و بدون تعادل این عناصر در کنار هم باعث نابود کردن همدیگر میشود که این نابودی وجودی را که در آن قرار دارند نابود میکنند. ولی چگونگی نگه داشتن اینها در کنار هم و متعادل کردن آنها باعث تداوم خلقت وجودی میشود. تمامی انسانها یکی از این عناصر را در وجود خود دارند. بعضی ها عنصر وجودیشان آب است و دیگری آتش و بقیه یا خاکند و یا باد. عده ای نیز هستند که با متعادل کردن این عناصر در وجود خود بیش از یکی را دارند. اگر سری در علم داشته باشید که حتما دارید آنرا تایید خواهید کرد.
آب و آتش مخالف هم هستند و آب روی آتش باعث خاموش شدن آن میشود و اگر آتش قویتر از آب باشد باعث بخار شدن آن میشود. اگر روی آتش خاک بریزیم باز خاک آتش را خاموش میکند ولی اگر آتش بیشتر از خاک باشد مانند آتشفشان سنگ و کوه را منفجر کرده و از آن بیرون میآید و باعث نابودی آن میگردد و ...
خداوند اگر از عدد 4 استفاده کرده نه اینکه یک مرد انسانی میتواند 4 زن انسانی بگیرد که اگر اینگونه بود خود محمد یا پیامبران دیگر از خطاکارترین افراد بودند چون بیش از 4 زن گرفته اند و این خلاف گفتار خداوند است. پس حتما منظور دیگری باید داشته باشد و اگر خدا میگوید که مردان میتوانند 4 زن بگیرند یعنی اینکه هر آدمی میتواند این 4 عنصر وجودی را در خود داشته باشد به شرطی که بتواند تعادل میان آنها را حفظ کند تا نه آب یا خاک اتش را خاموش کند و نه آتش باعش سوختن بقیه شود و یا باد آتش را به جاهای دیگر سرایت دهد و یا آب ساکن را تبدیل به سیل نماید. همه میدانند که اگر انسان 2 زن داشته باشد تحت هیچ شرایطی نمیتواند تعادل میان آنها را حفظ کند چون آن لحظه ای که روی مرد به طرف یک زن است زن دیگر آزرده خاطر بوده و این عدم تعادل است چون هر کدام از زنان آن مرد را بطور کامل از آنِ خود میدانند پس خدایی با آن عظمت آیا میتواند چنین اشتباهی بکند؟
هر انسانی همانطور که گفتم حتما یکی از این عناصر وجودی را در خود دارد و با آن است که رفتار و خصوصیات خود را میسازد و عمل میکند و اگر نباشد شخصیت آدمی انسان نامعلوم است. با این توضیحات بهتر میتوان راجع به کلام خدا فکر کرد. انسان معمولی در شرایط طبیعی براحتی یکی از این عناصر را در خود داشته و با آن زندگی میکند و مشکلی پیش نمی آید و دیگر عناصر نیز در وجود او هست ولی فقط یکی حی و زنده است و بقیه یه جورایی stsnd by هستند و اگر بخواهد بقیه را نیز به کار بگیرد باید از نظر توانایی و اقتدار به حدی برسد که بتواند با ایجاد تعادل بین آنها از انرژی آنها در جهت پیشبرد اهداف خود استفاده کند و اگر نتواند این تعادل را ایجاد کند دچار چند گانگی گشته و وجودش از حالت طبیعی زندگی خارج میشود و این شروع تزلزل و نابودی انسان است مخصوصا از نظر شخصیتی. بحث در این باره بسیار است و من به همین اندازه بسنده میکنم.
ممکن است این سوال پیش بیاید که چرا خداوند مسائل را ساده تر از این بیان نکرده است و خواسته یه جورایی انسان را بپیچاند راستش از حکمت آن من حقیر چیزی نمی دانم جز اینکه فرموده است من با این آیات عده ای را گمراه میکنم و عده ای را هدایت. و مطمئنم که اگر نظر من درست باشد ظاهر قرآن باعث گمراهی میشود و باطن آن باعث هدایت چون قرآن کتاب زندگی تمامی انسانهاست. صحبت زیاد است و زمان بسیار کم. فقط از تو دوست عزیز و متفکرم خواهشی دارم که تا دیر نشده قرآن و خدا را با دید دیگری نظر کن و این بار قرآن را برای هدایت بخوان نه برای ایراد. و از خدا بخواه تا باطن قرآن را برایت بشکافد. در مورد تمامی مطالب که نوشته ای من فکر و تامل خواهم کرد ولی قول 100% نمیدهم که جوابگوی تمامی آنها باشم چون من هم مثل تو کسی هستم که هیچ از آن نمیدانم ولی خدا و قرآن و کتب مقدسش را با تمامی رسولانش قبول دارم و هر موقع که اشکالی برایم پیش آمده دیر یا زود خودش برطرف کرده است. فقط خواهش آخر من اینست که فرض کن که اینها درست باشد و بهشت و جهنمی وجود داشته باشد و اگر انسان در ورطه نابودی بیفتد آیا آنقدر زمان دارد که از آن خارج شود؟ دوستدارت امیر
اجتماعی، فرهنگی، علمی و هنری از شخصی به شخصی دیگر و از نسلی به
نسل دیگر، راه اندازی شده است.
baraye didane in email be surate farsi mitavanid az yeki
az do rahe zir estefade konin:
1-Right clik>Encoding>More>Unicode (UTF-8)
2-Right clik>Encoding>More>Arabic (windows)
اگر این مطلب از طرف دوستان برای شما بازفرست شده است
می توانید در صورت تمایل در این یاهوگروه به نشانی اینترنتی
http://groups.yahoo.com/group/AndisheyeNik
وآدرس ایمیل andisheyenik@yahoogroups.com
،عضو شوید تا همه مطالب فرهنگی و اندیشه ای گروه را دریافت نمایید
لطفا در نظر داشته باشید که مطالب ارسالی از طرف صاحبان اندیشه با نگرشها
و سلیقه های گوناگون را به معنای خط مشی این یاهوگروه قلمداد نکنیم.
شاگردی دقیق، آموزگاری شریف و پرستاری مهربان برای (اندیشه) هم باشیم و بمانیم
مدیریت اندیشه نیک






هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر