428The_Godfather_II_2The%20Godfather273TheGodfather2020305The_Godfather_II_1

Go English

سه‌شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۹

[23khordad] موسوی خط امام، موسوی جنبش سبز / مجید محمدی




موسوی خط امام، موسوی جنبش سبز

Musavi, Awakened but Still in Denial

۳۱ خرداد ۱۳۸۹ مجید محمدی
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
موسوی خط امام، موسوی جنبش سبز

 

کسی که تاریخ سه دهه‌ی اخیر کشور را نداند و بیانیه‌های موسوی را بخواند تنها موسوی و احمدی نژاد را در برابر هم می بیند در حالی که ولی فقیه به جای مواجهه‌ی بی طرفانه جانب احمدی نژاد را گرفته است. میر حسین موسوی در هجده بیانیه ای که صادر کرده همواره فرض را بر آن گذاشته که گویی حکومت خامنه‌ای و پیشرفت نظامیان در اقتصاد و سیاست ایران از سال ١٣٨٨ آغاز شده است. برای موسوی، نقطه‌ی آغاز جنبش‌های اجتماعی در دوران سی ساله‌ی اخیر جنبش سبز است. او نه تنها نگاهی انتقادی به دوران خمینی ندارد بلکه از سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی نظام در دوران هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی نیز انتقاد نمی کند. 

بیداری از خواب بیست ساله

تقلب بزرگ در انتخابات ریاست جمهوری و رنج‌هایی که به واسطه نپذیرفتن این تقلب بر موسوی وارد آمد (ترور خواهر زاده‌ی وی و زندانی کردن همه‌ی دوستان و برخی از اعضای خانواده‌اش) وی را پس از بیست سال سکوت از خواب زمستانی بیدار کرد. حتی اگر دوران نورانی خمینی- به قول موسوی- را در پرانتز بگذاریم، نه کشتار مخالفان، نه شکنجه، نه بستن روزنامه‌ها و نه نقض گسترده و نهادینه‌ی دیگر حقوق شهروندان ایرانی در دوران خامنه‌ای با انتخابات ریاست جمهوری دهم آغاز نشدند. با همه‌ی این احوال، او به دلیل سلامت اقتصادی، روراستی و حیات فرهنگی‌اش یک ساله راه درازی را پیمود و بسیاری از سکوت‌های پیشین خود را با مخالفت با ریا کاری، دروغ، تقلب، جهل، خرافه، فساد، آدم کشی و شکنجه در یک سال اخیر جبران کرد. او وقتی می گوید "یک سال از پیدایش جنبش بی نظیر سبز گذشته است و در این مدت سبزها مسافت بسیاری را در این مسیر امید طی کرده اند" (بیانیه‌‌ی ١٨) وصف حال خود را نیز بیان می کند. 

کسانی که سه یا دو دهه از حکومت موجود ضربات کاری خورده‌اند بیداری بخشی از اصلاح طلبان مذهبی و سابقا حکومتی را خوش آمد گفته و وسیع تر شدن جبهه‌ی مخالفان را ارج می گذارند. اما انتظار دارند که بیدار شدگان به جای تمرکز بر رخدادها و سرکوب‌های امروز به ریشه‌‌ها و مبانی آنها و تاریخ سرکوب در جمهوری اسلامی توجه کنند تا پس از پیروزی احتمالی جنبش، وضعیت سال ١٣٥٧ تکرار نشود. فعالان امروز جنبش خواهان بازگشت به گذشته نیستند بلکه آینده‌ای روشن تر را در چشم انداز خود دارند.  

او به صراحت حکومت موجود را تمامیت خواه، ناقض حقوق بشر، و پنهانکار می نامد. موسوی در یک سال گذشته پس از ضربه‌ی بیدار کننده‌ای که از خامنه‌ای و نظامیان وفادارش دریافت کرد اندکی به سوی گفتمان دمکراتیک حرکت کرده است. او در بیانیه‌ی هجدهم خویش از تعابیر کلیدی در ارزیابی حکومت‌های دمکراتیک مثل حاکمیت مردم، حکومت قانون، حکومت خوب، گفتگوی جمعی، عقلانیت (انتخاب میان بد و بدتر)، شفافیت، پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص و همچنین مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت سخن گفته است. او در همین بیانیه به معیارهای جوامع باز مثل جریان آزاد اطلاعات، فعالیت نهادهای جامعه‌ی مدنی، تکثر، احترام به حقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی نیز توجه دارد 

نقد ولی فقیه موجود و نه ولایت فقیه

اما آن ضربه، وی را صرفا به عمق زشتکاری و سیاهی رفتار ولی فقیه موجود آگاه نموده است و نه مبانی استبدادی و ضد حقوق بشری حکومت ولایت فقیه و قانون اساسی موجود که محور بنیادین آن تبعیض میان فقیه و غیر فقیه، شیعه و سنی، فارس و غیر فارس، دیندار و غیر دیندار، وفادار به نظام و غیر وفادار، و زن و مرد است. البته از کسی که هشت سال نخست وزیری‌اش را نه مدیون رئیس جمهور و مجلسی منتخب مردم در جامعه‌ای با نهادهای مدنی قدرتمند و آزادی بیان، تشکل ها، اجتماعات و رسانه‌ها بلکه مدیون علاقه‌ی پیر جماران می داند انتظار نمی رود به سادگی نقد خود به حکومت خامنه‌ای را به آن دوران نیز سرایت بخشد. 

موسوی و دیگر نیروهای مذهبی خط امامی هنوز رویای پناه گرفتن درزیر چتر ولی فقیهِ همراه با خود را تحت "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" در سر می پرورند. اجرای بدون تنازل قانون اساسی در دوران خمینی به بهانه‌ی تشتت ها و جنگ ایران و عراق به کناری نهاده شد. مشکل بیست ساله‌ی خط امامی‌ها همواره آن بوده که با از دست دادن امام خود مورد کم توجهی یا عدم رعایت مساوات میان نیروهای سابقا خودی و فعلا خودی از سوی خامنه‌ای واقع شده‌اند. مسئله‌ی آنها گستردن جامعه‌ی سیاسی به همه‌ی شهروندان نبود بلکه می خواستند رقابت سیاسی در میان کسانی که در دهه‌ی شصت در قدرت بودند بر اساس قواعد مشخصی ادامه یابد. 

نوستالژی ولی فقیهِ همراه 

نحوه‌ی یاد کردن موسوی از سید حسن خمینی در مصاحبه‌ی مطبوعاتی ٢١ خرداد  ١٣٨٩ به خوبی نوستالژی فعالیت سیاسی و اجرایی زیر عبای ولی فقیه نزدیک به خود را تداعی می کند. از سخنان موسوی پیداست که برنامه‌ی اصلاح طلبان مذهبی طرح ولایت فقیه فردی از خاندان خمینی در برابر فردی از خاندان خامنه‌ای است: "حاج سید حسن آقا را مردم می شناختند، به عنوان چهره ای مغموم ، مظلوم و آگاه در کنار مردم. ولی این اتفاقات باعث شد که مردم بیشتر ایشان را بشناسند. ایشان فردآگاهی است، در حوزه ها ریشه دارد و جزو مجتهدین هست، و شخص برجسته ای است و می تواند امیدی برای مردم ما در کنار روحانیت باشد." (امروز، ٢١ خرداد ١٣٨٩) 

اگر چه این نوع انتظار و چشم انداز از جنبش سبز مد نظر اکثر مخالفان نظام نیست، اما از منظر یک سیاستمدار کار کشته در حاکمیت جمهوری اسلامی مثل موسوی چنین طرحی بسیار واقع بینانه تر و موثر تر برای تداوم فعالیت سیاسی اصلاح طلبان مذهبی است تا نفی ولایت فقیه و قانون اساسی و اعلام ضرورت همه پرسی که مشخص نیست نتایج آن چه خواهد شد. 

همان طور که نظامیان و امنیتی‌های پیرامون خامنه‌ای بدون قیام مردمی حتی حاضر نخواهند بود قدرت را با اصلاح طلبان مذهبی شریک شوند اصلاح طلبان مذهبی نیز در صورت دسترسی به قدرت حاضر نخواهند شد قدرت را با نیروهای سکولار و مارکسیست یا مشروطه خواه و جمهوریخواه شریک شوند. اگر بتوان تحت ولی فقیهِ نزدیک به خود به عصر نورانی پیر جماران بدون دغدغه‌ی رقابت دشوار سیاسی با انواع و اقسام نیروها بازگشت چه نیازی است به شلوغ کردن فضای سیاسی و بر دوش کشیدن بار رقابت سیاسی در یک جامعه‌ی آزاد و باز. احزاب سیاسی نزدیک به موسوی و کروبی نیز در چنین فضایی تنفس می کنند و نشانه‌ای از تمایل آنها به گردش نخبگان سیاسی به چشم نمی خورد. پس از یک سال از بروز جنبش هیچ نشانه‌ای از باز شدن در گفتگو میان احزاب رسمی و نیمه رسمی داخل کشور با نیروهای اپوزیسیون خارج و داخل کشور (مذهبی و غیر مذهبی) به چشم نمی خورد.      

بعضی‌ها کمتر برابرند  

هنگامی که اصلاح طلبان خط امامی مثل میر حسین موسوی و احزاب اصلاح طلب از انتخابات آزاد سخن گفته‌اند، اولا هیچگاه تصریح نکرده‌اند که انتخابات آزاد در مورد موضوعات کلیدی مثل سرنوشت نظام جمهوری اسلامی نیز قابل انجام است، ثانیا هیچگاه تصریح نکرده‌اند در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و شوراها نیروهای سیاسی رقیب مثل مشروطه خواهان و جمهوری خواهان و اقشار محذوف مثل همجنسگرایان و سنی‌ها و بهاییان و خوانندگان و بازیگران غیر خودی سینما می توانند در انتخاباتی آزاد با سیاستمداران نسل گذشته به رقابت بپردازند. کسانی که هنوز از این اقشار سخن نمی گویند (گویی که وجود خارجی ندارند) چگونه می خواهند با آنها به رقابت بپردازند. نفی نظارت استصوابی به نفع اصلاح طلبان مذهبی کافی نیست. 

خرد جمعی توحیدی

تعبیر فوق در متن بیانیه‌ی هجدهم، دو موسوی متفاوت را در کنار هم قرار داده داست: موسوی جنبش سبز که بر عقلانیت و شفافیت و گفتگو و فراتر بودن دولت از طبقات و ایدئولوژی‌ها تاکید دارد و موسوی دهه‌ی شصت که در قالب دو گانه‌ی شرک و توحید می اندیشد. این دوگانه ممکن است در برخی جهات مثل شرک تلقی شدن اطاعت پذیری و اطاعت خواهی از بشر در برابر خداوند مبارزه با استبداد را تقویت کند اما با گذاشتن قیدی توحیدی بر خرد جمعی سه کارکرد منفی دارد: ١) دخالت نگاه مذهبی بر فرایند تصمیم گیری و سیاست گذاری در جامعه (اسلامی کردن امور پس از غلبه‌ی ایدئولوژی توحیدی به میدان آمد)، ٢) کاهش مدارا و تساهل و حذف بسیاری از نیروهای اجتماعی غیر باورمند به توحید که باوری متعلق به ادیان ابراهیمی است، و ٣) فراتر نشاندن ایدئولوگ‌های توحیدگرا بر افراد دیگر که در نهایت به تبعیض میان توحید گرایان و غیر توحید گرایان منتهی می شود. 

تاکتیک یا باور

اگر سخن گفتن موسوی و دیگر خط امامی‌ها از پیر جماران یا دوران نورانی دهه‌ی شصت با هدف بی اعتبار کردن حکومت خامنه‌ای (با مقایسه‌ی آن با حکومت خمینی)، فرسایش نظام و ریزش نیروهای هنوز باورمند به آن، و کاهش خشونت رژیم باشد در مرحله‌ی گذار عقلانی و قابل ستایش است اما اگر این عبارات براساس باور به آن دوره بیان شوند قابل نقد و سنجش خواهند بود. با توجه به رفتار موسوی و دیگر خط امامی‌ها می توان به روشنی باور آنها به پیر جماران را مشاهده کرد و حتی انتقاد از دهه‌ی شصت (در نامه‌ی مصطفی تاج زاده) بیشتر به سیاستمداران ارجاع می شود و نه شخص خمینی یا ایدئولوژی حاکم بر آن دوره.

 

موسوی در بیانیه‌های متفاوتی از امکان اصلاح نظام سیاسی جمهوری اسلامی سخن گفته است. به اعتقاد وی "قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند." اما باز مشخص نیست که این موضع گیری یک باور بنیادی یا یک تاکتیک مبارزاتی است. همچنین موسوی هیچ گاه از حد و حدود این تغییرات سخن نگفته است. کسانی که خواهان اجرای تام و تمام قانون اساسی هستند به خوبی می دانند که تغییر قانون اساسی بنا به اصل ١٧٥ قانون اساسی منوط به نظر رهبری است. آیا تغییر قانون اساسی در نگاه موسوی شامل این اصل هم می شود یا خیر و اگر پاسخ آن مثبت است با چه سازوکاری. اگر مردم تا آن حد قدرت پیدا کنند که رهبری را وادار به پذیرش همه پرسی کنند پیش از آن او را وادار به استعفا می کنند.

 

موسوی برای جنبش سبز هم یک سرمایه و هم یک دردسر است. او در مبارزه علیه فساد، تقلب و نقض قانون استوار است در حالی که به مبانی جمهوری اسلامی نیز وفادار است. این امر از یک رهبر مناسب برای دوران گذار می سازد. رژیم نمی تواند او را از میان بردارد یا زندانی کند چون او به مبانی رژیم وفادار است و می تواند جنبش مخالفان  را کنترل کند. اما مخالفان نیز نمی توانند او را به خاطر نقشی که به عنوان نماینده‌ی بخش عظیمی از مسلمانان در حال تغییر بازی می کند رد کنند. اکنون هر دو طرف با نیات و اهداف متفاوت به او نیاز دارند.          


--
برای عضویت در گروه 23خرداد به آدرس زیر مراجعه کنید :
http://groups.google.com/group/23khordad
 
لطفا در صورتی که مطالب ذکر شده در این ایمیل نامربوط
و یا شایعه های بی اساس و مغرضانه است به یکی
از مدبران گروه اطلاع دهید
 
خبرهایی که بدون ذکر منبع مطمئن بیان می شود امکان دارد تنها شایعه باشند

 
You received this message because you are subscribed to the Google
Groups "23khordad" group.
To post to this group, send email to 23khordad@googlegroups.com
To unsubscribe from this group, send email to
23khordad+unsubscribe@googlegroups.com
For more options, visit this group at
http://groups.google.com/group/23khordad?hl=en

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

CopyRight © 2006 - 2010 , GODFATHER BAND - First Iranian News Portal , All Rights Reserved