428The_Godfather_II_2The%20Godfather273TheGodfather2020305The_Godfather_II_1

Go English

جمعه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۰

سبز ناگفته های فرزند دکتر سود بخش ده ماه پس از ترور

ناگفته های فرزند دکتر سود بخش ده ماه پس از ترور

مژگان مدرس علوم

 

تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۹:۱۳

 

جرس: در حالیکه ده ماه از ترور دکتر عبدالرضا سودبخش می گذرد اما پیگیری های خانواده وی برای شناسایی آمران و عاملان این جنایت تاکنون از سوی مسئولین به نتیجه نرسیده است.


دکتر عبدالرضا سودبخش از پزشکان مرتبط با پرونده بازداشتگاه کهریزک و زندانیانی بود که از بیماریهای عفونی در مجاری اداری و تناسلی آسیب دیده بودند و مقامات امنیتی به وی دستور داده بودند که بیماری کلیه زندانیانی که به وی مراجعه کرده اند را، رسما مننژیت اعلام کند.


طی دو سال گذشته تا کنون علاوه بر ترور دکتر عبدالرضا سودبخش همچنین غلامرضا سرابی، دکتر معتمدی، استاد دانشگاه تهران و دکتر مسعود علی محمدی ترور شده اند. ترورهایی که تا کنون عاملان هیچ یک از آنها معرفی و یا شناسایی نشده اند. این در حالی است که مقامات قضایی و امنیتی ارتباط این ترورها را با مسائل سیاسی کشور را رد می کنند.


گفتنی است دکتر سود بخش علاوه بر تدریس پزشکی در دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد تهران و دانشگاه یزد؛ عضویت در کمیته پژوهشی بخش عفونی، ریاست درمانگاه عفونی، عضویت در کمیته مورتالیته بیمارستان امام خمینی (ره)، ریاست کمیته کنترل عفونت درمانگاهی و اورژانس مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره)، عضویت در کمیته آموزش و پژوهش فدراسیون پزشکی ورزشی ایران رياست درمانگاه عفوني مجتمع درماني بيمارستان امام خميني، عضو کميته پژوهش بخش عفوني، عضو کميته ارتقاء و گروه بيماريهاي عفوني دانشگاه علوم پزشکي تهران، عضو کميته امتحانات ورودي دستياري وزارت بهداشت و درمان آموزش پزشکي، عضو کميته کشوري سل، مالاريا، هاري و ايدز وزارت بهداشت و درمان، عضو کميته پزشکي مهندسي دانشگاه علوم پزشکي تهران، عضو هيأت مديره انجمن حمايت از بيماران عفوني کشور، عضو هيأت مديره انجمن متخصصين بيماريهاي عفوني و گرمسيري ايران، کارشناس دادگاههاي پزشکي قانوني و نظام پزشکي کشور، متخصص عفوني و رئيس کميته کنترل عفونت بيمارستان آتيه، عضو کميته مورتاليته بيمارستان امام خميني، رئيس کميته کنترل عفونت درمانگاهي و اورژانس مجتمع بيمارستاني امام خميني و عضو کميته آموزش و پژوهش فدراسيون پزشکي ورزشي را در کارنامه فعالیتها و خدمات "ارزنده" خود به کشور داشته است. وی همچنين با بيمارستانهاي امام خميني، آتيه، مصطفي خميني، آزادي، و ايرانمهر نيز همکاري داشته‌ است.


به همین مناسبت خبرنگار "جرس" با دامون سودبخش فرزند دکتر عبدالرضا سودبخش گفت و گو کرده است تا نتیجه پیگیری های ده ماهه او را در پرونده ترور پدرش جویا شود.


لازم بذکر است که دامون سود بخش یکی از نخبگان جوان کشورمان است که کارشناسی و کارشناسی ارشد را در دانشگاه شریف و مقطع دکترای خود را در دانشگاه جورج واشنگتن به اتمام رسانده و برنده جایزه رتبه دوم دوره هفتم سال 1384 و بهترین پایان نامه کارشناسی ارشد در رشته بیومکانیک از انجمن مهندسین مکانیک ایران است که هم اکنون در آمریکا بسر می برد. دامون سود بخش در کنار فعالیت های علمی خود، لحظه ای دست از تلاش برای شناسایی و به محاکمه کشاندن عاملان قتل پدر خود بر نداشته است. چرا که او معتقد است: "این پرونده یکی از مهمترین پرونده های سالهای اخیراست و طرح و پیگیری آن باید اولویت اول افرادی مانند پدر من باشد. فراموش نکنیم که اگر فردی مانند پدر من که سرمایه ای بزرگ برای ملت ایران بودند که علاوه بر دانش فراوان در رشته خود ( که از مهمترین نیازهای اولیه ملت ایران هست)، فردی سالم، راستگو، با شرافت و پایبند به اصول اخلاقی بودند، نتواند فعالیت خود را با امنیت کامل انجام دهد، پیام بسیار بدی برای آینده کشور و افراد متعهد و با شرافت خواهد داشت."


متن کامل گفتگوی "جرس" با دامون سودبخش فرزند دکتر عبدالرضا سودبخش در پی می آید:


آقای دامون لطفا در ابتدا بفرمایید چه مدت از قتل دکتر سود بخش می گذرد و پیگیریهای شما در اینخصوص به کجا رسیده است؟ آیا به نتایجی رسیده اید؟
ترور پدرم در روز 30 شهریور سال گذشته (1389) به وقوع پیوست و هم اکنون بیش از 10 ماه از آن می گذرد. متأسفانه پیگیریهای ما به نتیجه ای نرسیده است و حتی نامه من به بسیاری از مسئولین بدون پاسخ مانده است. لازم به ذکر است که این نامه به بسیاری از خبرگزاریها و روزنامه های داخلی نیز فرستاده شده است.


می توانید در خصوص این نامه توضیحات بیشتری بفرمایید؟
نامه ای
که من برای وزیر بهداشت فرستادم و به ارگانهای مربوط به پرونده هم رونوشت زدم بیشتر نامه ای تحلیلی از روند بررسی پرونده و مصاحبه های بدون پایه و اساس برای سرپوش گذاشتن بر ضعف مسئولین پرونده در به مجازات رساندن امران و عاملان این جنایت هست و در ان از وزیر بهداشت درخواست کردم که از تمام توان خود برای پیگیری پرونده استفاده کند. در نامه مثالهایی از اینگونه مصاحبه ها را به صورت تحلیلی بیان کردم. به طور مثال طبق گفته یکی از فرماندهان نیروی انتظامی از وزارت علوم برای پرونده کهریزک استعلام کرده و وزارت علوم هم پاسخ داده که دکتر سودبخش ربطی به کهریزک ندارد. در حالیکه وزارت علوم هیچ ارتباطی به وزارت بهداشت که دانشکده های پزشکی زیر نظر آن فعال می کنند ندارد و یا باید صحت اصل خبر را زیر سوال برد یا به انگیزه طرح چنین مسایلی فکر کرد. البته موارد دیگری نیز در نامه آورده شده اند.

آیا این پرونده هم اکنون در دست مسئولین قضایی است و بعد از گذشت بیش از ده ماه آنها تا کنون چهاقداماتی را جهت پیگیری و بازداشت عاملان ترور انجام داده اند؟
اقدام خاصی صورت نگرفته است و همانگونه که می دانید بر خلاف بسیاری از پرونده های از این دست، نه متهمی دستگیر شد و نه کسی یا ارگانی متهم به این عمل فجیع شد. در حالیکه من نامه ای را به مراکز مربوط فرستادم بعضی از آنها از گرفتن و یا شماره زدن آن امتناع کردند و نامه تنها در وزارت بهداشت سیر خود را طی کرد که متأسفانه دکتر سجادی از قسمت بازرسی وزارت با توضیح غیر واقعی: "پرونده از طرف سازمانهای ذیربط پیگیری شده و به نتیجه رسیده است" نامه را بایگانی کردند و علیرغم تماسهای مکرر بنده، از به جریان انداختن آن و پیگیری آن امتناع کردند. همچنین علاوه بر موارد ذکر شده در نامه، آقای جعفری دولت آبادی در مصاحبه 14 اردیبهشت خود نیز گفته اند که سرنخ جدی برای این پرونده پیدا نکرده اند.


پس تا کنون همکاریهای لازم برای شناسایی عاملان ترور از سوی مسئولین قضایی با شما صورت نگرفته است؟
علیرغم قول همکاری و تلاش برای به نتیجه رسیدن پرونده، روند کلی بررسی پرونده، مصاحبه های شتابزده و غیر حرفه ای بسیاری از مسئولان بررسی پرونده ترور پدرم در طول چند ماه گذشته بسیار نا امید کننده بوده است.


دکتر سود بخش از پرونده پزشکی کلیه شهدای بازداشتگاه کهریزک مطلع بود و با توجه به تخصص شان تمامی زندانیان کهریزک و اوین که مورد آزار جنسی قرار گرفته بودند را معاینه کرده بود و دارای اطلاعاتخاصی در این زمینه بود. بطوریکه ایشان از سوی مقامات امنیتی تحت فشار بود تا بیماری کلیه زندانیانیکه به وی مراجعه کرده بودند رسما مننژیت اعلام کند اما حاضر به این کار نشد. بعد از ترور دکتر سودبخشمسئولین قضایی و امنیتی بیان کردند که ترور ایشان ارتباطی با مسائل سیاسی ندارد ، شما تا چه حد ترورپدرتان را در ارتباط با جنایت کهریزک می دانید؟
مسئولین زیادی حرفهای غیر منطقی و غیر مسئولانه بیان کردند که متأسفانه در بهترین حالت نشان از بی کفایتی آنها دارد. خوشبختانه به دلیل اینکه پدر من فردی دانا به رشته خود وبسیار شناخته شده در جامعه پزشکی و فارغ التحصیلان دانشکده های پزشکی دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد تهران و دانشگاه یزد بودند؛ موضوع قتل با خصومت شخصی که در چند مصاحبه شتاب زده، بدون مطالعه و بررسی بعضی از مسئولان به ویژه در روزهای اول پس از ترور ایشان عنوان می شد، از مصاحبه سایرین حذف شد. طرح چنین مطالبی برای کسانیکه ایشان را می شناختند و بیماران ایشان به هیچ عنوان قابل قبول نبود؛ ایشان همیشه در پی پیدا کردن بهترین راه حل با کمترین هزینه برای بیماران بودند و عضویت ایشان در کمیته های حمایت از بیماران دلیل دیگری بر این مدعاست. ولی همانگونه که اشاره کردم تصحیح چنین مواردی همچنان تأثیری در پیدا کردن آمران و عاملان این جنایت هولناک نداشته است. امیدوارم که این پرونده توسط فردی متعهد به اخلاق و دور از بازیهای سیاسی بررسی شود و به نتیجه برسد که این حداقل ادای دین به شرافت حرفه ای و خدمات پدرم به ملت ایران است.


ترور دکتر سودبخش دقیقا چند وقت پیش از سفر ایشان به خارج از کشور رخ داد؟ فکر نمی کنید برنامهریزی برای ترور ایشان ترس مسئولین حکومتی از افشای وقایع رخ داده در کهریزک در مجامع بین المللیتوسط دکتر سود بخش بوده است؟
قرار بود پرواز ایشان ساعت 5 صبح روز 31 شهریور برای دیدن من که از چهارسال پیش از آن برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا در واشنگتن دی سی، آمریکا بودم و نتوانسته بودیم ملاقاتی داشته باشیم، باشد و ترور ایشان چند ساعت پیش از آن بین ساعت 8 و 9 شب روز 30 شهریور در مقابل مطبشان به وقوع پیوست. با توجه به مسئولیتهای مختلف ایشان (از جمله ریاست کلینیک عفونی بیمارستان امام و کارشناس پزشک قانونی) وقوع این جنایت تنها چند ساعت پیش از پرواز ایشان توسط آدمکشهای حرفه ای که قادرند با شلیک گلوله ای به زندگی انسانی خدمتگزار و با شرافت پایان دهند، سوالات بسیاری را در مورد انگیزه قاتلان ایجاد می کند. اینکه چگونه از آخرین روز سفر ایشان آگاه بوده اند و چگونه با اعتماد به نفس کامل می توانستند در بلوار کشاورز کمین کنند وپس از تیراندازی متواری شوند، به نظر من نشان از دستهایی در "پشت پرده" دارد و میتواند سرنخی برای بررسی پرونده باشد.


اقدامات بعدی شما برای پیگیری پرونده قتل پدرتان چیست؟ فکر می کنید با وجود همان دست های پشتپرده که به آن اشاره فرمودید به نتیجه ای خواهید رسید؟
در ابتدا بسیاری مطالب خلاف واقع بیان شد ولی با توجه به اینکه مسائلی انحرافی مانند قتل با انگیزه شخصی از مصاحبه مسئولین حذف شده بود ما امیدوار بودیم که پرونده به جریان افتاده و مسببین واقعی ترور شناسایی شوند. هم اکنون برای چگونگی پیگیری پرونده به نتیجه قاطعی نرسیدم ولی تمام تلاشم را برای به محاکمه کشاندن بانیان این جنایت انجام خواهم داد.


در پایان اگر ناگفته ای مانده بفرمایید.
به نظر من این پرونده یکی از مهمترین پرونده های سالهای اخیراست و طرح و پیگیری آن باید اولویت اول افرادی مانند پدر من باشد. فراموش نکنیم که اگر فردی مانند پدر من که سرمایه ای بزرگ برای ملت ایران بودند که علاوه بر دانش فراوان در رشته خود ( که از مهمترین نیازهای اولیه ملت ایران هست)، فردی سالم، راستگو، با شرافت و پایبند به اصول اخلاقی بودند، نتواند فعالیت خود را با امنیت کامل انجام دهد، پیام بسیار بدی برای آینده کشور و افراد متعهد و با شرافت خواهد داشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

پدر شهید امیرنژاد: قاتل فرزندم قاتل همه بچه هایی است که این مدت کشته شدند

 

تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۰, ساعت ۰:۰۸

 

جــرس: پدر ناصر امیرنژاد، یکی از دانشجویان شهید ۲۵ خرداد ۸۸، در واکنش به دروغ سازی برخی رسانه های حکومتی مبنی بر "شکایت از میرحسین موسوی و مهدی کروبی"، خاطرنشان کرد "قاتل فرزندم قاتل همه بچه هایی است که این مدت کشته شدند و کسی که این کار را کرده مطمئنا دلش برای این مملکت نمی تپد و مجبور خواهد بود پاسخ دهد".


این پدر شهید افزود: "اگر خون فرزندم برای مملکت اش ریخته شده من افتخار میکنم به پسرم و خونی که داد".


رشید امیر نژاد در گفتگو با سایت روز گفت که هرچند پیش از تحویل پیکر فرزندش پرونده قتل تشکیل شده اما او و خانواده اش از کسی شکایت نکرده اند.


گفتنی است ناصر امیرنژاد، دانشجوی مهندسی هوا و فضای دانشگاه آزاد ـ واحد علوم و تحقیقات ـ بود. این دانشجوی ۲۴ ساله، روز ۲۵ خرداد در راهپیمایی مسالمت آمیز و میلیونی مردم در خیابان ازادی از ناحیه سینه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان باخت.


خبرگزاری فارس به نقل از پدر ناصر امیر نژاد خواهان محاکمه "سران فتنه" شده و نوشته بود که او از موسوی و کروبی و دیگر سران فتنه که در حوادث پس از انتخابات نقش داشتند، شکایت کرده‌است.


مصاحبه و گزارش منتشر شده توسط خبرگزاری فارس که ناصر امیرنژاد را یک بسیجی فعال معرفی می کرد که "روز ۲۵ خرداد با مادربزرگش در میدان آزادی قرار داشت" و توسط فتنه گران کشته شد، در دیگر رسانه های حکومتی هم بازتاب یافت. در مقابل دوستان و هم دانشکده ای های ناصر امیرنژاد با راه اندازی وبلاگی اعلام کردند که خانواده امیر نژاد ساکن یاسوج هستند و او روز ۲۵ خرداد همچون سایر مردم برای اعتراض به خیابان آزادی رفت و بر اثر اصابت گلوله جان باخت.


رشید امیر نژاد، پدر شهید ناصر، بعد از دو سال و دوماه از جان باختن فرزندش اعلام کرده است از کسی شکایتی نکرده و گفته است "وقتی رسیدم تهران گفتند باید پرونده قتل تشکیل شود و روال اداری برای تحویل جسد طی شود. پرونده قتل تشکیل شد و پسرم را گرفتم اما دیگر شکایتی نکردم. از چه کسی باید شکایت می کردم؟ از کسانی که بچه مرا کشتند؟ من که با بچه ام نبودم نمیدانم چه کسی شلیک کرد که از او شکایت کنم؛ اصلا نمی دانم از چه کسی باید شکایت می کردم. ناصر را خدا به من داد و خدا هم از من گرفت و من به قضای الهی اعتقاد دارم و سپرده ام به او که بهترین دادگر است و داد ما را خواهد ستاند".


پدر شهید امیر نژاد در خصوص دروغ سازی خبرگزاری فارس و رسانه های حکومتی پیرامون شکایتش از میرحسین موسوی و مهدی کروبی می گوید: "من از هیچ کسی شکایت نکردم و این دروغ است از خودشان نوشته اند. قاتل بچه من، قاتل همه بچه هایی است که این مدت کشته شدند و کسی که اینکار را کرده مطمئنا دلش برای این مملکت نمی تپد و دلش نمی سوزد برای این مملکت".


پدر شهید امیر نژاد درباره سنگ مزار فرزندش که بر آن نوشته شده "بسم رب الشهدا والصدیقین، تربت پاک مهندس هوا و فضاو مبتکر جوان، بسیجی شهید ناصر امیر نژاد"، می گوید "من ۸ سال تمام در جبهه های جنگ با دشمن جنگیدم که فرزندم و فرزندان ما در آزادی و آسایش زندگی کنند. از همان بچگی، بچه هایم را عضو بسیج کردم و افتخار میکردم به بسیجی بودن بچه هایم. بسیجی که ما می شناختیم حرمتی داشت و پشت و پناه مردم بود. تن و جانش را در جبهه ها سپر کرده بود برای مردم و مملکت اش. ناصر برای دانشگاه رفت تهران و سرش به درس گرم بود. او دانشجوی نخبه ای بود که رفت و تن بی جانش برای ما ماند. اگر برای مملکت اش جان داد من افتخار می کنم به او و خونی که داد."


پدر ناصر امیرنژاد می گوید: "من خیلی ناراحت و بیمارم، حضور ذهن خاصی ندارم این مدت خیلی سخت گذشت و مشکل روحی دارم، گاهی حتی یادم میرود چه بر ما گذشته و حرف دیگری هم برای گفتن ندارم. فقط میدانم روزی قاتلان همه بچه های ما مجبور خواهند بود پاسخ دهند".


یکی از دوستان ناصر امیرنژاد که روز ۲۵ خرداد همراه با او به آزادی رفته بود، به این منبع می گوید: "یک نفر گلوله خورد و همان جا تمام کرد، داشتیم او را جابجا میکردیم که ناصر پشت سر من گلوله خورد. هیچ خبری از او نداشتیم تا ۳ روز بعد که گفتند زنده نیست. از همان موقع هم شایعات شروع شد اول نوشتند که دانشجوی دکترای دانشکاه تهران بوده، بعد نشریه شقایق که مال دانشگاه خود ما است دقیقا سه روز بعد از کشته شدن ناصر مطالبی را نوشت که آبان ۸۹ به عنوان مصاحبه پدر ناصر در خبرگزاری فارس منتشر شد".


دوستان ناصر امیر نژاد هم در وبلاگی که با عنوان "نگین تاج" و به یاد او راه اندازی کرده اند، نوشته اند: "ناصر مثل خیلی دیگه از همکلاسی اش رای سبزشو به دست کسانی سپرد تا بشمرنش کسانی که تا اون روز بهشون اعتماد داشت، اما چه اعتماد بی جایی. ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ همه مون بهت زده بودیم از نتایجی که بدبین ترینمون هم باورش نداشت. چه جو وحشتناکی تو دانشگاه حاکم شده بود. از همون اولش سنگینی رو حس می کردیم. امید همه مون به خاک سپرده شده بود. باز هم گرد فراموشی می رفت که مثل همیشه روی آرزوهامون بشینه ولی این بار ناصر و ناصر ها با خون خودشون اون گرد رو شستن و نهال کوچیکمونو آبیاری کردن. ۲۵ خرداد همه آماده می شدیم تا تو بزرگترین راهپیمایی ای که تو عمرمون دیده بودیم شرکت کنیم. بد بین ها می گفتن نرین که حکم تیر دارنا. ما این بار بر خلاف همیشه خوش بین ها بیشتر بودن. خیلی از ما خودشونو اون روز به خیابون آزادی رسوندن تا شاید به آزادی برسه اما حادثه دور و بر ساعت هشت و نه شب شروع شد و در حالی که راهپیمایی در آرامش کامل داشت به آخر خودش می رسید، کم طاقتان که با دیدن اون همه آدم زبونشون گرفته بود زهر خودشونو ریختن و در پایان مراسم که خیلی ها رفته بودن و جمعیت کمتر شد گویی به قصد تلافی با اسلحه به جان مردم افتادن. اونایی که در تعداد توان رویارویی با ما رو نداشتن دست به دامان سرب داغ شده بودن. کاری رو که با برادرا و خواهرای هموطنشون کرده بودن به مراتب بدتر از کاری بود که صدام با پدرامون کرده بود".


دوستان ناصر امیرنژاد افزوده اند: "۲۵خرداد همه دنبال ناصر می گشتیم. از شب گذشته کسی ازش خبر نداشت. صبح روز پنجشنبه ۲۸ خرداد یه تلفن دنیا رو رو سرمون خراب کرد. یکی از همکلاسیا مون که ناصر مرده. باورمون نمی شد دوستی چهار سالمون اینجوری تموم شه. اما حقیقت داشتخودمونو خودمونو به بهشت زهرا رسوندیم. پدر ناصر که از شهر دیگه ای اومده بود رو دیدیم. تمام غم های دنیا تو چشماش و تمام بغض های دنیا تو گلوش بود..."

 

 

 

 

 

 

وضعیت وخیم جسمانی علی عجمی، فعال دانشجویی دانشگاه تهران

 

تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۲:۲۰

جــرس: وضعیت جسمانی علی عجمی، از فعالین دانشجویی چپ دانشگاه تهران به علت سردرد‌های شدید و افت ناگهانی فشار خون در زندان رجایی شهر کرج، بسیار نامساعد گزارش شده است.


به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، علی رغم اینکه علی عجمی در شرایط بدی قرار دارد، اما به دلیل کندی امور در بهداری زندان، مسئولان تاکنون نسبت به شناخت بیماری و معالجهٔ این زندانی سیاسی اقدام موثری به عمل نیاورده‌اند.


این در حالیست که روز گذشته نامبرده به دلیل افت فشار ناگهانی و وخامت وضعیت جسمی به کمک هم بندیانش راهی بهداری شد، اما مسئولان بهداری صرفا به تزریق یک سرم و مسکن اکتفا کردند.


علی عجمی، دانشجوی ترم آخر رشتهٔ حقوق دانشگاه تهران و سردبیر نشریه دانشجویی «دنیای بهتر» بود که بهمن ماه سال ۸۸ در سبزوار بازداشت شد و از آن زمان تاکنون بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می‌برد.


دادگاه انقلاب وی را به ۲ سال حبس تبعید در یکی‌ از شهرستان‌های استان البرز محکوم کرده و این حکم قطعی است.


گفتنی ست که از زمان انتقال وی به زندان رجایی شهر کرج به علت عدم اجازهٔ برقراری تماس تلفنی زندانیان محبوس در بند امنیتی این زندان، و هم چنین عدم امکان سفر خانوادهٔ این زندانی سیاسی به کرج به دلیل مسافت زیاد، عملا از وضعیت فرزندشان بی خبر مانده اند.

 

 

 

 

 

 

 

دو سال زندان دیگر برای عیسی سحرخیز

 

تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۹:۱۱

جرس: با حکم جدید دستگاه قضایی، عیسی سحرخیز، روزنامه نگار و فعال سیاسی دو سال بیشتر در زندان خواهد ماند.

به گزارش هرانا، عیسی سحرخیز روزنامه نگار و فعال سیاسی را به علت فعالیت‌های مطبوعاتی سابق خود یه دو سال حبس محکوم کرد.

 

بنا بر این گزارش، سحرخیز که پیش‌تر به سه سال حبس تعزیری محکوم شده بود صبح امروز طی حکمی که در زندان به وی ابلاغ شداز دو سال حبساضافه ی خود مطلع گردید.

 

گفتنی است سحرخیز تیرماه 88 و در پی بازداشت های گسترده پس از انتخابات پر سئوال و ابهام ریاست جمهوری بازداشت، و بعدتر توسط قاضی صلواتی، رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام به سه سال حبس محکوم شد.

سحرخیز در تمام دو سال گذشته، در زندان بسر برده و با وجود تاکید پزشکان و بهداری زندان، امکان ادامه معالجات و درمان در خارج از زندان را نداشته است. وی حتی از یک روز مرخصی نیز محروم بوده است.

 

عیسی سحرخیز، عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات  و مدیرمسئول روزنامهٔ توقیف شدهٔ «اخبار اقتصادی» و ماهنامهٔ توقیف شده «آفتاب» بود. وی در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی مدتی به عنوان مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت داشت.

 

 

 

 

 

 

 

بی خبری از وضعیت احمد رضا احمد پور در سومین هفته از بازداشت مجدد

 

تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۰, ساعت ۰:۱۶

 

جــرس:  با گذشت بیش از سه هفته از بازداشت سید احمدرضا احمد پور، عضو حزب جبهه مشارکت شاخه قم و وبلاگ نویس و محقق حوزه، کماکان از وضعیت وی خبری در دست نمی باشد.


به گزارش رسیده به جرس، این فعال اصلاح طلب و جانباز جنگ، از روز ٢٧ تیرماه امسال، که مجددا توسط ماموران لباس شخصی بازداشت شده، کماکان در بازداشتگاه و وضعیت نامعلوم به سر می برد.


وی از مجروحان شیمیایی جنگ  و همچنین مبتلا به  دیسک کمر است که بنا به گفته پزشک معالج وی او باید تحت نظر دائم پزشک باشد .


سید احمد رضا احمد پور سال ٨٨ نیز توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود که بعد از اتمام بازجویی، توسط دادگاه ویژه روحانیت به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی"، "تبلیغ علیه نظام" و "هتک حیثیت روحانیت"، به یکسال حبس محکوم شده بود که دوره محکومیت وی سال گذشته به اتمام رسید.


احمد رضا احمد پور در طی بازداشت قبلی خود توسط اطلاعات و همچنین در طول مدت حبس، بارها به دلیل نقض حقوق شهروندی خود دست به اعتصاب غذا زده بود .

 

 

 

 

 

 

 

اقدام ماموران امنیتی برای بازداشت سردبیر رهسانیوز ناکام ماند

 

تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۰, ساعت ۲۰:۵۵

جرس:  ماموران امنیتی برای بازداشت بابک اجلالی، سردبیر سایت رهسا نیوز به منزل وی مراجعه کردند اما موفق به دستگیری وی نشدند.

 

 به گزارش رسیده به جرس روز دهم مرداد ماه مامورین امنیتی با مراجعه به منزل بابک اجلالی اقدام به تفتیش منزل وی کردند و نامبرده را به به اداره اطلاعات احضار نمودند.
 

نیروهای امنیتی با در دست داشتن حکم قضایی جهت بازداشت بابک اجلالی، فعال حقوق بشر در ایران به دلیل عدم حضور وی در منزل موفق به دستگیری وی نشدند.


بابک اجلالی، سردبیر سایت رهسا نیوز و فعال حقوق بشری است که بدلیل رابطه خانوادگی با حسین رونقی ملکی زندانی سیاسی اقدام به گفتگو با رسانه ها در خصوص وی در زندان نموده بود.


در هجوم ماموران امنیتی به منزل بابک اجلالی تمام دست نوشته ها و کامپیوتر وی توسط نیروهای امنیتی ضبط شده است.

 

 

 

 

 

 

نظام حسن پور، زندانی شهرستانی محروم ازمرخصی

 

تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۶:۱۱

 جرس:مسوولان دادستانی و مقامات قضایی با وجود بیماری مادر نظام حسن پور، زندانی سیاسی و یکی از شهروندان معترض به نتایج انتخابات همچنان از دادن مرخصی به او خودداری می کنند .


به گزارش کلمه ،مادر این زندانی سیاسی که از دستگیر شدگان روز عاشورای سال ۸۸ است به بیماری سرطان مبتلا و در بیمارستان بستری شده است اما با این همه مسوولان برای دیدن مادرش هم به وی مرخصی نمی دهند .

نظام حسن پور، جوان ۲۵ ساله و از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات، تاکنون از مرخصی استفاده نکرده است .همچنین تاکنون با آزادی مشروط او مخالفت شده است ، براساس قوانین جمهوری اسلامی، زندانی هایی که سابقه محکومیت موثر کیفری ندارند، پس از گذراندن نیمی از دوران محکومیت خود مشمول آزادی مشروط می شوند.استفاده از مرخصی نیز از دیگر حقوق زندانیان شمرده می شود.حسن پور هیچ گونه سابقه محکومیت کیفری ندارد و بنابراین شرایط آزادی مشروط را داراست.

خانواده حسن پور در یکی از روستاهای توابع کوهدشت زندگی می کنند و به دلیل دوری راه و نداشتن توان مالی مناسب قادر نیستند برای ملاقات با او همیشه به زندان اوین مراجعه کنند به همین دلیل این زندانی اغلب اوقات بدون ملاقات در زندان اوین به سر می برد و تلفن های این بند هم قطع است .

این روزها با وجود بیماری مادر حسن او اوقات سختی را در زندان سپری می کند و برای دیدار با مادر پیر خود تنها خواهان یک مرخصی چند روزه است که مسوولان با آن هم مخالفت می کنند .

حسن پور در دادگاه بدوی به ریاست قاضی مقیسه به ۶ سال زندان محکوم شده بود. اما بعدا این حکم به دو سال زندان کاهش پیدا کرد .او هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد . نظام ، در زمان دستگیری دانشجوی ترم آخررشته علوم تربیتی و تنها نان آور خانواده شش نفری خود بود . او مسوولیت سرپرستی از خواهران و برادرانش را بر عهده داشت و اکنون خانواده اش با مشکلات شدید مالی دست و پنجه نرم می کنند.

 

 

--
......سبز یعنی استقامت تا بهار
 
You received this message because you are subscribed to the Google
Groups "دوستان سبزاندیش" group.
To post to this group, send email to sabzandish@googlegroups.com
To unsubscribe from this group, send email to
sabzandish+unsubscribe@googlegroups.com
For more options, visit this group at
http://groups.google.com/group/sabzandish?hl=en

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

CopyRight © 2006 - 2010 , GODFATHER BAND - First Iranian News Portal , All Rights Reserved