به خدای یکتا اعتقاد دارم دین مین همش دکون بقالی هست
پیشنهاد میکنم اینو بخونید
سخن بزرگان در مورد مذهب
http://www.facebook.com/note.php?note_id=1307544536317342010/12/28 ARIYA PARSI <reza2er@gmail.com>
اصلا من متنش رو نخوندم همون تیترش با توهین شروع میشهضاله؟؟
خلاصه اگه تکرار بشه منم یه عالمه متن ضد دین دارم میریزم تو گروه
2010/12/28 BeHRooZ BaYaNDoR <behrooz.bay@gmail.com>من؟
من کاری ندارم
اما یکی از دوستان داشت
بهشون تذکر دادم این کارو نکنن
همه تو دینشون آزادن
کسی هم حق نداره بهشون بگه انتخابشون غلطه
نهایتا میتونه بهشون پیشنهاد بده
اما توهین نــــــــــه2010/12/27 ARIYA PARSI <reza2er@gmail.com>
هی بهروز نداشتیماااا
خیلی ناراحت شدم به دین مردم چه کار داری؟؟2010/12/27 BeHRooZ BaYaNDoR <behrooz.bay@gmail.com>
دوست عزیز
لطفا این مطالب رو واسه خودت نگه دار
کسی اینجا حق توهین به عقاید دیگران رو نداره
2010/12/26 mohammad joulaee <mohamad11023@gmail.com>
قسمت پنجم سرگشتگي بشر در غيبت امام (عليه السلام) مقدمه و خلاصه مطالب قبل
كينياز دالگوركي جاسوس دولت روسيه تزاري توسط شيخ محمد (از مريدان حكيم گيلاني) به
دروغ، اسلام آورد و با خواندن دروس حوزوي نزد او به كسوت روحانيت در آمده و با
برادر زاده اش زيور ازدواج كرد. او چنان رفتار مقدس مأبانه و تظاهر به آداب روحانيت
داشت كه توانسته بود علما را نيز فريب دهد و در تدارك تربيت كردن جاسوساني زبردست
چون ميرزا حسينعلي بها و برادرش ميرزا يحيي صبح ازل (بنيان گذاران فرقه ضالّه
بهائيت) بود تا آنها را ستونهاي اصلي فرقه ضالّه بهائيت قرار دهد. او با اعطاي
هدايا به درباريان و صاحب منصبان نفوذ فوقالعاده اي در دربار ايران پيدا نمود. پس
از فوت زن و فرزندش به روسيه بازگشت و از آنجا طي مأموريت جديدي راهي عتبات عاليات
شد و با سيد علي محمد باب آشنا شد و اينك ادامه داستان به نقل از كتاب كينياز
دالگوركي ترجمه "حيدر بهرمن" كه اصل آن در مجلهي "الشرق" اتحاد جماهير شوروي سابق
به عنوان افشاي مفاسد رژيم سرنگون شده روسيه تزاري به چاپ رسيده است آغاز توطئه و
دسيسه روزي يك طلبهي تبريزي از "سيد كاظم رشتي" در مجلس درس سؤال كرد آقا! حضرت
صاحب الامر(عليه السلام) كجا هستند و الآن در كجا تشريف دارند؟ سيد در جواب گفت: من
نميدانم، شايد الان در همين مكان درس حاضر باشند اما من ايشان را نشناسم. در
اين هنگام فكري مانند برق به ذهنم خطور كرد كه در آينده آن را توضيح خواهم داد به
عنوان مقدمه اين را بگويم كه سيد علي محمد در اين اواخر در اثر تأثير كشيدن حشيش و
تحمل رياضتهاي باطل حالت تكبر و جاه طلبي و رياست پيدا كرده بود. بعد از آن
سؤال و جواب در مجلس درس، من بينهايت به سيد علي محمد احترام ميگذاشتم و در
راه رفتن براي او حريم ميگذاشتم و او را با لقب "جناب سيد" مورد خطاب قرار
ميدادم شبي از شبها كه قليان حشيش كشيده بود و من از كشيدن خودداري كرده بودم،
در حضور او خود را جمع كردم و با حال خشوع و خضوع گفتم صاحب الامر بر من لطف و
مرحمت بفرما! بر من پوشيده نيست كه: "تو اويي و او تويي". سيد تبسمي كرد و هيچ سخني
نگفت؛ نه نفي و نه اثبات و بيشتر توجهش به رياضت كشيدن بود و من مصمم بودم كه بساطي
در مقابل شيخيه پهن نمايم و در شيعه اختلاف ديگري ايجاد كنم. گاهي سوالهاي ساده اي
از سيد ميپرسيدم و او نيز جوابهاي نامربوطي كه از فكر حشيشي او تراوش ميكرد،
ميداد؛ و من با كمال تعظيم و احترام ميگفتم: تو همان دروازه علم هستي اي صاحب
الزمان پنهان شدن و خفا، بس است خود را از من مخفي نكن روزي سيد باب از حمام بيرون
آمد و من باز همان كلمات مورد نظر را به او گفتم، او گفت جناب شيخ عيسي اين سخن ها
را رها كن، صاحب الزمان از صلب امام حسن عسكري و حضرت نرجس خاتون است، او صاحب يد
بيضا و داراي معجزه است، تو مرا مسخره ميكني و بازيچه قرار ميدهي من فرزند سيد
رضا شيرازي هستم و مادرم رقيه معروف به خانم كوچك و از اهالي كازرون است. گفتم سيد
و مولا، شما خود ميداني كه بشر هرگز نميتواند هزار سال عمر كند و اين مقام
موهبتي است كه خداوند به بعضي انسآنها عطا مينمايد و شما نيز سيد و از فرزندان
اميرالمومنين عليه السلام هستي و براي من ثابت و مسلم شده كه تو درب علم و صاحب
الزمان هستي و من دست از دامانت بر نميدارم؛ به همين جهت سيد كه آزرده خاطر بود
از من فاصله گرفت، اما من باز به منزل او رفتم و مطالبي را طرح نمودم از جمله از او
درخواست تفسير سوره "عم يتساءلون" نمودم بدون اينكه احترام به او بگذارم، سيد نيز
قبول نمود قليان حشيشي كشيد و شروع به نوشتن تفسير كرد؛ سيد هنگاميكه حشيش
ميكشيد بسيار تند مينوشت، به طوري كه در مجلس درس سيد كاظم از تند نويسان
درجهيك بود اما خيلي از مطالب را خودم تصحيح ميكردم و به او ميدادم تا تحريك
شود و اعتقاد پيدا كند كه باب علم است؛ بله سيد چه ميخواست و چه نميخواست
بهترين وسيله براي اين كار و اين هدف بود، به علاوه اينكه او هر لحظه رنگ عوض
ميكرد و سست عنصر بود، لذا او را تحريك ميكردم، و از طرفي حشيش و رياضت كشي او
نيز مرا ياري مينمود، پس او تفسير سوره عم يا همان نبا را به من داد، من خيلي
جاها را خط زدم و يا تصحيح نمودم و در عين حال معناي صحيح و قابل فهمي برايم نداشت
اما من از روي نيرنگ از او خواستم كه دست خط مبارك او نزد من بماند و دست نوشته خود
را به او دادم، او در اثر كشيدن دخانيات و حشيش قدرت بر مطالعه مجدد آن نداشت، هنوز
از اينكه ادعاي امام زماني كند در ترديد و هراس بود و از اينكه به او صاحب الامر
و امام زمان بگويند وحشت داشت و به من ميگفت: نام من مهدي نيست؛ من به او گفتم:
من نام تو را مهدي ميگذارم، تو به تهران مسافرت كن، كساني كه ادعاي مهدويت كرده
اند از تو بالاتر نيستند و مردم مشرق زمين داراي جن هستند، اگر تو او را به تصرف
خود در نياوري ديگران تحت تسلط خود در ميآورند؛ من به تو قول ميدهم كه تو را
ياري و مساعدت نمايم به طوري كه تمام ايران به تو ايمان بياورند، فقط تو خود را از
حالت ترديد و ترس دور كن و هر ساعت رنگي نپذير مردم هر تر و خشكي كه تو بگويي قبول
خواهند كرد، حتي اگر ازدواج خواهر و برادر را حلال كني. سيد خوب به حرف هايم گوش
ميداد و بي نهايت مشتاق شده بود كه چنين ادعايي بنمايد اما جرأت آن را نداشت، من
براي اينكه او را به اين كار ترغيب نمايم به بغداد رفتم و چند شيشه از شراب هاي
خوب شيرازي تهيه نمودم و چند شب آنها را به خورد او دادم، كم كم صاحب راز من شد و
حقايقي را براي او بيان كردم، گفتم: جانم تمام اين حرف هايي كه در سر تا سر زمين
گفته ميشود براي رسيدن به مال و جاه است، بدن ما از عناصر محدودي تركيب شده و اين
افكار و عقايد زاييده شده بخار و نوع تركيب اين عناصر است، تو بحمد اللّه اهل حال
هستي و ميداني كه اگر به عنوان مثال به اين ماده ذره اي حشيش اضافه كني يك سري
مطالب دقيق و چيزهاي وهمي را درك ميكني و اگر كمي آب انگور بنوشي سر حال ميشوي
و خواهان شنيدن و سرودن ترانههاي دشتي ميگردي و اگر مقدار بيشتري از حشيش اضافه
نمايي متفكر ميگردي و به اوهام خود اعتقاد پيدا ميكني؛ در جواب گفت: شيخ عيسي
اين طور كه ميگويي نيست، زيرا اگر اين آثار از نحوه تركيب عناصر بدن باشد و اگر
چنآنكه گفتيم اين آثار، آثاري است مادي همانا بايد مانند ماده محدود باشد و حال
آنكه آثار و كارهاي انسان محدود نيست و حد و حصري ندارد، علاوه بر اين چه كسي اين
ستارگان بي نهايت و اين همه منظومه ها و كرات آسماني و چيزهايي را كه سالهاي سال در
حال گردش و حركت هستند و آنقدر زياد هستند كه دانشمندان از شمارش آنان عاجزند
آفريده است؟ همان خداوند توانا و متعالي كه من و تو را داراي ادراك آفريد و ادراك
او از همه بيشتر و قدرت او برتر است چطور نميتواند عمر هزار ساله به كسي كه او را
انتخاب كرده و برگزيده است عطا نمايد. گفتم جناب باب حقيقت برايم كشف گرديد و اين
بيانات بر يقينم افزود و دانستم كه تو صاحب الزمان هستي و اگر الان نباشي در آينده
خواهي شد؛ گفت: نه به خدا، من بارها به تو گفته ام من فرزند سيد پارچه فروش شيرازي
هستم و تمام خاطرات كودكي تا به الان را بهياد دارم، من مسكيني بيش نيستم و علاقه
مند به رياضت هستم، پس اين حرفها را رها كن و مرا مسخره نكن. از او انكار و از من
اصرار "علت پيروزي شيعه" پس به هر وسيله اي كه بود رگ رياست طلبي و حب جاه طلبي او
را پيدا كردم و كم كم او را تحريك نمودم تا اينكه ادعاي چنين امري را بر وي آسان
ساختم من هميشه در فكر بودم كه چگونه عده اي شيعه بر تمام گروههاي اهل سنت و نيز
بر امپراطوري بزرگي چون دولت عثماني غلبه كرده اند و چطور اين گروه اندك با روسيه
جنگيده اند و تعداد زيادي از آنان را هلاك كرده اند؟ و دانستم كه تمام اينها به
خاطر وحدت مذهبي آنان و به واسطهي عقيده و ايمانشان به دين اسلام است و علت آن
اين است كه هيچ گونه اختلاف مذهبي در آنان وجود ندارد. هر چند بعد از دوران صفويه
نادرشاه در صدد بود كه آنان را متحد سازد، اما نيرنگ بعضي از جاهلان و سياستهاي
بيگانه مانع شد و باعث انشعاب آنان به گروههايي به نام صوفي و شيخي و بهره
.... گرديد.1 شيعه نيز مانند اهل تسنن داراي شعبههاي مختلفي گرديده است، من
نيز در صدد ايجاد آيين ديگري بودم كه مرز نميشناخت و مخصوص يك وطن نبود، زيرا
تمام فتوحات به خاطر حب وطن و وحدت مذهبي بوده است. عامه مردم كه بين حق و باطل فرق
نميگذارند؛ فلان مرشد خر سوار هزاران نفر از مردم عادي را دور خود جمع نموده است،
در ايران مرشد خاكساري كه هيچ علم و معرفتي ندارد حتي عم جزء را نيز نخوانده است،
رئيس گشته و هزاران نفر از دراويش را افسار بسته و آنان را به گدايي و فقيري در
دهات و روستاها از صبح تا شام وادار ساخته است، آنان نيز با اصرار از مردم چيز
ميگيرند يا فلان ملاي بي سواد كه مردم را فريب ميدهد و آنان را به ايمان آوردن
به خودش دعوت ميكند، يا فلان سيد مغول كه مردم را كتك ميزند و با تكبر و غرور
خمس اموالشان را از آنها ميگيرد و ميگويد: از پنج انگشت شما يك انگشت آن مال
من است ...و آخوند هر چه را ميخواهد حلال ميكند و هر چه را ميخواهد حرام
ميكند و بر خلاف دستور اسلام گناهان كبيره را ميبخشد، او ميخواهد از پدران
روحاني مسيحي عقب نماند؛ بنابراي ن من بهتر ميتوانم به نفع دولتم ديني جديد
اختراع كنم و اگر در بازار مذاهب رونقي پيدا نكرد، حداقل فرقه اي ديگر مانند
خاكساريه و دراويش و ساير فرقه ها اضافه مينمايم؛ لذا مصمم بودم كه خواستهيا
نخواسته اين سيد را به اين كار مشغول نمايم و بشارت دهنده درب علم يا صاحبالزمان
قرارش دهم و ديني را تأسيس كنم كه آن را تحت نفوذ و اختيار خود قرار دهم در
سالهايي كه در عتبات عاليات بودم نميتوانستم در فصل تابستان در نجف اشرف يا در
كربلاي معلا بمانم، پس به شامات ميرفتم و چند ماهي در آنجا اقامت ميكردم، در
آن سالها اكثر مناطق حكومت عثماني را گشت زدم و براي آنجا نيز فكر تازه اي
كردم: كردها همگي ايراني هستند و لازم است كه پايههاي اتحاد مسلمين با ايجاد
اختلافات قوميدر هم فرو ريزد؛ اما نفوذ رقيب ما، انگليس در آن سرزمينها از نفوذ
ما هزار بار بيشتر بود و نفع او در اين بود كه خلافت اسلاميباقي بماند و دولت
عثماني از بين نرود به علاوه اينكه ما در اين نوع سياست تازه وارد بوديم و اين
كارها براي ما بسيار مشكل بود و لذا بايد توجه كامل ميكرديم تا اين بنا محكم گردد
"آغاز ادعاهاي سيد علي محمد باب" به هر جهت من اين حقيقت را با سيد علي محمد در
ميان گذاشتم وگفتم: پول وكمك نقدي از من باشد و از تو ادعاي مبشريت و بابيت و
اينكه تو صاحبالزماني! آري با اينكه در ابتدا از اين كار اكراه داشت و از من
اين پيشنهاد را نميپذيرفت، اما من آنقدر در گوش او خواندم تا اينكه او را به
طمع واداشتم و قانع نمودم، من به او گفتم: تو نميداني كه پشت اين كلام من يك ارتش
مجهز قرار دارد، به هر حال او را راضي كردم. او به بصره و از آنجا به بوشهر رفت و
در ماه جولاي سال 1844 ميلادي چنانچه برايم نوشته بود مشغول رياضت شده و مرا به
ايمان آوردن به خود دعوت كرد و من نيز پذيرفتم ادامه در قسمت ششم پی نوشت 1 –بهره
از گروههايي نيست كه بعد از نادر شاه متولد شده باشد بلكه در زمان فاطميين در مصر
و افريقا وجود داشته اند وصوفيهيك مذهب خاص اسلامينيست و در ميان مذاهب منسوب به
تشيع مذهبي به نام صوفيه وجود ندارد بله گروهي از عرفا هستند كه راه و روشي مخصوص
به خود دارند و آنان اگر راه خاندان پيامبر (صلي الله عليه وآله) را در اصول وفروع
بپيمايند پس جزيي از شيعيان اثنا عشري هستند والا شيعه نيستند چون شيعه كسي است كه
به امامت بلا فصل حضرت علي عليه السلام بعد از پيامبر (صلي الله عليه وآله) به
سفارش ودستور ايشان عقيده داشته باشد و بعد از او امام حسن و امام حسين و نه امام
از ذريه امام حسين (عليه السلام) را يكي يكي به امامت قبول داشته باشد كه دوازدهمين
آنان همان مهدي منتظر است كه خداوند وعده داده است كه زمين را به دست او از عدل و
داد پر كند پس از آنكه پر از ظلم وجور شده است
--
برای نظر دادن همین میل را
Reply to all
بزنید و بدون تغییر دادن موضوع ، نظر خود را اضافه کنید
این ایمیل را برای دوستان خود ارسال کنید
** مسئولیت محتویـــــات این ایمیل متوجه فرستنده آن مـــی باشد **
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه "ام تي ان ايرانسل" است
جهت ارسال ایمیل به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به:
mtnirancell@googlegroups.com
برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به:
mtnirancell-unsubscribe@googlegroups.com
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در:
http://groups.google.com/group/mtnirancell?hl=fa
-_-_-_-_-_- گروه مستقل ام تی ان ایرانسل -_-_-_-_-_-
سپاسگزاریم، مدیریت انجمن ام تی ان ایرانسل گــــــو گل - مهرداد ، کیـان و " شما "
شما خود ، مدیر گروه هستید..
ارتباط با مدیریت گروه
http://groups.google.com/group/mtnirancell/post?sendowner=1&hl=fa_US&pli=1
..::.. دیدگانت را بشوی. دنیا را همانگونه که هست ببین..::..
--
<< SK | BAC}-{ E + >>
--
برای نظر دادن همین میل را
Reply to all
بزنید و بدون تغییر دادن موضوع ، نظر خود را اضافه کنید
این ایمیل را برای دوستان خود ارسال کنید
** مسئولیت محتویـــــات این ایمیل متوجه فرستنده آن مـــی باشد **
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه "ام تي ان ايرانسل" است
جهت ارسال ایمیل به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به:
mtnirancell@googlegroups.com
برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به:
mtnirancell-unsubscribe@googlegroups.com
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در:
http://groups.google.com/group/mtnirancell?hl=fa
-_-_-_-_-_- گروه مستقل ام تی ان ایرانسل -_-_-_-_-_-
سپاسگزاریم، مدیریت انجمن ام تی ان ایرانسل گــــــو گل - مهرداد ، کیـان و " شما "
شما خود ، مدیر گروه هستید..
ارتباط با مدیریت گروه
http://groups.google.com/group/mtnirancell/post?sendowner=1&hl=fa_US&pli=1
..::.. دیدگانت را بشوی. دنیا را همانگونه که هست ببین..::..
--
<< SK | BAC}-{ E + >>
--
برای نظر دادن همین میل را
Reply to all
بزنید و بدون تغییر دادن موضوع ، نظر خود را اضافه کنید
این ایمیل را برای دوستان خود ارسال کنید
** مسئولیت محتویـــــات این ایمیل متوجه فرستنده آن مـــی باشد **
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه "ام تي ان ايرانسل" است
جهت ارسال ایمیل به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به:
mtnirancell@googlegroups.com
برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به:
mtnirancell-unsubscribe@googlegroups.com
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در:
http://groups.google.com/group/mtnirancell?hl=fa
-_-_-_-_-_- گروه مستقل ام تی ان ایرانسل -_-_-_-_-_-
سپاسگزاریم، مدیریت انجمن ام تی ان ایرانسل گــــــو گل - مهرداد ، کیـان و " شما "
شما خود ، مدیر گروه هستید..
ارتباط با مدیریت گروه
http://groups.google.com/group/mtnirancell/post?sendowner=1&hl=fa_US&pli=1
..::.. دیدگانت را بشوی. دنیا را همانگونه که هست ببین..::..





هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر