به یاد ده زن بهایی که در شیراز اعدام شدند
زنانی که در راه آزادی عقیده تا پای جان ایستادند
برگرفته از سایت «ایران امروز»
روز 28 خرداد ماه سالگرد اعدام ده زن است که در سال 1362 در زندان عادل
آباد شیراز به "جرم" عقیدتی، بهائی بودن، اعدام شدند.
بیست و هفت سال پس از این اعدام گروهی، یادشان را گرامی میداریم و آنها
را به عنوان مبارزان از جان گذشتهی راه آزادی عقیده در میهنمان به یاد
میآوریم.
این زنان، از مونای 17 ساله تا عزت 57 ساله، بخشی از تاریخ ما هستند و
تا پای جان برای دفاع از حق داشتن عقیده و باور خویش ایستادند.
و آنچه بر آنان رفت در صفحهای از تاریخ کشور ما جای گرفته که امیدواریم
هرگز تکرار نشود!
و چند خطی از این تاریخ:
در زندان عادل آباد شیراز، روز شنبه 28 خرداد، مثل دیگر شنبههای بهار
1362، روز ملاقات زندانیان زن بود. خانوادههای بهائی مثل هر شنبه برای
ملاقات رفتند، بیخبر از این که آخرین ملاقات است. "کسی باور نمیکرد
اعدامشون کنن! همه فکر میکردن چند ماهی زندانی هستند و بعد آزاد میشن."
اتهام درج شده روی کارت ملاقات
به روشنی نمایانگر این است که این افراد زندانیان عقیدتی هستند
"جرم" این دختران و زنان این بود که در آموزش اخلاق و تعلیمات دینی بهائی
به کودکان خانوادههای بهائی مشارکت داشتند. و البته به آنها اتهام
جاسوسی زده شده بود، اما کافی بود آنها دست از عقیده خود بردارند و اسلام
بیاورند تا همه "جرم"های آنان پاک شود! روی کارت ملاقات زندان که به
خانوادههای آنان داده شده بود، آنها نوشته بود "اتهام: بهائیت" یا
"اتهام: ب". برخی از بهائیان زیر فشار و به زور مجبور شدند بگویند که
مسلمان شدهاند، و همهی اتهامها و "جرم"های آنان ناپدید شد.
دستگیری بهائیان شیراز در سال 1361 در طول دو یورش به تعدادی از خانههای
بهائیان انجام گرفت. برخی از این زنان در حوالی 1 آبان 61 و برخی دیگر در
روز 8 آذر 1361 دستگیر شدند. جریان دستگیری به نقل از خواهر یکی از
دستگیرشدگان که در همان روزها طی نامهای به تفصیل نوشته، چنین است:
" دوشنبه هشتم آذرماه 1361، مطابق با 29 نوامبر 1982. در حالیکه حدود
یکسال از جریان دستگیری (او) و گذراندن چند روز در زندان سپاه شیراز
میگذشت و در حالی که روز تولدش در این باره بسیار صحبت شد ساعت تقریبا 8
بعد از ظهر بود که به توصیه بابا که مرتب میگفت "دلم شور میزنه، حتما
دزد آمده!" به منزل رفتیم. ساعت حدود هشت و سی دقیقه بود که زنگ منزل
بصدا در آمد. سه مرد مسلح که هر سه پاسدار بودند وارد منزل شدند. همه جا
را جستجو کرده مقداری کتاب، شمایل مبارک و آلبوم خانوادگی را که پیدا
کرده بودند در دو گونی ریخته و از آنها صورتی تهیه کردند و از همه ما هم
امضا گرفتند. سپس از لیستی که تعداد زیادی اسم بر آن نوشته شده بود اسم
(او) را صدا کردند ]...[ صبح روز بعد اطلاع حاصل شد که حدود 45 نفر را در
همان شب و تقریبا با همان کیفیت و توسط سپاه دستگیر و به همان محل زندان
سپاه که در گوشه جنوب شرقی شهر شیراز واقع شده منتقل ساخته اند. ابتدا هر
کس فکر میکرده که فقط به سراغ خانواده او آمده اند فقط وقتی به پیگیری
پرداخته اند متوجه شده اند که بقیه نیز یا قبل از ایشان آنجا بوده و یا
پس از ایشان."
پس از دستگیری، آنها مدتی را در بازداشتگاه سپاه برای بازجوی بسر برده و
پس از آن به زندان منتقل شدند. بازجوییها در سپاه گاه بسیار طولانی بود.
در زندان برخورد بدتر بود. از آنجایی که بهاییها چون "نجس" شمرده
میشدند، در سلولی جدا از زندانیهای دیگر بودند. وقتی که به آنها
چشمبند میزدند و میخواستند برای بازجویی ببرند، یک روزنامه لوله شده
به دستشان داده و پاسداری سر دیگر روزنامه را گرفته و آنها را میبرد که
مبادا با این افراد "نجس" تماس پیدا کرده و "نجس" شود. زندانیان بهائی
حتی بشقاب مخصوص داشتند. در بند یک زندان عادل آباد شیراز، زنان در هر
سلول سه نفر باهم بودند و حق داشتند به سلولهای همدیگر بروند. اما نظافت
خیلی سخت بود و بطور مرتب به حمام دسترسی نداشتند. و مراقبت بهداشتی
مناسب نیز وجود نداشت. یکی از دخترها از دردهای شدید در هنگام قاعدگی رنج
میبرد بطوریکه که همیشه مجبور بود برای تسکین درد مورفین تزریق کند. اما
در طول هفت ماه زندان چارهای نداشت جز اینکه درد را بدون دارو تحمل کند
--
شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده اید که در گروه Google Groups "نغمه' ورقا" مشترک شده اید.
جهت پست کردن مطلب به این گروه، ایمیلی به naghmeyevargha@googlegroups.com ارسال کنید.
جهت لغو اشتراک از این گروه، ایمیلی به naghmeyevargha+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه های دیگر، از این گروه در http://groups.google.com/group/naghmeyevargha?hl=fa دیدن کنید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر