اولین تماس تلفنی اعظم ویسمه برای تبریک روز مادر
جرس: اعظم ویسمه خبرنگار پارلمانی سایت "پارلمان نیوز" که بامداد یازدهم اردیبهشت امسال در خانه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، لحظاتی قبل با منزل خود تماس گرفت.
به گزارش رسیده به جرس، وی که ظاهرا از روحیه یخوبی برخوردار بوده، علت تماس خود را تبریک "روز مادر" عنوان کرده است.
این خبرنگار جوان که به انفرادی منتقل شده بود ضمن ابراز رضایت از برخوردها تاکید کرده که مشکل جسمانی خاصی ندارد.
اعظم ویسمه از خبرنگاران پارلمانی است که با روزنامه شرق، خبرگزاری ایلنا ، مجله ایراندخت، مجله شهروند و بسیاری از سایت ها و رسانه های خبری در داخل کشور همکاری می کرده است.
از چند ماه پیش ورود ویسمه به مجلس شورای اسلامی ممنوع شده بود.
وی همچنین یکبار در جریان حوادث بعد از انتخابات توسط وزارت اطلاعات احظار و بازجویی شده بود .
بازداشت احمد محمدنيا و اشکان مصیبیان، از اعضای ستاد دانشجوئی مهدی کروبی، دانشجونيوز
احمد محمد نيا عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشيروانی بابل بازداشت شد.
به گزارش دانشجونيوز، صبح روز گذشته احمد محمد نيا عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشيروانی بابل توسط نيروهای امنيتی بازداشت شد. منابع آگاه دانشجوئی گزارش می دهد که اين فعال دانشجوئی در يکی از خيابان های اطراف دانشگاه نوشيروانی مورد يورش نيروهای امنيتی قرار گرفت و شاهدان عينی از ضرب وشتم وی در هنگام بازداشت خبر داده اند.
تاکنون دليل بازداشت اين فعال دانشجوئی اقدام به تحريک دانشجويان دانشگاه برای برگزاری تجمع به مناسبت سالروز انتخابات ۲۲ خرداد ذکر شده است ولی تاکنون هيچ اطلاعی از سلامتی وی از سوی خانواده اش گزارش نشده است.
در ادامه اين خبر منابع آگاه گزارش می دهد که شاکيان پرونده احمد محمد نيا، دکتر جانعليزاده ( رئيس دانشگاه صنعتی نوشيروانی بابل ) و قربانی ( رئيس حراست اين دانشگاه ) بوده اند. يکی از مسئولين حراست دانشگاه صنعتی نوشيروانی بابل که خواست نامش فاش نشود به منابع دانشجوئی گفت: " محمد نيا توسط حفاظت اطلاعات ناجا بازداشت شده و تا کنون تحت فشار برای اعتراف گيری قرار گرفته است." وی در ادامه گفت: " احمد محمد نيا در بازداشتگاهی در کنار اراذل و اوباش و همچنين مجرمين خطرناک قرار گرفته است و مسئولين بازداشتگاه مجرمين را تحريک می کنند تا محمد نيا را مورد ضرب و شتم قرار دهند."
احمد محمد نيا عضو ستاد دانشجوئی مهدی کروبی در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری بود که در سال گذشته چندين بار از سوی وزارت اطلاعات احضار و مورد بازجوئی قرار گرفته بود.
***
اشکان مصیبیان از اعضا ستاد دانشجویی مهدی کروبی در کرمانشاه بازداشت شد
اشکان مصیبیان دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه رازی کرمانشاه بازداشت شد.
به گزارش دانشجونیوز، اشکان مصیبیان، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه رازی و فعال دانشجویی شناخته شده کرمانشاه بازداشت شد. اشکان مصیبیان از فارغ التحصیلان ممتاز مدارس استعدادهای درخشان استان کرمانشاه و دانشجوی کنونی دانشگاه رازی کرمانشاه است که مدتی دبیری انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه را بر عهده داشت.
مصیبیان پیش از این و در پی اعتراضات دانشجویی در دانشگاه رازی کرمانشاه به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده بود.
همچنین بنابه گزارش هرانا، برادر وی حمیدرضا مصیبیان نیز بازداشت شده است.
انتقال علیرضا هاشمی به بند عمومی زندان اوین
علیرضا هاشمی ،دبیرکل سازمان معلمان ایران از بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات به بند عمومی ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.
به گزارش خبرنگار کلمه علیرضا هاشمی ،اوایل اردبیشهت ماه امسال توسط ماموران امنیتی در منزل شخصی خود بازداشت شد.همان روزدو نفر یگر از اعضای ارشد کانون صنفی معلمان ایران ,علی اکبرباغانی و محمد بهشتی لنگرودی نیز بازداشت [...]
علیرضا هاشمی ،دبیرکل سازمان معلمان ایران از بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات به بند عمومی ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.
به گزارش خبرنگار کلمه علیرضا هاشمی ،اوایل اردبیشهت ماه امسال توسط ماموران امنیتی در منزل شخصی خود بازداشت شد.همان روزدو نفر یگر از اعضای ارشد کانون صنفی معلمان ایران ,علی اکبرباغانی و محمد بهشتی لنگرودی نیز بازداشت شده بودند.
گفته می شود بازداشت هاشمی، باغانی و بهشتی لنگرودی به خاطر بیانیه ای بوده که شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان در اعتراض به صدور احکام سنگین حبس و اعدام برای معلمان زندانی صادرکرده بود.
نامه مهدی محمودیان به دکتر داود سلیمانی: اتحادی نامقدس برای تعطیلی اصلاحات شکل گرفته است
نمی دانم در بازجویی ها چه گفته ای که این همه بر تو خشم گرفته اند و درحالی که همه اعضای حزب آزاد شده اند یا به مرخصی رفته اند ،همچنان نمی گذارند حداقل برای چند روز به نزد خانواده ات بروی . با این حال وقتی کینه اعضای مجاهدین خلق و سلطنت طلبان و دیگر گرو ه های این چنینی را نسبت به تو در زندان دیدم درک کردم چرا نهادهای امنیتی شما را به زندان رجایی شهر می فرستند .
مهدی محمودیان،روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت که از ۲۶ شهر یور ماه در بازداشت به سر می برد ، چند هفته پیش از زندان اوین به زندان کچویی کرج منتقل شده است .
به گزارش کلمه ،او که سه ماه از زندانش را با داوود سلیمانی از دیگر اعضای جبهه مشارکت گذرانده و خاطرات زیادی ازآن دوران دارد نامه ای به هم بندش نوشته است.
متن این نامه به شرح زیر است:
دکتر سلیمانی عزیز
سلام من را از زندان پردیس (کچویی) پذیرا باش . نمی دانم جای من در این زندان بهتر است و یا جای شما در زندان رجایی شهر . نمی دانم اما هر چه هست می دانم نزدیک به سه ماهی را که افتخار داشتم در کنار شما در زندان اوین زندگی کنم یکی از بهترین ایام زندگی سیاسی ام بوده است .در کنار دستان لرزان پر محبت شما ، کمبود محبت پدر را حس نکردم و تا زمانی که در بند ۳۵۰ در کنار شما بودم به گواه دیگر دوستان هم بند مان نفهمیدیم که در زندان هستیم .
روزها که به من درس حکومت دینی می گفتی و با این همه رنج که از این حکومت به اصطلاح دینی به تو تحمیل شده است، بعد از این همه عذابی که در بازجویی ها و بعد از آن دیده ای، باز هم این چنین از حکومت دینی و اصل ولایت فقیه دفاع می کردی بر خود می بالیدم و می بالم که در کنار بزرگمرد آزادی خواهی همچون تو چند ماهی زندگی کرده ام کسی که عقیده اش را از هر عقده ای مصون داشته است.
وقتی آن روز نام ما را می خواندند و بدون اینکه اجازه پوشیدن لباس مناسب به ما بدهند با آن وضعیت و با لباس های زیر و با دستبند و بدون هیچ توضیحی با آن همه اسکورت نظامی و امنیتی به مکانی نامعلوم می بردند با آنکه نگرانی از آینده آزارم می داد ،همین که شما در کنارم بودید و می دانستم که با شما هستم، درد دستبند را که از پشت به دستان مان زده بودند و با بالا و پایی رفتن ماشین دردش افزوده می شد فراموش می کردم . نگرانی ازآینده به امیدواری در کنار شما بودن تبدیل شده بود . اما زمانی که در زندان رجایی شهر از هم جدا شدیم گویی غم عالم بر پشتم نشست .درد دستهایم چند برابر شد .
این روزها با خودم می اندیشم ، که شاید برای شما زندان رجایی شهر بهتر باشد .
آنجا شاید دیگر زندانیانی نباشند که شما را به خاطر اعتقادتان به حکومت اسلامی تمسخر کنند . یا آنجا نیستند کسانی که در بازجویی ها شما را ضد انقلاب خطاب می کردند .
برای شما بهتر است .چون دور هستید از کسانی که در زندان شما و دوستانتان را باعث تقویت و تثبیت نظام جمهوری اسلامی می دانستند و به این بهانه شما را با زخم و نیش و کنایه آزار می دادند و دیگر کسانی را نمی بینید که شما را به ضد انقلاب بودن متهم می کنند.
نمی دانم در بازجویی ها چه گفته ای که این همه بر تو خشم گرفته اند و درحالی که همه اعضای حزب آزاد شده اند یا به مرخصی رفته اند ،همچنان نمی گذارند حداقل برای چند روز به نزد خانواده ات بروی . با این حال وقتی کینه اعضای مجاهدین خلق و سلطنت طلبان و دیگر گرو ه های این چنینی را نسبت به تو در زندان دیدم درک کردم چرا نهادهای امنیتی شما را به زندان رجایی شهر می فرستند .
دیر زمانی است اتحادی نامقدس برای تعطیلی اصلاحات و اصلاح گری در ایران شکل گرفته است .
در این مدت با چشمان بسته در ۲۰۹ و چشمان باز در بند ۳۵۰ کینه مخالفان اصلاحات را از اصلاح طلبی دیدم و چقدر شبیه بود حرف هایشان در تخریب تو و دیگر اصلاح طلبان
دکتر سلیمانی عزیز شاید دیوار های زیادی بین ما کشیده شده باشد اما از آنجا که خداوند وعده نصرت داده است اعتقادی راسخ به پیروزی نهایی دارم
به امید آن روز
مهدی محمودیان
شرح بازجويی، ضرب و شتم و فشار برای اعتراف تلويزيونی در اتاق شيشهای در گفتوگو با نويد خانجانی (قسمت اول)، جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلی
نويد خانجانی از اعضای موسس جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلی و عضو کميته گزارشگران حقوق بشر است که در تاريخ ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ در اصفهان بازداشت گرديد و در تاريخ ۱۲ اسفند به بند ۲ الف سپاه در زندان اوين منتقل شد. اين فعال حق تحصيل و حقوق بشر که خود به علت اعتقادات مذهبی اش ( ديانت بهايی ) از تحصيل در دانشگاه محروم گرديده است ، در تاريخ ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ با توديع وثيقه از زندان اوين آزاد شد.
در ادامه بخش نخست گفتگوی اختصاصی جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلی با نويد خانجانی را می توانيد ملاحظه بفرماييد. خانجانی در اين گفتوگو، شيوههای قانونی و غيرقانونی ، انسانی و غيرانسانی بازجويی ها و فشار برای اعتراف تلويزيونی توسط نهادهای امنيتی، به خصوص سپاه پاسداران و همچنين شرايط دشوار « بند ۲الف » زندان اوين را شرح میدهد.
آقای خانجانی، نخست آنکه آيا تفهيم اتهامی در آنجا برای شما صورت پذيرفت ؟ و چنانچه تفهيم اتهام شديد در خصوص اتهامی که به شما وارد کردند توضيح بفرماييد.
بله ۳ روز پس از بازداشت تفهيم اتهام شدم ، بنده در ۱۱ اسفند که بازداشت شدم در تاريخ ۱۴ اسفند به شعبه ۳ بازپرسی اوين، نزد آقای کيانمنش برده شدم و در آنجا اتهاماتی که به بنده وارد شد تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيت از طريق عضويت و همکاری موثر در گروه های حقوق بشری (مجموعه فعالان حقوق بشر ) و از اين طريق ارتباط با گروهک تروريستی منافقين بود.
گفتيد عضويت و همکاری موثر در گروه های حقوق بشری و به مجموعه فعالان حقوق بشر اشاره داشتيد ، آيا شما در گروه فوق عضويت و فعاليتی داشته ايد؟
خير ، نکته جالب تفهيم اتهام بنده همين جاست. بنده در حال حاضر هيچ عضويت و همکاری با گروه حقوق بشری مذکور ندارم و در حدود ۱۰ ماه است که با گروه فوق هيچ گونه تماس و فعاليتی نداشته ام و پيش از آن نيز در گروه حقوق بشری مذکور برای حقوق محرومين از تحصيل که خودم نيز جزئی از آن هستم فعاليت داشتم و همانطور که عرض کردم در حدود ۱۰ ماه است که از مجموعه فعالان حقوق بشر جدا شده ام و جدايی کامل خود را در وبلاگ شخصيم و نوشته هايم منتشر کرده بودم و در حال حاضر از اعضای جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلی و کميته گزارشگران حقوق بشر هستم.
يعنی اتهام شما عضويت در کميته گزارشگران حقوق بشر و جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلی نبوده است؟
در تفهيم اتهامی که شدم اسمی از کميته گزارشگران حقوق بشر و جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلی نبود ولی در ادامه بازجويی های من در بند ۲ الف سپاه اغلب اوقات در خصوص کميته گزارشگران حقوق بشر و جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلی و فعاليت ها و پيگيری ها برای رفع محروميت از تحصيل بازجويی می شدم و مسئله جالب برای من در بازداشتم همين بود که اطلاعات سپاه اطلاعی نداشت که من عضويتی در مجموعه فعالان حقوق بشر ندارم! در حدود ۱۰ ماه است که با اين گروه حقوق بشری تماسی نداشته ام و اين جريان را بارها در وبلاگم اعلام کرده بودم و شايد آنها اين را می دانستند و اين بازداشت با هدف و منظور ديگری صورت پذيرفته بود.
گفتيد با هدف و منظوری ديگر! اگر امکان دارد بيشتر توضيح دهيد . چه هدف و منظوری؟
ببينيد در روزی که توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدم همزمان شاهد بازداشت گسترده تعدادی ديگر از فعالين حقوق بشری بوديم از جمله بهزاد مهرانی ، محبوبه کرمی ، حسام فيروزی ، ابوالفضل عابدينی ، نصور نقی پور و ... که اين بازداشت ها همگی توسط اطلاعات سپاه نبود. به طور مثال آقای بهزاد مهرانی توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و به بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل شدند . يعنی شما در اين بازداشت ها به وضوح شاهد رقابتی در بازداشت فعالين حقوق بشر که متعلق به پرونده مجموعه فعالان حقوق بشر هستند بين وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه هستيد. من اجازه می خواهم که برای واضح تر شدن جريان برای خوانندگان محترم توضيحاتی را عرض کنم ؛ بنده عضو کميته گزارشگران حقوق بشر بودم و زمانی که در ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ بازداشت شدم ۶ تن از اعضای کميته گزارشگران حقوق بشر يعنی شيوا نظرآهاری ، کوهيار گودرزی ، سعيد کلانکی ، سعيد جلالی فر ، سعيد حائری و مهرداد رحيمی در بازداشتگاه ۲۰۹ اوين بازداشت بودند و پرونده کميته گزارشگران حقوق بشر در دست وزارت اطلاعات بود و بقيه اعضا همچون بنده ، سعيد حبيبی ، حسام ميثاقی ، پريسا کاکايی ، علی کلايی ، سپهر عاطفی يا بازداشت شده بودند و تازه آزاد شده بودند يا احضار و تهديد به بازداشت شده بودند و هدف وزارت اطلاعات نيز قطع فعاليت های کميته گزارشگران حقوق بشر و تعطيلی سايت اين کميته ی حقوق بشری بود. نکته ديگر اينکه پرونده برخورد با مجموعه فعالان حقوق بشر در دست اطلاعات سپاه بود و حال شما می توانيد بازداشت من توسط اطلاعات سپاه را يک جور گروکشی توسط اين ارگان بدانيد.
گروکشی از وزارت اطلاعات ؟ يعنی شما اعتقاد داريد بين اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات هماهنگی که وجود ندارد هيچ ، بلکه اختلاف نيز وجود دارد؟
ببينيد بنده در خصوص اينکه اختلافی وجود دارد يا نه نظری نمی دهم و تنها ديدههای خود را عنوان می کنم . من يه سری مسائل را به اجبار و اينکه در حال حاضر با توديع وثيقه بيرون هستم مجبورم ناگفته بگذارم بنده هنوز برای اخذ آخرين دفاعياتم نرفته ام و يک دادگاه هم پيش رو دارم پس از اين جا شروع می کنم ، روزی که بهزاد مهرانی توسط مامورين وزارت اطلاعات در منزل شخصی اش بازداشت شد و به بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل گشت، ساعاتی بعد ، اطلاعات سپاه برای بازداشت ايشان مراجعه می کنند که مشاهده می کنند قبلا وزارت اطلاعات اين فعال حقوق بشر را بازداشت کرده است و در خصوص بنده هم به گفته بازجوهای اطلاعات سپاه چنين حادثه ای به شکل عکس بازداشت آقای مهرانی رخ داده است يعنی ۲ ساعت پس از بازداشتم توسط اطلاعات سپاه، از طرف وزارت اطلاعات برای بازداشتم مراجعه می کنند که متوجه می شوند توسط اطلاعات سپاه زودتر بازداشت شده ام . بنده هر مطلبی که بوده است را ابراز داشتم و برای اثبات ادعای خود در اين جريان به سايت گرداب (وابسته به سپاه پاسداران) و همچنين به تعدادی روزنامه که از بنده در مدت بازداشتم اسم برده اند استناد می کنم . توجه بفرماييد که اتهام اينجانب در تفهيم اتهامی که شده ام عضويت و همکاری در مجموعه فعالان حقوق بشر عنوان شده است و اسمی از کميته گزارشگران حقوق بشر در تفهيم اتهامم برده نشده است و حال نظر شما رو به مطلبی در خبرگزاری فارس و سايت گرداب و تعداد زيادی از روزنامه ها همچون روزنامه ابتکار منتشر شده در تاريخ ۲۳ اسفند ۱۳۸۸ با تيتر « نبرد سايبری سپاه پاسداران با گروه های فعال در پروژه بی ثبات سازی » جلب می کنم . در خبر منتشره به سه گروه در نبرد سايبری اشاره شده است : کميته گزارشگران حقوق بشر ، کانون مدافعان حقوق بشر و مجموعه فعالان حقوق بشر که در اين خبر بنده به عنوان يکی از ۱۰ عضو هيئت مرکزی کميته گزارشگران حقوق بشر معرفی شده ام و اصلا اسمی از من به عنوان عضو مجموعه فعالان حقوق بشر برده نشده است و در مطلب منتشره در ۲۴ اسفند نيز باز بنده به عنوان يکی از اعضای کميته گزارشگران حقوق بشر معرفی می شوم. پس تفهيم اتهامی که در شعبه ۳ زندان اوين شده ام با اتهامی که رسانه های وابسته به سپاه و دولت منتشر کرده اند دارای تناقض است.
جناب خانجانی آيا در مدت بازداشت در بند «۲ الف سپاه» زندان اوين انفرادی هم بوديد ؟ اگر بوديد مدت و شرايط آن را توضيح بفرماييد.
بله، بنده ۱۲ اسفند که به زندان اوين ، بند ۲ الف سپاه وارد شدم از همان ابتدای ورود به انفرادی های ۲الف منتقل شدم و تا ۵ فروردين در انفرادی بودم . در اين مدت ۲ مرتبه انفراديم تغيير کرد ، انفرادی که نخست در آن بودم بسيار کوچک بود و دستشويی نداشت که پس از اعتصاب غذايی که به شرايط بد و بازداشت غير قانونی ام کردم انفراديم تغيير کرد و به يک انفرادی که در آن سرويس دستشويی داشت منتقل شدم و از ۵ فروردين تا ۱۳ ارديبهشت به يک سلول ۳ نفره منتقل شدم که به همراه آقايان سماء نورانی و ايقان شهيدی از محرومين از تحصيل بهايی بودم و البته اين را عرض کنم که اعتصاب غذايی که کردم تنها به خاطر شرايط سلول انفرادی نبود و در کل خواستار رعايت حقوقم به عنوان متهم بودم . بنده به شرايط بازجويی که با چشم بند و ضرب و شتمی که در روز اول بازجويی بود اعتراض داشتم .به ضرب و شتمی که نگهبان «۲الف» با من داشت اعتراض داشتم، به شرايط بد سلول انفرادی اعتراض داشتم، درخواست تلفن با خانواده را داشتم تا به آنها اطلاع دهم که در زندان اوين هستم. در مدتی که اعتصاب غذا کردم در انتهای روز دوم حالم بد شد و به درمانگاه منتقل شدم و با توصيه افسرنگهبان و دکتر اعتصاب غذای خود را شکستم و در ادامه به خواسته های خود يعنی تماس تلفنی منظم، تغيير سلول انفرادی و بهبود شرايط آن ، تغيير بازجو ، که پس از آن بازجوی جديد بدون چشم بند مرا بازجويی می کرد و برخوردی مناسب در بازجويی ها با من داشت و در کل به خواسته های خود رسيدم و تا حدود زيادی حقوقم به عنوان متهم رعايت می گرديد.
از ضرب و شتم گفتيد. اگر امکان دارد در خصوص ضرب و شتم هايی که بوده بيشتر توضيح دهيد و آيا اعتقاد داريد در مدت بازداشت شکنجه شده ايد؟
در خصوص ضرب و شتم بايد عرض کنم که بنده در روز اول بازجويی در حالی که چشم بند داشتم توسط بازجو مورد ضرب و شتم و فحش و توهين قرار گرفتم و مشت هايی به پهلو و ضربه هايی به ساق پايم وارد کردند و در همان روز توسط يکی از نگهبان ها به شدت کتک خوردم. نگهبان مورد نظر سرم را به ديوار کوبيد و بعد گلويم را در حد خفه شدن فشار داد. ولی در ادامه با تغيير بازجويم به هيچ عنوان ضرب و شتمی در کار نبود و بازجوی پروندم برخورد مناسبی با بنده داشتند و نگهبان های بند نيز با من برخورد خوبی داشتند به جز همان مورد اول، بقيه نگهبان ها برخوردشان قانونی و بر اساس اصول بود تا اينکه در اواخر فروردين بحث و جريان صحبت کردن مقابل دوربين برای گروه مستند تلويزيونی پيش آمد که با مخالفت بنده و دو نفر از هم سلولی هايم واقع شد و در ادامه به علت مقاومت برای صحبت نکردن مقابل دوربين در حياط زندان من را مورد ضرب و شتم قرار دادند و تهديد کردند که به خاطر اين مقاومتم به مدت ۶ ماه من را به انفرادی منتقل خواهند کرد. در خصوص سوالتان که آيا بنده اعتقاد دارم که در اين مدت شکنجه شده ام يا نه بايد عرض کنم که شکنجه تنها جسمی نيست و گاهی شکنجه و فشار روحی ممکن است بسيار سخت تر از فشار جسمی باشد . ديگر من شرايط و اتفاقات را برای شما و خوانندگان محترم عرض کردم. قضاوت در خصوص شکنجه بودن يا نبودن اين شرايط را به عهده خوانندگان محترم میگذارم .
در قسمتی از جواب سوال قبل درباره ی اجبار به صحبت کردن مقابل دوربين گروه مستند تلويزيونی گفتيد اگر امکان دارد يه مقدار اين قضيه را برايمان شرح دهيد.
قبل از اينکه جريان صحبت کردن مقابل دوربين برای گروه مستند تلويزيونی پيش بيايد من به بازجويم گفته بودم که اصلا سراغ اين کار نرويد که به هيچ عنوان مقابل دوربين نمی روم و صحبتی مقابل دوربين نخواهم کرد و بازجويم مرتبا اظهار می کرد در اينجا همه بايد مقابل دوربين بروند و صحبت کنند و اين روند پرونده می باشد و ما به فيلم صحبت های شما علاوه بر مطالبی که نوشته ايد برای پرونده نياز داريم و اين فيلم ها برای پخش تلويزيونی نيست . من هم مخالفت کردم و گفتم:" جواب سوالات شما را هر چه بوده نوشته ام و مقابل دوربين به هيچ عنوان صحبت نخواهم کرد زيرا به اعتقاد من امکان دارد از اين فيلم ها در تلويزيون و رسانه ها بر عليه ما سوء استفاده شود همانطور که پيش تر برای متهمين حوادث روز عاشورا اين اتفاق افتاد". حدودا اواخر فروردين آمدند و ريش و موی بنده و دو نفر از هم سلولی هايم (سماء نورانی و ايقان شهيدی) را که بلند شده بود اصلاح کردند . بعد از اين حادثه ما که آمادگی جريان مصاحبه تلويزيونی را داشتيم به اين اصلاح صورت و مو شک کرديم . پس فردای آن روز از صبح آمدند و هر سه نفر ما را از سلول خارج کردند و پس از آن من را در ساختمان بازجويی به اتاقی بردند که به آن «اتاق شيشه ای» می گفتند . در اين اتاق من بازجو را نمی ديدم و تنها مقابلم آينه ای قرار داشت ولی بازجو من را می ديد. در آنجا شخصی خودش را بازرس از طرف دادستان معرفی کرد و گفت امده است پرونده مرا بررسی کند و گفت به سوال هايش جواب بدهم تا پرونده مرا راه بيندازد که من به اين جريان شک کردم و برعکس هميشه که موقع بازجويی چشم بند را برمی داشتم آن روز چشمبند را بيشتر روی صورتم کشيدم که با عکس العمل آنطرف شيشه روبرو شدم که آن ها گفتند:" چشمبندت را بردار می خواهيم صورتت را ببينيم." که در همين جا شکی که داشتم به اطمينان تبديل شد و گفتم که آن طرف شيشه، دوربين کار گذاشته ايد و من صحبتی نمی کنم و اگر سوالی داريد لطف کنيد بيايد مقابلم بنشينيد تا صحبت کنم و به سوالاتتان پاسخ بدهم. آنها مدتی تلاش کردند که من صحبت کنم ولی زمانی که ديدند ديگر موفق نمی شوند گفتند که پرونده شما از طرف ما ناتمام و ناقص اعلام خواهد شد و برايت مشکل به وجود خواهد آمد و گفتم مسئله ای نيست ، که در ادامه ديگر کارشان را علنی کردند. مرا به طبقه بالای اتاق بازجويی ها بردند و چيزی که حدس ميزدم را به چشم ديدم . در يک اتاق تميز و فرش شده دوربين ها آماده بود و يک صندلی قرمز برای من آماده شده بود و پشت صندلی با پرده و پارچه تزئين و نماسازی شده بود . برايم يک تی شرت آوردند که بپوشم و لباس زندانم را گرفتند و گفتند: حالا به سوالات ما جواب بده! بنده حتی يک کلمه هم به سوالاتشان جواب ندادم و بعد از اينکه ديدند تلاششان بی فايده است و نتيجه ای نمی گيرند ، مرا از آنجا بيرون بردند . سپس شخصی آمد و مرا به سمت حياط برد . در حياط ، فردی صدا زد: خانجانی برو کنار نورانی رو به ديوار وايسا. چشمبند داشتم و هيچ چيز را نمی ديدم و کنار سماء نورانی ايستاده بودم که يک دفعه حس خفگی به من دست داد. يک نفر شروع کرده بود به فشار دادن گلويم ! وقتی که کمی بی حال شدم، سرم را گرفت و در مقابل سماء به ديوار کوبيد و سماء از زير چشمبند برخورد سرم به ديوار را شاهد بود و زمانی که من را در حالت گيجی از روی زمين بلند می کردند دستان سماء را ديدم که از شدت ناراحتی مشت شده و بهم می فشارد و پس از بلند کردن من شروع کردند به فحش دادن و سيلی زدن طوری که صدای آن سماء را بيشتر اذيت می کرد و گفتند: "شما ۴ تا بچه آمده ايد اينجا مقاومت می کنيد؟! ما بزرگتر از شما، اون ۷ نفر ( هفت مدير جامعه بهايی فريبا کمال آبادی ، مهوش ثابت ، جمال الدين خانجانی ، عفيف نعيمی ، بهروز توکلی ، وحيد تيزفهم ، سعيد رضايی که بيش از ۲ سال است بازداشت می باشند) را شکستيم ؛ شماها هيچی نيستيد." به من و سماء گفتند : "هر دوی شما ۶ ماه به انفرادی خواهيد رفت تا آدم شويد." به من گفتند: "ما صدای تو را در سلول شنود کرديم که به اين ها درس می دادی که چکار کنند و تو اين دو نفر يعنی سماء نورانی و ايقان شهيدی را به صحبت نکردن در مقابل دوربين تحريک کرده ای" . در آن زمان، تنها کاری که من کردم ،خنده بود و تنها به کسی که مرا می زد و تهديد می کرد می خنديدم.در ادامه آن ها من را به انفرادی نبردند و به سلول سه نفره در کنار سما و ايقان منتقل کردند و ديگر جريان مصاحبه تلويزيونی تکرار نشد و نکته ی قابل توجه اين بود که وقتی بازجوی من متوجه شد که من را زده اند بسيار ناراحت شد و جريان را از من پرسيد و گفت که پيگيری می کند و آن شخص را توبيخ خواهد کرد و ابراز داشت از اين جريان بی خبر بوده است و بسيار ناراحت شده است و ابراز تاسف کرد!
پايان بخش اول گفتگوی احتصاصی جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلی با نويد خانجانی
فاطمه کمالی از شرایط دشوار سلول ۲۰ نفره باقی می گوید
هدی یگانه
جرس: فاطمه كمالي احمد سرايي، همسر عمادالدين باقی در گفت و گو با جرس باز از نگرانی هایش می گوید. از باقی که با دیسک کمر آزار دهنده و بیماری تنفسی در یکی از سلولهای بیست نفره بند 350 اوین ماههاست گرفتار آمده است.
پژوهشگر و روزنامه نگاری که برای سومین باری راهی زندان اوین شده است. چهار سال زندان و نزدیک به 80 بار احضار و بازجویی که در پرونده چهل و هشت سال زندگی او می درخشد.
این بار، هفتم دی ماه، فردای عاشورای خونین تهران برای بار سوم مهمان اوین شد. با حکمی به امضای دادستان وقت تهران که خود جانباز است، به تاریخ روز فوت آیت الله منتظری و با عنوان پيشگيري از حوادث!
او که جرمش بعد از شاگردی آیت الله منتظری، تحقیق و پژوهش و دفاع از حقوق بشر و حقوق زندانیان است.
همان کارهای دین پژوهانه وبشر دوستانه ای که به گفته میر حسین موسوی در خاطره ها باقی می ماند.
آری؛ این روزها سپری می شود اما آنچه "باقی" می ماند کارنامه افراد در دفاع از حقیقت است.
همسر و دخترانش نمی توانند دل نگرانی های خود را پنهان کنند. پس از ماهها موفق به دیدار ش شده اند. هر چند باقی همه تلاشش را به کار برده بود که همسر نگرانش متوجه درد او نشود .ولی دیگرانی گفته بودند که باقی همه وقت در درد است.
سرما خوردگی هم آمده بر مشکل تنفسی او افزوده است. اما کماکان فاطمه کمالی از روحیه بالای باقی می گوید. آن هم پس از پنج ماه زندان انفرادی.
باقی در حبس هم یک نگرانی دارد؛ جوانان بی گناهی که در زندانند!
همسرش امیدوار است شاید که این دید و بازدیدهای دادستان از زندان به ثمر برسد.
اما دادستان تازه از باقی خواسته است که درخواستش را مکتوب کند!
باقی فقط یک پرسش داشته از این " داد" ستان؛ به کدامین جرم و با کدام قانون؟ دو قرار وثیقه و استمرار حبس. توجیه اش کدام است؟
گفت و گوی جرس با فاطمه کمالی سرایی همسر عماد الدین باقی در پی می آید:
آیا پس از انتقال آقای باقی به بند 350 با او ملاقات داشته اید؟
بله، روز دو شنبه 10 خرداد اولین ملاقات ما با باقی پس از انتقال به بند 350 صورت گرفت.
وضعیت روحی و جسمی آقای باقی چگونه بود؟
او همواره در شرایط دشوار هم از روحیه خوبی برخوردار بوده و بر عقاید و باورهایش و رعایت قانون و حقوق انسان ها پابرجاست. در این دوره از زندان هم 5 ماه اول را در سلول انفرادی و بسته بود و امکاناتی نداشت و بشدت هم بیمار بود اما همچنان پشتوانه روحیه خانواده بوده و دیدار های ما با او در لحظات سخت و شکننده هم امید بخش و آرامش دهنده بوده است. او از اینکه جوانان را در زندان می بیند ناراحت است و در این ملاقات با توجه به یک اصل فلسفی گفت: بر اساس این اصل، هر چیزی که از حد خود بگذرد نتیجه معکوس می دهد و زندان هم تابع این اصل است. هرچه قدر بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد اثرش را بیشتر از دست می دهد.
از لحاظ جسمی اما وضع باقی مناسب نیست.او به سرما خوردگی شدیدی دچار شده بود.سرماخوردگی رفع می شود اما او برای مشکل تنفسی هر روز چندین دارو مصرف می کند و نیاز به درمان طولانی مدت دارد. دیسک کمر اوهم بسیار آزارش می دهد.
باقی در ملاقات سعی می کرد ما را از این جهت نگران نکند اما ما متوجه دردی که او دارد شدیم. همچنین از طریق خانواده برخی از هم بندیان او مطلع شدیم که او به دلیل دیسک کمر با مشکل جدی رو به رو است به گونه ای که هم اتاقی هایش در کارها به او کمک می کنند. زمانی که یکی از اعضای خانواده بیمار می شود با وجود اینکه در کنار خانواده است و آن ها از او مراقبت می کنند اما باز هم دغدغه دارند . با توجه به اینکه باقی را نمی بینیم و نمی توانیم از او مراقبت نموده و از درمان او مطمئن باشیم این برایمان دشوار است.
هفته گذشته در خبر ها به نقل از دادستان تهران آمده بود که در ملاقات با آقای عمادالدین باقی با خواست ایشان مبنی بر انتقال به بند عمومی موافقت شده است وهمچنین با خواست آقای پناهی هم مبنی بر آزادی تا زمان برگزاری دادگاه موافقت شده است که خوشبختانه شاهد آزادی ایشان بودیم.آیا از مشروح سخنان دادستان با آقای باقی اطلاع دارید؟
او از دادستان سوال کرده است که اکنون او با چه موجب قانونی در زندان است؟ زمانی که دو وثیقه برای او صادر شده و از هفته آخر سال 88 تاکنون هیچ قرار بازداشتی برای او صادر نشده ادامه این وضعیت غیر قانونی به چه دلیل است؟ در حالی که طبق قانون باید تا تشکیل دادگاه و صدور حکم تجدید نظر آزاد باشد. همچنین پرسیده بود موجب قانونی برای نگهداری او در سلول بسته وبا شرایطی که وجود دارد چیست؟ دادستان هم از باقی خواسته است که این موارد را مکتوب نماید و پس از این دیدار،با توجه به وضعیت جسمی باقی تنها به انتقال او به بند عمومی توجه شده است و ما هنوز نمی دانیم موجب قانونی برای ادامه بازداشت باقی چیست؟ البته دادستان تهران قول مساعد برای پیگیری این مساله را داده بود.
آیا به نظر شما ممکن است بررسی آقای دادستان منجر به آزادی آقای باقی شود؟
اگر وضعیت غیر قانونی موجود را بررسی کنند و مانعی برای قانونی عمل کردن ایشان نباشد این آزادی حتمی است. ضمن اینکه ما نقض حقوق باقی را پیشتر به صورت مکتوب به دادستان ارائه کرده ایم و نامه ای هم برای ریاست دادگاه انقلاب اسلامی نوشته و گفته ایم این چیز زیادی نیست که خواهان تبدیل قرار وآزادی باقی طبق موازین قانونی هستیم تا وی بتواند لااقل پیش از برگزاری دادگاه برای حضور در محکمه و دفاع از اتهاماتی که عنوان شد ، به درمان موثر خود بپردازد. زیرا باقی به لحاظ دیسک کمر، امکان نشستن بیشتر از چند دقیقه را ندارد و به گفته پزشکان هرگونه استرس نیز ممکن است به تشدید حملات تنفسی او منتهی شود چرا که عملا در وضع فعلی امکان دفاع برای باقی به دلایل مشکلات جسمی با دشواری هایی همراه است و از سویی منع قانونی نیز برای آزادی تا زمان تشکیل دادگاه وجود ندارد و برای اتهامات او نیز از سه ماه پیش دو وثیقه صادر شده است.
آیا در بند عمومی 350 از شرایط مناسبی برخوردارند؟
باقی خود را با محیط سازگار می کند اما متاسفانه بند 350 در خود زندانیان بسیاری جا داده و برای 160 نفر یک تلفن وجود دارد که این باعث می شود تماس تلفنی آن ها بسیار محدود شود .گویا در اتاقی که در دوره قبلی زندان که در بند 350 ،5نفره بسر می بردند،اکنون در همان اتاق 20 نفر قرار گرفته اند.از آنجایی که استراحت مطلق و رسیدگی درمانی در چنین مکانی میسر نیست امیدواریم باقی این فرصت را داشته باشد تا برای حضور در دادگاه به درمان موثر خود بپردازد .
هاشمی: شاگردان امام نگذارند انقلاب به دست نامحرمان بیفتد
جبران بسیار سخت و ناممکن خواهد بود
جرس: هاشمی رفسنجانی در آستانه سالگرد درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی با مروری بر زندگی و مبارزات ایشان آورده است: باشد که شاگردان و مریدان واقعی و صدیق این امام بزرگوار با حفظ و پایبندی به ارزشها و شاخصهایی که آن پیر فرزانه بر آن تأکید داشتند و جان فشاندند نگذارند انقلاب اسلامی از مسیر اصلی و حقیقی خود خارج شده و به قول خودش به دست نامحرمان و نااهلان بیفتد که در این صورت جبران آن بسیار سخت و ناممکن خواهد بود.
در آستانه سالگرد در گذشت آیت الله خمینی، دیدگاه آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی در خصوص بنیانگذار جمهوری اسلامی منتشر شد.
به گزارش آفتاب، رئیس مجلس خبرگان رهبری امام خمینی را اینگونه توصیف کرد:
«خمینی» واژهای زیبا در قاموس ایرانیان است که گرچه صفتی نسبی از شهری در استان مرکزی است، اما بسیار فراتر از خمین و ایران، شهرتی جهانی یافته و مطمئناً نامی جاودان در تاریخ معاصر خواهد بود.
وی در ادامه گفت: سیده زادهای بزرگوار که میلادش همزمان با میلاد جده بزرگوار سادات، حضرت فاطمه زهرا(س) است. کودکی پاک از دامن مادری مؤمنه که نامش را «روحالله» نهادند. پدرش یک روحانی شریف بود که جانش را در راه دفاع از مظلومانی که از ظلم ملاّکین آن روزگار به تنگ آمده بود، تقدیم کرد و این یادگار شهید، کودکیاش را با این خصوصیت منحصربهفرد با تعلیم دروس دینی در مکتبخانههای آن زمان سپری کرد. جوانیاش با حوادث تاریخساز، از جمله مشروطه تلاقی یافت و با تمام علاقهای که به فراگیری علوم دینی داشت، قدم در حوزههای علمیه گذاشت.
هاشمی رفسنجانی در تبیین ویژگیهای منحصر بهفرد امام خمینی گفت: امام هوش سرشار، ذکاوتی مثالزدنی، استعدادی درخشان و ارادهای نستوه در دانشاندوزی داشت و همین باعث شد که طلبه جوان در کوتاه زمان ممکن، استادی مبرز در فقه و اصول و فلسفه و کلام شود و این زمانی است که تقدیر الهی مرا که یک نوجوان روستایی بودم و برای تحصیل علوم دینی به قم آمده بودم، در کوچه یخچال قاضی قم، همسایه او کرد تا شنیدنیهای فراوانی از او و اوصافش را به چشم خویش ببینم،
استادی شهیر، اما شهرتگریز که برای حضور در کلاس تدریس، کوچههای تنگ و پیچ در پیچ قم را با پای پیاده طی میکرد و این فرصتی بسیار مغتنم برای من عاشق بود تا به بهانه همراهی، از انفاس قدسیه ایشان، بهرهمند شوم.
آیتالله شیخ روحالله موسوی که معلم و مدرس بزرگ نظری و عملی درس اخلاق در حوزههای علمیه بودند، با تأسی به جمله معروف «ادب النفس خیر من ادب الدرس» در دوران زعامت آیتالله العظمی بروجردی، با نهایت احترام به ایشان، در قبال بیمهری از یک طرف و دینستیزیهای حکومت پهلوی از طرف دیگر، چون مولای خویش علی(ع) سکوت اختیار کرد و آنگاه که حکومتیان داخلی و مستشاران خارجی آنها در رحلت آیتالله العظمی بروجردی تا اربعین ایشان به جایگاه روحانیت در قلوب مردم پی بردند و با سیاستهای شوم، سعی در ملوکالطوایفی کردن حوزهها داشتند، با پشتوانه غنی علمی و مقبولیت عمومی به عنوان مرجع عام قدم در راهی بسیار ناهموار گذاشتند که پس از طی فراز و نشیبهای فراوان در طول بیش از 25 سال به انقلاب اسلامی منتهی شد.
آغاز فریادهای مقتدارانه مردی که علاوه بر مرجعیت تقلید، یک مفسّر به روز در «سرالصلاه» و «سوره حمد» و تمام قرآن بود، یک عارف به تمام معنا در «من عرفه نفسه فقد عرفه ربه» بود، یک محدث آشنا با صحت و سقم روایات در «چهل حدیث» بود، یک فیلسوف کامل و آشنا با تمام مکاتب فلسفی غرب و شرق بود، یک استاد اخلاق که خود در گفتار، نوشتار و رفتار، متخلق به اخلاق انسانی و اسلامی بود و مهمتر از همه یک استاد کمنظیر در حوزه فقه و اصول بود.
همزمان با بلند شدن نغمههای فریبنده تحت عنوان «ولایتیون» در حوزه علمیه قم که برافراشته شدن هر پرچمی را برای تأسیس یک حکومت اسلامی در زمان غیبت، پرچم ضلال میدانستند. آن استاد، آن دردآشنای اسلام، آن فقیه زمانشناس، آن سیاستمدار متدّین و بالاتر از همه آن مرجع تقلید میلیونها انسان در ایران و خارج ایران، خوب میدانست که تمامیت اسلام در صوم و صلوه و خمس و زکات و حج خلاصه نمیشود و باید به فروع دیگر دین، یعنی جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، تولاّ و تبرّی پرداخت تا در آن دوران سیاه که دینگریزی ترجیعبند اقدامات پیدا و پنهان حاکمان نامشروع پهلوی بود، جامعه را که بر گهواره جهل خوابیده بود، بیدار کند.
اوج عظمت نهضت امام خمینی(ره) در نقطه شروع مقابله با تظاهر، ریاکاری و زهدفروشی بود. رضاشاه برای فریب خلق در مجالس عزاداری خرافهپرستی میکرد و گل بر سر و صورت خویش میمالید و در این سوی، عدهای از روحانیون درباری، با سوءاستفاده از سوابق تحقیرآمیز حاکمان قاجار، او را احیاکننده دین میدانستند و در این راه آنقدر خود را به تغافل و تجاهل زده بودند که توطئه شوم کشف حجاب را هم توجیه میکردند.
مقابله با چنین فرهنگی که هر کلمه با پیشوند «شاه» مانند روغن شاهپسند، شاه کلید، شاهراه، شاهییت ، شاه مردان و...!! مقدس بود و ریشه در 2500 سال خدعه و نیرنگ داشت، در کنار انسانهای به ظاهر عالم که با ادله ناپسند، فحشا و فساد را مقدمه ظهور میدانستند، کاری بسیار سخت و به قول بعضی از علمای به ظاهر موجه «آب در هاون کوبیدن» بود.
اما حاکمان پهلوی که در سایه بهبه و تشویق گروه اندک سلطنتطلب، از نشو و نمای تدریجی روحانیت و آتش عشق نهفته مردم به اهل بیت(ع) غافل بودند و برای دروازههای خیالی تجدد، دیکته سیاستهای شوم استعماری را در لایحه به ظاهر مثبت انجمنهای ولایتی و ایالتی و کمی پس از آن در اصطلاح پر طمطراق «انقلاب سفید» مینوشتند، بهانههای آغاز مبارزه را برای مرجعی که با لطایف الحیل آنها آشنا بود، فراهم کرد.
آیتالله خمینی(ره) که دیگر در میان مردم «یک منجی» شناخته میشد، علم مبارزه را در همراهی گروهی از زبرالحدیدهای خویش بلند کرد و به واسطه ایمان عمیقی که در اعتقادات و اراده آهنینی که در وجود خویش داشت، از شکنجه، زندان و تبعید نترسید و با استناد به ویژگیها و شروطی که فقه شیعه برای ولایت فقیه در زمان غیبت تعیین کرده است، در سیاست و دیانت، رهبر جامعه شد.
رهبری که پس از 1400 سال، یک حکومت اسلامی را براساس مفاهیم و تعالیم عالیه مکتب اهل بیت(علیهم السلام) در بهترین نقطه جغرافیایی سرزمینهای اسلامی بنا نهاد و با تکیه همیشگی بر مردم، از نخستین روزهای پس از پیروزی، همه ساختارهای حکومت را مردمی کرد.
رهبری که با آیندهنگری مثالزدنی، در کنار انعطاف بیمانند و صلابت بینظیر، تئوریپردازان سیاسی دنیا را به تحیر واداشت که چگونه پیرمردی 81 ساله با تمام ضعف جسمی و سوابق بیماری، ملت ایران را با همه قبایل، طوایف، ادیان، مذاهب و زبانهای مختلف در دفاع از اسلامیت ایران یکپارچه نماید.
امروز که بیش از 20 سال از رحلت جانگدازش میگذرد، وقتی به تمام حرکات و سکناتش از سال 1328 تا سال 1368 فکر و خاطرات فراموش نشدنی جلسات متعددش را مرور میکنم، میبینم، «بینظیرترین انسان غیرمعصوم» شایستهترین صفتی است که باید برای ایشان برگزید.
لطافت طبع، مناعت فطرت، مهربانی با خلق، پذیرش استدلال، صراحت در کلام، صداقت در برخورد، صلابت در تصمیم، شهامت در قلم و شجاعت در قدم، او را مصداق عینی دو آیه پرمعنا در تاریخ معاصر میکرده است که میفرمایند: «فَبَشِّر عبادِ الذّینَ یستَمعونَ القول فَیتَّبِعونَ اَحسنه» و «اَشِدّاُ عَلی الکفّارِ رَحَماءُ بَینَهُم»
امام خمینی(ره) هدیه خداوند به مسلمانان معاصر، به خصوص شیعیان و به ویژه ایرانیان بود تا در زمانهای که جدال بیهوده اسلاف دین را برای اداره جامعه به بن بست کشیده بود، پویایی فقه اسلامی و شیعی را در اجتهادی متناسب با روزگار به منصه ظهور رساند و در طول 10 سالی که نفسهای مسیحاییاش، بر کالبد جمهوری اسلامی دمیده میشد، نشان داد که میتوان علاوه بر قواعد محدود فقهای گذشته چون شهید اول، با توجه به گذشت زمان براساس بینش والای مصالح قوی و اقوی و مفاسد فاسد و افسد، قاعدهسازی کرد و نگذاشت اسلام عزیز نیز مانند مکتبهای انسان ساخته و ایدئولوژیهای دستوپاگیر، در بنبستهای تصمیمسازی و تصمیمگیری بماند.
8 سال دوران دفاع مقدس، نمونهای بارز از اقتدار و انعطاف سیاسی و نظامی ایشان به عنوان یک رهبر دینی است. پیش از آن، تأکید مؤکد ایشان بر حفظ ارتش و رعایت سلسله مراتب در زمانی که شعار «ارتش توحیدی بیطبقه» انگیزه برانگیز بود، نشان از آیندهنگری ایشان است و مهمتر از همه دو دستور ایشان در ماههای آخر حیات طیبه برای بازنگری قانون اساسی و تدوین سیاستهای سازندگی، نشان میداد که به سازندگی و اصلاح امور پایبند و از گرفتار شدن در سیاستهای روزمره برای اداره یک مملکت گریزان بود.
امام خمینی(ره) حقیقتی انکارناپذیر، تاریخسازی جسور، آیندهنگری صبور و خالی از ریا و غرور بود.
امام خمینی(ره) کوهی بلند با چشماندازی بسیار زیبا برای سعادت دنیوی و اخروی مردم بود.
امام خمینی(ره) رودی زلال از سرچشمه معرفت کردگار بود که پس از طی فراز و فرودهای بسیار در هموار و ناهمواریهای معاصر، به دریای وسیع تاریخ اسلام پیوست و با آثار ارزشمندی که از خود به جا گذاشت، مخصوصاً وصیتنامه سیاسی و الهی خود، چون باران تا همیشه بر مزرعه جان مسلمانان و همه ملتهای مظلوم میبارد.
امام خمینی(ره) اندیشمندی فرزانه، حکیمی حاکم، طبیبی حاذق، مجتهدی پویا، فقیهی ساختارشکن، عارفی واصل و محبوب قلوب بود که این جهان با همه وسعتش گنجایش روح بزرگوارش را نداشت و برای هم نشینی با اولیا و انبیاء در بزم الهی «انتظار فرج از نیمه خرداد میکشید» روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
باشد که شاگردان و مریدان واقعی و صدیق این امام بزرگوار با حفظ و پایبندی به ارزشها و شاخصهایی که آن پیر فرزانه بر آن تأکید داشتند و جان فشاندند نگذارند انقلاب اسلامی از مسیر اصلی و حقیقی خود خارج شده و به قول خودش به دست نامحرمان و نااهلان بیفتد که در این صورت جبران آن بسیار سخت و ناممکن خواهد بود.
محکوميت آرش نوری، از متهمان حوادث پس از انتخابات، به ۶ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق، رهانا
آرش نوری از متهمان حوادث پس از انتخابات از طرف شعبهی ۲۶ دادگاه انقلاب به ۶ سال حبس تعزيری و ۷۴ ضربه شلاق محک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر