آرش بهمنی مرگ دردناک هدی صابر، فعال ملی مذهبی، که به دلیل شوک قلبی ناشی از اعتصاب غذا رخ داد، باعث شده تا نگرانی ها نسبت به وضعیت زندانیان دیگر افزایش یابد و خانواده بسیاری ازاین زندانیان سکوت خود را بشکنند. فاطمه آدینهوند، همسر عبدالله مومنی، سخنگو و رییس شورای مرکزی سازمان دانشآموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) به "روز" میگوید در آخرین ملاقاتی که با همسرش داشته او وضعیت جسمانی نگران کنندهای داشته است. آدینهوند می افزاید: "به ملاقات عبدالله که رفتیم اوضاع خوبی نداشت. عبدالله چندین ماه است که دچار مشکلات جسمی شده است حتی پزشک زندان هم اعلام کرده بود که او باید برای درمان بیماری خود به مرخصی برود، اما این اجازه را نمیدهند". وی ادامه میدهد: "عبدالله پیش از این در زندان دچار بیماری پوستی شده بود؛ کلیههای او هم مشکل داشت. چندی پیش هم در زندان دچار بیماری قلبی شده و مدتی بستری شده بود و در روز ملاقات هم از درد شدید نه میتوانست درست راه برود و نه درست بنشیند. نمیدانم دیگر چه اتفاقی باید بیفتد که برای درمان به عبدالله مرخصی بدهند؟" آدینهوند با اشاره به اینکه درخواست برای ادامه درمان مومنی با مخالفت مسئولان مواجه شده، می گوید: "پیش از این به من گفته بودند نامه عبدالله به آقای خامنهای درباره شکنجههایش در زندان آبروی نظام را برده است و من و عبدالله باید امکان مرخصی را فراموش کنیم. هنوز هم همان حرف را به ما میزنند و میگویند کارهایی که عبدالله انجام داده، باعث سواستفاده دشمنان نظام شده. به همین خاطر با مرخصی او مخالفت میکنند". اشاره فاطمه آدینهوند به نامهای است که عبدالله مومنی تابستان گذشته منتشر کرد و در آن به شرح شکنجههایی که در دوران بازداشت بر وی اعمال شده بود، پرداخت. این نامه خطاب به رهبر جمهوریاسلامی نوشته شده بود. مومنی پس از آن نیز از بازجویان و مقاماتی که آمران بازداشت وی بودند، شکایت کرد. وی همچنین می افزاید: "الان حدود یک سال است که من با عبدالله ملاقات حضوری نداشتهام. بچههایم هر چند ماه یک بار میتوانند پدرشان را ببینند. امکان تماس تلفنی هم که وجود ندارد و ما تنها میتوانیم هفتهای نیم ساعت عبدالله را ببینیم. نمیدانم این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت". عبدالله مومنی که شب سیام خرداد در ستاد شهروند آزاد بازداشت شده بود، در دادگاه به چهار سال و ۱۱ ماه حبس محکوم شده است. این در حالیست که اخبار رسیده حکایت از دستگیری ها تازه دارد؛بر اساس گزارش هادر بوشهر امین گنبدیپور از اعضای شعبه بوشهر سازمان ادوار و همچنین حمیدرضا جمالی، برادر علی جمالی عضو زندانی سازمان ادوار تحکیم بازداشت شدهاند. برخی خبرها حکایت از آزادی گنبدیپور دارد، اما هنوز هیچ منبع موثقی خبر آزادی را تایید نکرده است. در شهر اصفهان فرید صلواتی، از فعالان اجتماعی بازداشت شده است. وی که نوه علامه جعفری و فرزند فضلالله صلواتی است، پس از یورش نیرهای امنیتی به خانه اش در شهر اصفهان و تفتیش منزل بازداشت شده است. همچنین در جریان بازداشتهایی که روز گذشته اتفاق افتاد، برخی از فعالان دانشجویی نیز در میان بازداشتشدگان بودهاند؛ هنوز از محل نگهداری این افراد نیز اطلاعی در دست نیست. فرشته قاضی خانواده هدی صابر در مصاحبه با "روز" اعلام کردند از مسئولین قضایی و مسئولان زندان اوین به دلیل عدم رسیدگی به وضعیت این فعال مذهبی که منجر به جان باختن او شده رسما شکایت کرده اند. فریده جمشیدی، همسر آقای صابر به روز گفت: "همسر من به دلیل رسیدگی نکردن و عدم توجه مسئولان زندان به وضعیت او جان باخته، ما رسما شکایت کرده ایم و پی گیری خواهیم کرد. مسئولان قضایی و مسئولان زندان باید پاسخ دهند چرا همسرم را به موقع به بیمارستان منتقل نکرده اند و چرا اصلا به ما اطلاعی نداده اند و ما خبر را در وب سایت ها دیده ایم". فیروزه صابر، خواهر هدی صابر نیز به "روز" گفت که پیکر برادرش در غسالخانه بهشت زهرا است و ساعت 7 صبح در مقابل این غسالخانه تشییع خواهد شد. هدی صابر، روزنامه نگار و فعال ملی ـ مذهبی به دلیل شوک قلبی ناشی از اعتصاب غذا در زندان جان باخت. او به اتفاق امیرخسرو دلیرثانی، دیگر فعال ملی ـ مذهبی که در بند 250 زندان اوین به سر می برد از 12 خرداد ماه دست به اعتصاب غذا زده بود. اعتصابی که هیچ خواسته ای به همراه نداشت و به گفته خانواده های این دو زندانی سیاسی، در اعتراض به کشته شدن هاله سحابی صورت گرفته بود. همراهی هدی صابر با عزت و هاله سحابی فریده جمشیدی که آخرین بار همسرش را روز دوشنبه، 16 خرداد ماه در سالن ملاقات کابینی زندان اوین دیده بود به "روز" می گوید: هدی در اعتراض به فاجعه ای که برای هاله سحابی و خانواده سحابی پیش آمد اعتصاب غذا کرده بود. هر چه اصرار کردم اعتصابش را بشکند قبول نکرد و گفت: ما در زندان دستمان بسته است، دستمان خالی است و کاری نمی توانیم بکنیم حداقل با اعتصاب همراهی خود را با هاله و عزت سحابی و خانواده های آنها نشان دهیم و اعتراض کنیم به این فاجعه. همسر هدی صابر می افزاید: دیدید چقدر قشنگ و بزرگ همراهی کرد با هاله؟ او می گفت:هاله با مرگ طبیعی از دنیا نرفته و باید عمق این فاجعه را به همگان بگوییم. دیدید چه گونه عمق فاجعه را بیان کرد؟ چه همراهی ای کرد و.... خانم جمشیدی سپس به بی خبری اش از وضعیت آقای صابر اشاره می کند و می گوید: از روز دوشنبه هفته قبل که او را دیدیم دیگر خبری نداشتیم. تلفن های بند 350 قطع است و ما به شدت نگران بودیم و منتظر امروز که برسد و برویم ملاقات. اما دیروز صبح مدام دوستان زنگ میزدند و از حال هدی می پرسیدند از سایت ها دیده بودند که هدی هم رفته و.... ما رفتیم بیمارستان مدرس و هر چه خواستیم پیکر همسرم را به ما ندادند. گفته اند امروز صبح ساعت 7 در غسالخانه بهشت زهرا، پیکر همسرم را خواهند داد. مطمئن باشند آقایان اگر پیکر همسرم را ندهند نخواهند توانست مرا ساکت کنند با همه جا حرف خواهم زد بنویسید که به همه خواهم گفت چه کردند دیگر ساکت نخواهم شد و... انها حتی به ما خبر ندادند به من، به بچه هایم و نگذاشتند حتی آخرین لحظات همسرم را ببینیم، نگذاشتند بچه هایم پدرشان را ببینند و.... روز گذشته خانواده و نزدیکان آقای صابر در مقابل بیمارستان مدرس تهران جمع شده و خواستار تحویل پیکر او بودند؛ امری که صورت نگرفت. خانم جمشیدی می گوید: حال بچه هایم خوب نیست ما اصلا انتظار چنین فاجعه ای را نداشتیم. هدا فقط 52 سال داشت به وضعیت او رسیدگی نکردند او را به موقع به بیمارستان نبردند و جان باخت. او گفته بود که سینه اش به شدت درد دارد، او گفته بود که.... تاخیر در رسیدگی؛ عامل مرگ فیروزه صابر، خواهر آقای صابرهم به "روز" می گوید: برادرم ساعت 4 بامداد جمعه حالش بد می شود، به شدت در ناحیه سینه درد داشته هر چه می گوید و هم بندان او می گویند مسئولان زندان توجهی نمی کنند. دو بار دچار حمله قلبی شده باز توجهی نمی کنند و بعد از حدودا 6 ساعت او را به بیمارستان مدرس می برند که دیگر کار از کار گذشته بود، خیلی دیر او را می برند و همین تاخیر باعث می شود که برادرم جانش را از دست بدهد. از خانم صابر می پرسم چگونه در جریان جان باختن برادرتان قرار گرفتید؟ می گوید: ما دیروز از طریق سایت ها در جریان قرار گرفتیم. به کارشناس پرونده برادرم زنگ زدیم و گفتیم چنین چیزی شنیده ایم گفت صحت ندارد. حتی برخی از دوستان به اطلاعات هم زنگ زده و انها گفته بودند این خبر درست نیست و در بیمارستان است و... رفتیم بیمارستان مدرس و دیدیم که در سردخانه است.... خواهر هدی صابر می افزاید: پیکر برادرم را به ما ندادند بردند پزشکی قانونی و الان هم در غسالخانه بهشت زهرا است. به ما گفته اند که ساعت 7 مقابل غسالخانه برویم و پیکر برادرم را بدهند تا بتوانیم تشییع کنیم. امیدوارم واقعا همین طور باشد و مساله دیگری پیش نیاورند، جسد را تحویل دهند و... از فیروزه صابر درباره شکایت خانواده اش می پرسم؛ می گوید: شکایت ما دو وجه دارد اول اینکه باید بگویند چرا تاخیر کردند و باعث مرگ برادرم شدند و از طرفی چرا به ما خبر ندادند؟ یعنی اگر ما از طریق سایت ها نمی فهمیدیم می خواستند با پیکر برادرم چه کنند؟ از او همچنین می پرسم که مجلس ختم به چه صورت خواهد بود؟ می گوید: در تلاش هستیم مسجدی را انتخاب کنیم و احتمالا روز پنج شنبه مراسمی خواهیم داشت که قبل از مراسم حتما اعلام خواهیم کرد. نگرانی از وضعیت امیرخسرو دلیرثانی همزمان شیوا فلاح، همسر امیرخسرو دلیرثانی به "روز" می گوید هیچ خبری از وضعیت همسرش ندارد و به شدت نگران وضعیت اوست. امیرخسرو دلیرثانی به اتفاق هدی صابر دست به اعتصاب غذا زده بودند. خانم فلاح که از شنیدن خبر جان باختن آقای صابر در شوک است به "روز" می گوید: از دوشنبه هفته قبل هیچ خبری از همسرم ندارم. نمیدانم او چه وضعیتی دارد و از وقتی خبر آقای صابر را شنیدم خیلی نگران هستم دوستان هم مرتب زنگ میزنند و می گویند بگو اعتصابش را بشکند اما من هیچ خبری از همسرم ندارم. خانم فلاح می افزاید: دوشنبه ها روز ملاقات بند 350 است، من امروز به زندان اوین خواهم رفت اما با این اوضاع نمیدانم آیا اجازه ملاقات خواهند داد یا نه. می ترسم اجازه ملاقات ندهند، اصلا نمیدانم الان چه وضعی در بند 350 حاکم است، وضعیت همسرم چگونه است. او در ملاقات هفته قبل گفته بود که اعتصابش را ادامه خواهد داد. او و آقای صابر برای اعتصاب غذایشان سقف زمانی تعیین نکرده و گفته بودند اعتصاب غذایشان نامحدود است. نمیدانید چه وضعی داریم پدر و مادر همسرم شهرستان هستند شنیده اند و به شدت نگرانند و من مدام به همه می گویم فردا از همسرم خواهم خواست اعتصابش را بشکند و.... جمهوری اسلامی عامل مرگ هدی صابر محمد نوری زاد، مستندساز و نویسنده ای که خود به تازگی از زندان ازاد شده اولین کسی بود که خبر از جان باختن هدی صابر داد. او در وب سایت خود نوشته بود: "آقای هدی صابر در پی اعتصاب غذا به بیمارستان مدرس منتقل میشوند و بدلیل دیرهنگام آوردن ایشان به زندان، دچار سکته قلبی می شوند و از دنیا میروند. مسئولین از انتشار خبرش جلوگیری می کنند و جنازه رو در اختیار گرفته اند. پس از آن بود که آیت الله بیات زنجانی با خانواده هدی صابر تماس گرفت تا جان باختن این فعال ملی – مذهبی را تسلیت بگوید. فرزند آیت الله بیات در صفحه فیس بوکش نوشته است که خواهر هدی صابر از آیت الله بیات فقط می پرسید "این اسلام است"؟ سید محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران نیز با انتشار پیامی خطاب به خانواده هدی صابر، جان باختن او را "رویدادی تلخ و سنگین" خوانده و نوشته است: "خبر تلخ و سنگین بود. هدی صابر به دیدار معشوق و معبود خود شتافت. انسانی که با ایمان زندگی کرد و بندگی خدا را با دلسوزی نسبت به همه بندگان خدا و خدمت به آنان و نگاهداشت حق و حرمتشان پاس می داشت و از تحمل رنج و محرومیت در جهت باورهای خود ابا نداشت". احمدمنتظری، فرزند آیت الله منتظری نیز اعلام کرده است: "گناه این فاجعه بزرگ به عهده کسانی است که آن عزیز را به بهانههای واهی به زندان افکندند، آزادیاش را سلب کردند و خانواده و دوستان را از فیض وجودش حتی در آخرین لحظات حیاتش محروم نمودند. شادروان هدی صابر بیشترین و بهترین ایام عمر خود را در راه خدمات فرهنگی و آزادیخواهی و مبارزه با استبداد و نیز احقاق حقوق مردم صرف نمود و در این راه زندانها و زجرها و محرومیتهایی را متحمل گشت". آقای منتظری تصریح کرده است: "اگر هدی صابر عزیز ما زندانی نمیشد چنین مرگی برای او رقم نمیخورد و اگر مسبّبان درگذشت هاله سحابی مجازات میشدند، زمینه چنین مرگ دلخراشی برای هدی صابر به وجود نمیآمد". گزارشگران بدون مرز، مسئولان رسمی جمهوری اسلامی را مسئول مرگ هدی صابر اعلام کرده و نوشته اند: "ما مقامات رسمی جمهوری اسلامی ايران را نخست به دليل دستگيری خودسرانه اين روزنامهنگار و سپس عدم کمکرسانی پزشکی به موقع و مناسب، مسئول مرگ هدی صابر میدانيم. گزارشگران بدون مرز از اقدامات دادخواهانه خانواده حمایت میکند". هدی صابر سومین منتقد سرشناس جمهوری اسلامی است که طی روزهای اخیر جان باخته است. عزت الله سحابی پس از یک ماه کما درگذشت، هاله سحابی در جریان تشییع پیکر پدرش جان باخت و آقای صابر، در اعتراض به کشته شدن هاله سحابی دست به اعتصاب غذا زده و در پی عدم رسیدگی از سوی مسئولین زندان، جان باخت. هدی صابر و امیرخسرو دلیرثانی روز یکشنبه در نامه ای که میزان نیوز منتشر کرد اعلام کرده بودند: این اقدام اعتصاب غذامبتنی است بر تصمیمی مستقل و ما دیگر هم بندیان را به مشارکت در این اقدام دعوت نکرده و به اقدامهای مشابه نیز فرا نمیخوانیم. شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق ـ سحابی، مانع از تکرار این بیدادگریها علیه انسانهای بیدفاع شود. آقای صابر از بازداشت شدگان پس از انتخابات مخدوش 22 خرداد 88 بود و در سالروز این انتخابات مخدوش خبر جان باختن او منتشر شد. ابراهيم نبوي با توجه به اینکه اخیرا در مصاحبه ای با آقا عیسی خادم جماران وی تاکید کرده است که آیت الله خامنه ای بهترین جانشین آیت الله خمینی بود، و چیزی را که هنوز بعد از بیست سال همه روحانیون و خبرگان کشور در مورد آن شک دارند، با یقین تمام گفته است، برای کامل کردن تاریخ انقلاب اسلامی گزارشی از برخی شخصیت های تاریخ ساز کنونی کشور انجام دادیم که آنها را می خوانید. اصغر جیگرکی، جگرفروش جماران جستجو در تاریخ پرشکوه انقلاب اسلامی چیزی نیست که بتوان آن را از بالا نوشت، برای دست یافتن به حقایق تاریخی در مورد برخی از واقعیات گمشده تاریخ معاصر ایران، به سراغ اصغر جیگرکی، که 98 سال دارد و سالهاست به عنوان حاج اصغر دلباخته نامیده می شود، رفتیم تا با او گفتگو کنیم. خانه اصغر جیگرکی در یکی از کوچه پس کوچه های جماران است. جایی که بوی بلال از دور به مشام می رسد. اصغر که گوشش نمی شوند و دچار بیماری آلزایمر است، به سختی متوجه سووالات ما می شود، اما وقتی متوجه می شود، پشت سر هم حرف می زند، او می گوید: " من از وقتی به دنیا آمدم در جماران بودم. اول گردو فالی می فروختم، سه ریال. آن موقع همه چیز ارزان بود. تا اینکه بعد از انقلاب جگرفروشی راه انداختم. آن موقع خیلی مشتری نداشتیم، تا اینکه آقا روح الله به جماران آمد. هر روز چند هزار نفر می آمدند برای ملاقات با آقا روح الله، وقتی هم منتظر بودند گرسنه شان می شد از ما جگر می خریدند و ما خیلی اوضاع خوبی پیدا کردیم. خدا رحمتش کند. خیلی وضع مردم خوب شده بود. طوری بود که مردم وقتی بیست دست دل و جگر می خریدند، کم می آمد و همه دل و جگرها را از مردم می خریدند. جوری شده بود که هفت تا منقل راه انداختیم و باز هم کم می آمد. چند سال این طور بود، من خیلی شخصیت های جهانی را همین جا دیدم مثل همین یاسر عرفات رئیس فلسطین و حسن نصرالله که همیشه دل و قلوه می خورد و زیاد از جگر خوشش نمی آمد، ولی خیلی می خورد. یک بار هم احمد آقا خمینی که آن موقع هنوز زیاد گریه نمی کرد، آمد و گفت آقا هوس جگر کرده که ما دو دست جگر سیخ زدیم و برد برای آقا. واقعا آقا نعمتی بود برای ما. بعد که آقا ارتحال کرد، ما داشتیم جگر باد می زدیم که خبرش را شنیدیم، واقعا جگرمان سوخت. دل مان سوخت. قلوه مان سوخت. اصلا کسی حواسش نبود که زیر آتش را خاموش کند. خیلی روز سختی بود. از آن روز زندگی به کام ما تلخ شد، اینجا خیلی خلوت شد و ما منقل ها را می خواستیم بفروشیم. این نکته را هم بگویم که فقط یک بار من آقا را دیدم که داشت پیاده می آمد، عینا مثل همین رهبر امروز کشور بود. همین علی آقا که تمام منقل های ما را دستور داد خریدند و بردند، چه منقل های خوبی هم بود. آمد طرف ما، می گفتند آقا روح الله هشتاد سال دارد، ولی مثل یک مرد پنجاه ساله بود، با ریش سیاه و عمامه مشکی و پیپ می کشید، چند تا سیخ جگر خورد و به من گفت هیچ کس مثل حاج آقا خامنه ای نمی شود. گفتم، بعد از شما چه کسی رهبر بشود بهتر است؟ گفت: اصغر! من نمی خواهم به کسی بگویم، ولی خامنه ای از همه بهتر است. گفتم: آقا! جیگرتان را بخورم، هاشمی چی؟ یک نگاهی به من کرد که هیچ وقت یادم نمی رود، گفت: نه، او بی بصیرت است. علی آقا چیز دیگری است، البته این حرف را به هیچ کس نزدم فقط به تو می زنم که اگر بیست سال دیگر کسی پرسید به او بگویی. گفتم سمعا و طاعتا. و همانطور یک دفعه دیدم آقا نیست. رفته بود." اصغر جیگرکی گفت: " البته ما از این خاتمی که رئیس جمهور است هم خوشم می آید." برایش توضیح دادیم که الآن رئیس جمهور فرد دیگری است، ولی او گفت: نه، همان خاتمی است، چون خودم وقتی چشم هایم درست می دید، عکس او را دیدم" اصغر جیگرکی امروز اگر چه دوازده سال است که از خانه بیرون نرفته ولی معتقد است که انقلاب های تمام شمال آفریقا انقلاب اسلامی است و معتقد است آمریکا بزودی نابود می شود. از او خداحافظی کردیم و رفتیم. نوه همسایه صاحبخانه امام خمینی در جماران شاید هیچ کس حاجیه زینب تولایی را نمی شناسد. او بعد از اینکه لیسانس گلسازی خودش را از دانشگاه آزاد رودهن گرفت، در مدت دو سال موفق شد دکترای حفظ و قرائت قرآن را از دانشگاه علوم انسانی و کامپیوتر و انرژی هسته ای حوزه علمیه قم بگیرد و یکی از یک نفری است که می تواند تمام آیات قرآن را از انتها به ابتدا بخواند. وی همچنین دکترای انرژی اتمی را در مدت سه هفته از دانشگاه راهیان نور اخذ کرد. وی می گوید: " اعوذ بالله السمیع العلیم، من الشیطان الرجیم، باری الخلائق الاجمعین، قال الله تعالی فی کتابه، بسم الله الرحمن الرحیم، الم، ذلک الکتاب لاریب.....( ادامه سوره بقره) من حاجیه زینب تولایی هستم که خانه ما در همسایگی بیت امام بود و من چهار ساله بودم که امام به جماران تشریف فرما شدند و در آن زمان نام من پانی شاهدوست بود که پدرم بعد از آمدن امام مدتی بیمار بود، چون هر روز صدای شعار در خانه ما می آمد و چه خوش آهنگ بود این ترانه ای که من می شنیدم و همیشه در ذهن من باقی ماند، تا اینکه سه ماه بعد رفتیم آمریکا و من تا سن هفده سالگی آنجا بودم. و اصلا فارسی هم بلد نبودم تا اینکه یک روز با مردی که قصد فریب من را داشت و در آمریکا به او بوی فرند می گفتند، بیرون رفته بودم که پدرم خیلی ناراحت شد و من بخاطر هوسرانی از او شکایت کردم. بعد از چند ماه برگشتیم و من در ایران بطور عمیقی با اسلام آشنا شدم و یک روز به جماران رفتم و یادم افتاد که چه روزهایی آنجا داشتیم. پدرم که با آقای مولانا دوست بود، به دفتر رئیس جمهور می رفت و در آنجا من موفق شدم در عرض چند ماه تعدادی لیسانس و دکترا بگیرم و همیشه یاد امام در قلب من بود و بدون اغراق باید بگویم که هر روز جلوی خانه امام در جماران می نشستم و گریه می کردم. یکی از سفارشاتی که همیشه امام به من و پدرم می کرد، که البته من همیشه رابطه قلبی ام را با امام حفظ کرده بودم،حتی از فاصله چند هزار مایل، این بود که می گفت: " من مثل یک درخت هستم که درخت توت می دهد و یک نفر باید برود بالای درخت و با لگد به شاخه بزند تا بهترین توت درخت من بریزد." و منظور ایشان از توت آیت الله خامنه ای بود که هم نوع خشک آن با چای خوشمزه است و هم تازه آن را می شود خورد و این شهد و شیرینی که در توت ساده است، فقط در موقع گریه کردن یا تباکی برای حضرت زهرا به انسانیت دست می دهد، یا در هنگام تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید. من البته به گروهک انحرافی هشدار می دهم که بدان! هر چه داری از درخت ولایت است، وقتی سرش نشستی از ته آن را نبر، چون خودت می افتی و مشائیان کوردل باید بدانند." وقتی گفتگو به اینجا می رسد، قطره اشکی از چشم زینب می چکد، او را تنها می گذاریم و می رویم. آقا اسدالله کفاش در خمین اما فقط زینب نیست که چنین احساسی دارد. آقا اسدالله که بعد از هفت ماه جستجو درباره کسی که هم امام را بشناسد و هم رهبری را درک کند، در یکی از خانه های قدیمی خمین کشف کردیم، از شخصیت های شناخته شده تاریخ معاصر ایران است. او از سن پنج سالگی برای امام خمینی کفش می دوخت. او می گوید: " آقا روح الله از همان بچگی نشانه های بزرگی را داشت، وقتی پنج ساله بود خودش به تنهایی به کفاشی من آمد و گفت برای من کفش بدوز. من جرات نکردم چیزی بگویم، از بس آن بچه با بقیه بچه ها فرق می کرد. وقتی کفش را دوختم، پولش را به من داد و گفت: دوباره بدوز، ولی به اندازه ای باشد که انگار یک بچه هفده ساله کفش می پوشد. از همان موقع آقا روح الله علامت آدم بزرگها را داشت. من یک کفش شماره 41 برایش دوختم و ایشان برای اینکه اسراف نشود، همان کفش را با پنبه و مقوا می پوشیدند و سالها همان کفش پای ایشان بود که همیشه هم تمیز بود و خود ایشان از همان بچگی خودشان کفش را واکس می زدند، و خودشان اگر پارگی مختصری پیدا می کرد می دوختند. بعدا که ایشان بیست ساله شد، به قم رفته بود و به من گفت همان کفش را تخت بیاندازم و بزرگ کنم که من این کار را کردم و ایشان همیشه می گفت : چرا ایرانی باید کفش باتا یا تیمبرلند بپوشند؟ ما آن موقع اصلا نمی دانستیم این کلمات یعنی چی. وقتی حاج آقا را می خواستند از ایران تبعید کنند، ایشان با همان کفشی که من برایشان دوختم رفتند. وقتی بعد از پانزده سال برگشتند، یک روز که اول انقلاب رفته بودیم خدمت ایشان، آقا گفت: آقا اسدالله وایستا کارت دارم. من ماندم و بعد رفتیم داخل خانه، ایشان هنوز همان کفشی که در سن پنج سالگی برایشان دوخته بودم بعد از هشتاد سال پایش بود. به من گفت: اول این که کف این کفش دو تا میخ بزن، بعد هم می خواستم بگویم که هیچ کس برای من علی آقا نمی شود. گفتم کدام علی آقا، گفت علی آقا خامنه ای. گفتم چطور؟ گفت: علی آقا خامنه ای مثل همین کفش من است، اگر هشتاد سال هم لگد بخورد یا لگد بزند نه جر می خورد نه تنگ و گشاد می شود، فقط هر از گاهی باید واکس بزنی. ولی نباید با آن زیاد راه بروی. من گفتم: اگر شما اینقدر این علی آقا را دوست دارید، چرا سه روز قبل آقای منتظری را قائم مقام خودتان کردید؟ گفت: می دانم که منتظری به من خیانت می کند، منتظرم وقتش برسد. ایشان به من گفت این حرف ها را به کسی نزنی، بگذار سی سال بعد که مردم شک کردند تو این ها را به مردم بگو. گفتم: چرا من پیرمرد؟ چرا این حرف ها رو به وزیر و وکیل و علما نمی گوئید؟ ایشان به من گفت: یک روزی می رسد که هیچ کس غیر از جگرکی و کفاش و بقال رهبر را قبول ندارد، من به فکر آن روزها هستم. و امام واقعا آینده را می دید. صحاف کتاب صحیفه نور برای کشف دوران امام نزد حاج محمد شیرازه بند، صحاف کتاب های صحیفه نور امام رفتیم. او که در عمق نود سالگی است، می گوید: " امام یک چیز دیگری بود. من تمام وجود ایشون رو ته دوزی کردم و در تمام عمرشون من بدرقه و استقبال شون رو دیدم. اگر تمام زندگی امام رو ورق بزنی صفحه هاش یکی بالا پائین نمی زنه. من ایشون رو یک بار نزدیک بود ببینم و همون طوری که دیروز در مصاحبه تلویزیونی گفتم تنها کسی که مثل نسخه زیراکسی امام می مونه همین آیت الله خامنه ای است. ایشان یک بار در خواب من آمد و گفت که حاج محمد! علی آقا یک چیز دیگری است. گفتم چطور؟ گفتند: هیچ کس مثل ایشون نمی تونه جای من بنشینه. من واقعا شهادت می دم که آقا یک چیز دیگری است. من البته رهبر معظم انقلاب رو همیشه می بینم و ایشان خیلی اوقات به من محبت دارند، طوری که احساس می کنم سالها امام رو هم دیدم." حاج محمد را می گذاریم و برای درک واقعیت های انقلاب اسلامی به جای دیگری خواهیم رفت. شاید این بار آقا کریم بستنی فروش رو بروی مسجد حاج آقا ملکی در تجریش، یا خادم امامزاده قاسم نزدیک گلابدره، یا اقلیم خانم کلفت منزل امام در نجف، یا ایبراهوم گوندش راننده آیت الله خمینی در ترکیه، یا جاسم الکوفی پستچی نجف در زمان امام ، یا پاپی سگ همسایه امام خمینی در جماران به ما بگویند که چطور شد که امام به آنها گفت که آیت الله خامنه ای جانشین اوست، اما به هیچ کس دیگر حتی یک کلمه هم نگفت. کاوه قریشی خبرگزاری های دولتی در تازه ترین پرونده کودک آزاری در ایران اعلام کرده اند دست راست کودکی که بر اثر کتک خوردن از سرپرست خود سیاه شده بود، در بیمارستان قطع شد. این چندمین مورد کودک آزاری طی ماه های گذشته است که در مواردی هم منجر به مرگ کودکان شده. پروین بختیار نژاد، روزنامه نگار و فعال حوزه اجتماعی، در مصاحبه با روز با "منحط" و "عقب مانده" خواندن قوانین جمهوری اسلامی در خصوص حمایت از کودکان به رشد پدیده کودک آزاری طی ماه گذشته اشاره می کند و می گوید که اعتقاد جامعه به تربیت همراه با تنبیه از جمله دلایل رشد این پدیده اجتماعی در ایران است. ۵۰ درصد والدین، معتقد به تنبیهاند شیرین صدر نوری، مددكار اجتماعی انجمن حمایت از حقوق كودكان، درباره جزئیات پرونده آزار کودکی با نام "حدیثه" گفته است: "آن گونه كه حدیثه گفته است، در واپسین روزهای فروردین ماه امسال زمانی كه مشغول ارسال پیامكی از تلفن همراه خود بود، پدر و پدربزرگش نسبت به او حساس شده و او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار میدهند و از آن زمان است كه دردهای مكرر دست راست حدیثه آغاز میشود و مراجعه به شكستهبند خانگی توسط مادربزرگش هم فایده نداشت." او با اشاره به اینكه این کودک فرزند یک خانواده قربانی طلاق است و حضانت او با مادرش بوده، گفته: "حدیثه به صورت موقت و تا پایان ایام امتحانات به همراه دو برادر كوچكترش نزد پدرش زندگی میكرد، پدری كه سابقه اعتیاد را در پرونده زندگی خود دارد." به گفته صدر نوری که با ایسنا، خبرگزاری دانشجویان ایران گفتگو کرده پدر این کودک پس از گذشت دو هفته درد حدیثه را به بیمارستان فیاضبخش منتقل کرده؛ اما خود او گفته است که "به دلیل هزینه درمان، پدرش او را به خانه بازمیگرداند." به گفته این مددکار انجمن حمایت از حقوق کودکان وكالت این پرونده از سوی انجمن حمایت از كودكان پذیرفته شده و با توجه به مدارك موجود، وکیل در حال تنظیم دادخواستی علیه پدر حدیثه است و این موضوع از طریق مراجع قضایی در حال پیگیری است. قطع دست این کودک اما، تنها مورد کودک آزاری در طول ماه های گذشته نبوده است. پرونده های سه کودک دیگر به اسامی هانیه هشت ساله، نیما چهار ساله و باربد سه ساله تازه ترین موارد گزارش شده از کودک آزاری در ایران هستند که در مواردی هم منجر به مرگ آنها شده است. آمار رسمی کودک آزاری ها در ایران کمتر اعلام می شود، اما آخرین آماری که در این زمینه منتشر شده نشان از رشد این پدیده دارد: "۶۶ درصد کودک آزاری ها از سوی مردان اعمال می شود و دختران بیش از پسران در معرض کودک آزاری قرار می گیرند. همچنین ۲۵ درصد کودک آزاری ها در خانواده های طلاق اتفاق می افتد. این در حالی است که آمارها نشان می دهد ۵۰ درصد والدین ایرانی معتقدند تنبیه برای کودک لازم است و ۴۰ درصد والدین نیز به تنبیه بدنی گرایش دارند." پروین بختیارنژاد، روزنامه نگار و فعال حوزه زنان، در ارتباط با آمارهای کودک آزاری در ایران به روز می گوید: "در حال حاضر منابع آماری دقیقی در دست نیست و همین منابع کنونی هم به شدت محدود است. انجمن حمایت از کودکان چندی پیش اعلام کرد که در شش ماهه اول سال ۱۳۸۸ حدودا ۲۰۰ مورد کودک آزاری به دفتر این انجمن گزارش شده است. در این میان ۲۰ درصد آسیب های جسمی، ۳۲ در صد آسیب های عاطفی مشاهده شده است. بر اساس همین آمار ۵۳ درصد آزارها توسط پدران و در کل ۹۰ در صد آزارها درون خانه توسط والدین در فضای خصوصی اتفاق می افتد." به گفته این روزنامه نگار در آمارهای منتشر شده افزایش چشمگیری در خصوص پدیده کودک آزاری دیده می شود که موارد اخیر را می توان در دسته "کودک آزاری حاد و وخیم" دسته بندی کرد. سرایت قوانین عقب مانده به جامعه کارشناسان دلایل مختلفی را در خصوص بروز پدیده کودک آزاری مطرح می کنند که یکی از این موارد مشکلات اقتصادی است. فشار مالی بر والدین موجب می شود کودکان نخستین وسیله تخلیه خشونت های تحمیل شده از سوی جامعه به والدین شان باشد. پروین بختیارنژاد می گوید: "در حال حاضر مشکلات اقتصادی، کمر مردم ایران را شکسته است؛ آوار این سرخوردگی اقتصادی نیز قبل از همه بر سر زنان و کودکان خراب می شود. البته این به معنی عدم وجود پدیده کودک آزاری در خانواده های مرفه نیست. در چنین خانواده هایی خشونت های کلامی و روانی رواج بیشتری دارد." این فعال حوزه اجتماعی از "اعتیاد" والدین به عنوان یکی دیگر از علل کودک آزاری در ایران نام می برد و می گوید: "ما در حال حاضر 2 میلیون معتاد در ایران داریم که بخش عمده آن جزو سرپرستان خانواده محسوب می شوند. بنابراین کودکان در این گونه خانواده ها بیشتر درمعرض آسیب و خشونت قرار می گیرند." "طلاق"، "هرج و مرج و آشفتگی خانوادگی" از دیگر مواردی است که پروین بختیار نژاد از آنها به عنوان دلایل رشد پدیده کودک آزاری در ایران نام می برد. مشکلات قانونی پدیده کودک آزاری از جمله دیگر مسائلی است که کارشناسان بر آن تاکید دارند و از مقامات جمهوری اسلامی خواسته اند که نارسایی های قانونی را در این زمینه برطرف کنند. پروین بختیارنژاد در این زمینه معتقد است: "قانون، کودکان در معرض خشونت را حمایت و مجازات های سخت برای این کار تعیین نمی کند. در نگاه قانون گذار و مجری های آن، خشونت به مشروع و نامشروع تقسیم می شود. برخی از خشونت ها به دلیل نامشروع بودن منع می شود؛ اما برخی دیگر تحت لوای خشونت مشروع نه تنها منع نمی شود حتی بر آن تاکید هم می شود. چنانچه قانونگذار به هنگام تصویب قانون قانون، مجازات های خشن جسمی برای فرد مجرم در نظر می گیرد و یا مجری قانون به هنگام اجرای قانون متوسل به خشونت می شود. این نوع دسته بندی کردن خشونت و مشروعیت بخشیدن به برخی از خشونت ها که پیشینه ای با قدمت سالیان دراز در کشور ما دارد، به فرهنگ ما هم به شدت سرایت کرده است." موسی قربانی، نماینده مجلس در مصاحبه ای با خبرگزاری مهر گفته بود در صورتی که کودک آزاری همراه با شکستگی یا ایراد ضرب و جرح باشد، در چهارچوب "جرم خاص" دسته بندی می شود و عامل آن نیز طبق ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی به تحمل ۲ تا ۵ سال حبس و پرداخت دیه محکوم خواهد شد. او همچنین گفته قوانین ایران در خصوص حمایت از حقوق کودک "بسیار پیشرفته" است. در این باره نیز نظر پروین بختیارنژاد را می پرسیم، او می گوید: "به اعتقاد فعالان حوزه کودک قوانین مرتبط با کودکان در ایران از جمله عقب مانده ترین و منحط ترین قوانینی است که در جهان وجود دارد. به همین جهت است که بسیاری از کودکان بعد از ترخیص از بیمارستان تحویل همان خانواده هایی می شوند که کودک، قربانی آن بوده است. اگر این قوانین حمایت کننده باشد و اگر جامعه ما بستر امنی برای کودکان باشد، ما نباید تا به این حد شاهد کودک آزاری داشته باشیم." اشاره فعالان حوزه اجتماعی به نارسایی های قانونی در خصوص پدیده کودک آزاری و عدم پایبندی مجریان به آن در حالی است که در ماده دوم قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب سال ۱۳۸۱ تاکید شده است: "هر نوع اذیت و آزار کودکان و نوجوانان که موجب صدمه جسمانی، روانی و اخلاقی به آنها شود و سلامت جسم و روان آنان را به مخاطره بیندازد" ممنوع و از مصادیق کودک آزاری است. جمهوری اسلامی به کنوانسیون حقوق کودک و اصلاحیه آن پیوسته، اما بخش هایی از مواد این کنوانسیون را نپذیرفته و همین امر باعث نارسایی های قانونی شده است. خانم بختیار نژاد می گوید: "ایران به این کنوانسیون پیوسته است، اما در مواردی بعضی از معاهدات را نپذیرفته و در موارد پذیرفته شده هم مفاد آن را اجرا نمی کند. چه ارزشی دارد که ما به کنوانسیون بپیوندیم ولی به آن پایبند نباشیم. قانونی که پدر را ولی دم کودک می داند و در هرشرایط او را مبرا از مجازات می داند با هیچ یک از مفاد کنوانسیون حقوق کودک همخوانی ندارد." نا هماهنگی نهادها، کم سوادی مسئولان این فعال حوزه زنان و کودکان در مورد راه کارهای مقابله با پدیده کودک آزاری می گوید: "تشکل هایی که در خصوص حقوق کودکان کار می کنند بسیار محدودند در حالیکه به دلیل اینکه آمارهای کودکان خیلی بالا است شاید لازم باشد در هر شهر و روستا یک انجمن کودکان داشته باشیم. یک انجمن در وسعت کشوری مثل ایران کار چندانی نمی تواند از پیش ببرد." او می افزاید: "جامعه ایران به شدت نیازمند آموزش است، متاسفانه نهادهای رسمی آموزشی و رسانه ای از این آموزشها سر باز می زنند. افراد متخصصی که در حوزه کودکان کار می کنند همه در واقع باید جمع شوند و به جامعه ای که نزدیک به ۵۰ درصد آنها معتقدند تربیت کودک باید با تنبیه همراه باشد آموزش بدهند که تربیت باید منهای خشونت باشد." خانم بختیارنژاد می گوید: "متاسفانه هم نگاه قانون گذار و هم بخش اعظمی از مردم در این جهت است که مهمترین ابراز تربیت، خشونت است. در واقع این نگاه باید مورد انتقاد قرار بگیرد و بدون آن شاهد تغییرات چندانی نخواهیم بود." ناهماهنگی نهادهای دولتی با مراکز علمی از دیگر مواردی است که این فعال اجتماعی در خصوص پدیده کودک آزاری به آن اشاره می کند: "اگر این روابط سازمان داده شوند، می توان از دلایل کودک آزاری مطلع شد و در خصوص آن برنامه ریزی کرد. در فقدان چنین ارتباطی، تحقیقات دانشگاهی و مراکز عملی در بایگانی ها می مانند و مجری قانونی هم با حداقل سواد با توسل به همان شیوه های قدیمی و سنتی که کاربردی هم برای جامعه امروز ایران ندارد وظایف خودش را انجام می دهد. این نوع ناهماهنگی به شدت نسبت به ترویج خشونت علیه کودکان دامن می زند." بهروز صمدبیگی هنوز یک ماه از ادعای کاهش میزان جرم و جنایت و اینکه "ایران اسلامی هم اکنون از حیث امنیت نسبت به سایر کشورهای دنیا از شاخصهای امنیتی بالایی برخوردار است" از سوی فرمانده نیروی انتظامی نگذشته که جنایتی کمسابقه در خمینیشهر اصفهان به وقوع پیوست؛ حمله اشرار به یک باغ شخصی هنگام برپایی مهمانی خانوادگی، ربودن بانوان و تجاوز به آنها. حالا با گذشت 10 روز از این جنایت، امام جمعه این شهر انگشت شماتت را به سوی آسیبدیدگان این تجاوزنشانه گرفته و رئیس پلیس این شهر هم گفته است: "اگر در اين حادثه خانمها حداقل حجاب را در اين باغ رعايت كرده بودند، شايد مورد آزار و اذيت قرار نميگرفتند." خودشان مقصر بودند از روز چهارشنبه 25 خرداد ماه، بار دیگر نیروی انتظامی جمهوری اسلامی نیروهایش را در طرحی که برخورد با بدپوششی نام گرفته به خیابانها میآورد و بار دیگر حجاب در صدر اخبار اجتماعی قرار میگیرد.تدارک این برخورد از مدت ها پیش دیده شده و درست در همین دوران عده ای از دیوارهای یک باغ شخصی در اصفهان بالا می روند و ضمن جدا کردن زنان از نزدیکان شان به آنها به طور گروهی تجاوز می کنند.. حجت الاسلام رضایی، دادستان خمینیشهر، -این شهر کوچک و تاریخی در شمال غربی شهر اصفهان- در تشریح این تجاوز گروهی میگوید: "عصر روز سوم خرداد و مصادف با روز زن، دو زوج و دو برادر بهمراه خواهرهایشان بهمراه جمعی از دوستان كه جمعا 14 نفر بوده اند یعنی شامل 6 خانم و 8 آقا كه میانگین سنی آنها 23 تا 29 سال بوده به قصد برگزاری برنامه ای تفریحی و با گرفتن باغ یكی از دوستانشان عازم خمینی شهر می شوند و پس از ورود به باغ و برداشتن پوشش های اسلامی و با پوششی بسیار نادرست در فضایی كه نامحرم در آن بوده است به رقص و پایكوبی می پردازند". به گفته او سپس دو جوان حاضر در باغ مجاور 12 تن از دوستان خود را خبر کرده و جمع حاضر پس از "10 ساعت تماشا" و در حالی که تحت "هدایت شیطان" قرار داشتند، با سلاح سرد حملهور شده و پس از ضرب و شتم آقایان حاضر در جشن، خانمها را ربوده و در محلی در همان نزدیکی مورد "آزار و اذیت" قراردادهاند. دادستان ضمن پرهیز از به کار بردن لفظ "تجاوز" و همچنین تکذیب باردار بودن یکی از زنان ربوده شده، به ریشهیابی این حادثه پرداخته و گفته است: "شك ندارم كه برخی رفتارها در تحریك بزهكاران موثر و موجب بروز مخاطراتی خصوصا برای بانوان می شود اما ما باید بپذیریم كه مردم در پشت دیوارهای بلند خانه هایشان نیازمند امنیت هستند و هیچگاه هم نباید از این مسئله كوتاه بیاییم، البته اگر فردی تخلف كرد و مزاحم دیگران شد و یا مرتكب فساد و ایجاد بساط لهو و لعب شد و مشهود بود كه پلیس باید فورا با آن برخورد نماید و در صورت وجود شكایت و یا حتی گزارش نیز ما فورا به آن رسیدگی و قاطعانه با هر شكل از راه اندازی اینگونه محافل فساد برخورد خواهیم كرد اما این به هیچ عنوان نمی تواند دلیلی برای توجیه اقدامات افراد جنایتكار و متخلف باشد و قرار نیست كه اگر فردی زمینه ای را فراهم كرد، دیگری از آن سواستفاده كرده و جنایتی زشت تر را انجام دهد". اماحجتالاسلام سالمی، امام جمعه خمینیشهر هم وقوع این حادثه را بیارتباط با توطئه دشمنان نمیداند و معتقد است: "آنها که مورد تجاوز قرار گرفتهاند، آدمهای علیهالسلامی نبودهاند و با شرابخواری و رقاصی یک عده دیگر را تحریک کردهاند که باید در جای خودش به این جرایم هم رسیدگی شود." سایر مسوولان نیز به نوبه خود در ریشهیابی بروز این واقعه به مخرج مشترک "بدحجابی" و "تحریک" میرسند. از جمله محمدجواد ابطحی، نماینده خمینیشهر در مجلس عنوان میکند: "امنیت مردم در بسیاری موارد در دست خود مردم است و آنها باید موازین شرعی و قانونی را رعایت کنند. اینگونه اتفاقات در تهران و شهرهای دیگر کشورنیز اتفاق افتاده است اما خمینی شهر به دلیل مذهبی بودن، حساسیت و غیرت دینی مردم بالا است و آنها نمی توانند این گونه حوادث و اتفاقاتی را در شهر تحمل کنند." سرهنگ حسینزاده، رييس پليس آگاهي استان اصفهان هم در گفتوگویی با بیان اینکه "متاسفانه زناني كه در اين باغ حضور داشتند از پوشش مناسبي برخوردار نبوده و حاضران در اين ميهماني اقدام به شرب خمر كرده بودند." می گوید: "پليس اعتقاد دارد بسياري از بزهديدگان خود موجب بروز پديد مجرمانه ميشوند به طوري كه اگر در اين حادثه خانمها حداقل حجاب را در اين باغ رعايت كرده بودند، شايد مورد آزار و اذيت قرار نميگرفتند." از سوی دیگر مجید ابهری، آسیبشناس و استاد دانشگاه که مشاور کمیسیون اجتماعی مجلس است، به بدحجابی آسیبدیگان اشارهای نکرده اما پس از اعلام سابقهدار بودن چند تن از متجاوزان، آنان را با دشمنان نظام "هم کاسه" دانسته و گفته است: "بر اساس يكي از اين پژوهشها، 65 درصد از جرايم در جامعه توسط افرادي اتفاق ميافتد كه بيش از يكبار سابقه كيفري داشتهاند كه اصرار اين افراد براي انجام رفتارهاي غيرقانوني نشان دهنده اين واقعيت است كه نه تنها زندان موجب اصلاح و پيشگيري نيست بلكه جرايم ديگري نيز به بزهكاران آموخته و تجربيات مجرمانه آنان را افزايش ميدهد. معتقدم اينگونه افراد با دشمنان نظام همكاسه هستند، چرا كه انعكاس اين حوادث در رسانههاي بيگانه و ناامن جلوهدادن جامعه ايران يكي از اهداف اصلي اينگونه حركتها است." امنیت، از ادعا تا عمل حجاب و تلاش برای تحمیل پوشش اسلامی سابقهای به قدمت جمهوری اسلامی دارد. احمدی نژاد اما در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال 84 گفت: "جوانان ما با هر لباس و مد مو که باشند، عزیزان ما و سرمایه های این مملکت هستند و باید با آنان با ملاطفت برخورد کرد." با این حال هنوز یکسال از ریاستجمهوریش نگذشته بود که در اردیبهشت 85 گشتهای ارشاد به منظور مقابله با بدحجابی در خیابانها مستقر شدند و از آن پس با شدت و ضعف کار خود را دنبال میکنند. میرحسین موسوی در ایام تبلیغات انتخاباتی به این وضع اعتراض کرد و گفت: "اگر تورم 25 درصدی امروز به 50 درصد برسد، حتی اگر تمام خیابانها را پر از ماشینهای گشت کنید باز هم نمیتوانید جلوی بداخلاقیها را بگیرید." البته احمدینژاد چندی پس از پیروزی پرحرف و حدیثش در انتخابات ریاستجمهوری 88، بار دیگر در گفتگوی زنده تلویزیونی برخوردهای صورت گرفته با بدحجابی را مقبول و پسندیده ندانست؛ سخنی که با رفتارها و مواضع دولت و هوادارانش سنخیتی نداشت و فرمانده نیروی انتظامی هم به صراحت گفت این برخوردها با هماهنگی احمدی نژاد و با اطلاع وی صورت می گیرد. حال این نارضایتی عمومی که حتی رییس دولت را ناگزیر به همراهی ـ حتی برای تبلیغات ریاست جمهوری میکند ـ استدلال تازهای را پیش پای مجریان اعمال پوشش اسلامی گذارده است: اگر حجاب ندارید، توقع امنیت هم نداشته باشید! آن هم در کشوری که در پایتختش "60 درصد زنان و مردان پوشش شرعی را رعایت نمیکنند.و با استناد به بررسيهاي رسمی صورت گرفته از سوي سازمان ملي جوانان زنان جوان 18 تا 29 سال شهر تهران، احساس امنيت رواني و اجتماعي نمیکنند. با این حال رسانههای دولتی تاکید میکنند که "حجاب امنیت میآورد" و در تریبونها عنوان میشود که "بی حجابی، امنیت را برهم می زند". تا چند ماه دیگر هم وزارت کشور همایشی را با عنوان "عفاف و حجاب، امنيت فردي و اجتماعي" برگزار میکند تا احتمالا به تقویت همین نظریه بپردازد. اما دكتر سيدمحمود ميرخليلي، متخصص حقوق جزا و جرمشناسي در این مورد میگوید: "دليل بالا بودن رقم سياه بزهكاري يعني جرايم كشف نشده در جرايم منافي عفت چيست؟ به جهت فرهنگي كه حاكم بر جامعه ماست بسياري از افرادي كه مورد تجاوز قرار ميگيرند به دليل به خطر افتادن آبرو و فروپاشي خانوادههايشان طرح شكايت نميكنند. برخلاف ساير جرايم كه اسلام بسيار سختگيرانه در ادله اثبات دعوا برخورد كرده بحث تجاوز به عنف هم تحت عنوان زنا و هم تحت عنوان افساد فيالارض ميتواند ثابت شود، مجازات اعدام صادر كنند و برخورد جدي با آن صورت گيرد كه آن در جاي خودش بسيار لازم و ضروري است يعني يك سياست كيفري شديد و قاطع در جاي خودش لازم است. منتهي آنچه كه ضرورت بيشتر دارد پايين آوردن رقم سياه است كه خود آن دو دليل دارد؛ يكي ضعف انتظامي ماست يعني جرايمي كشف ميشود، كساني شكايت ميكنند ولي هرگز مجرمان آن كشف نميشوند كه تحت عنوان رقم خاكستري هم در جرمشناسي از اين مسئله ياد ميشود و مهمتر از آن رقم سياه است كه ناشي از فرهنگ حاكم بر جامعه ماست كه بر اساس آن افرادي كه مورد تجاوز قرار ميگيرند طرح شكايت نمي كنند." او اضافه میکند: "كشورهاي ديگر چون از جهت فرهنگي محدوديتهاي ما را ندارند آمار و رقم سياهشان قطعا پايينتر است. با توجه به اينكه ارتباط جنسي در كشورهاي غربي آزاد است ـ با وجود لطمات ديگري كه از اين رهگذر به اين جوامع وارد شده ـ اگر هم موردي از تجاوز به عنف اتفاق ميافتد قطعا ريشه در انتقامجوييهاي شخصي يا مواردي اين چنيني دارد و عامل آن رفع نيازهاي جنسي نيست." این موضعگیریها و سکوت مسوولان رده بالاتر و رسانههای پرنفوذ اصولگرایان حتی مورد انتقاد هم طیفان آنان نیز قرار گرفته است. مردم خمینی شهر پس از آگاهی از این حادثه تجمع اعتراضی برگزار کرده و مسئولان خبر از دستگیری چند نفر از متجاوزان داده و گفته اند: اگر بقیه خاطیان به کشورهای خارج فرار کرده باشند برای دستگیری آنان از پلیس متروپل کمک خواهیم گرفت. حسین محمدی اصولگرایان هنوز هم به افشای بیشتر حاشیههایی که درباره برکناری ناکام مصلحی وزیر اطلاعات وجود داشت، مشغول اند. از سوی دیگر پس از اعلام حذف احمدینژاد از جریان انتخاباتی اصولگرایان، معاون رییس قوه قضاییه در اظهاراتی به انتقاد از سکوت احمدینژاد پرداخته؛ سکوتی که احمد توکلی نیز به آن واکنش نشان داده است. تهدید ناکام پس از برکناری حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات توسط احمدینژاد، و سپس ابقای وی توسط رهبر جمهوریاسلامی، که منجر به قهر یازده روزه محمود احمدینژاد شد، اینک اصولگر | |
--
شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده اید که در گروه Google Groups "Persian Green Movement" مشترک شده اید.
جهت پست کردن مطلب به این گروه، ایمیلی به newourvotes@googlegroups.com ارسال کنید.
جهت لغو اشتراک از این گروه، ایمیلی به newourvotes+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه های دیگر، از این گروه در http://groups.google.com/group/newourvotes?hl=fa دیدن کنید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر