شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۹۰

{محرم سبز_Sohrab Arabi} تامل و تحلیلی در منازعه احمدی نژاد و خامنه ای

 
 

Sent to you by برماست که کاری زینبی کنیم via Google Reader:

 
 


شهروند سبز

 

اتفاقات روزهاي اخير يعني از آغاز پس از پذيرش استعفا يا به معناي واقعي بركناري وزير اطلاعات از سوي آقاي احمدي‌نژاد و ابقاي آن از سوي آقاي خامنه‌اي، بسياري از ناظران را غافلگير كرده است، هرچند موارد ديگري هم از اين دست اتفاقات در جريان انتصاب آقاي مشايي به معاون اولي و عزل وزير خارجه و... پيش از اين وجود داشت، ولي هيچ كدام نه به اهميت اين مورد بودند و نه آن كه واكنشهاي بعدي طرفين درباره آن تا بدين حد تند و داراي بازتاب سياسي بود.
 
 غافلگيري اين رويداد هم براي طرفداران حكومت و هم براي مخالفان آن مشهود است، تحليلهايي هم كه درباره آن مي‌شود، كمابيش داراي ضعفهاي بنياني و اطلاعاتي است.
 طرفداران حكومت بويژه علاقه‌مندان به شخص آقاي احمدي‌نژاد، در بهت و حيرت هستند كه چگونه مي‌توانند ميان اين نحوه رفتار وي با ولي‌فقيه و آنچه كه در گذشته درباره او تصور مي‌كردند را با يكديگر جمع كنند. مخالفان حكومت هم مانده‌اند كه اين اختلافات را واقعي بدانند يا آن را جنگ زرگري معرفي كنند، ضمن آن كه فقط صداي آن دسته از مخالفان بلند است و به گوشها مي‌رسد كه در خارج از فضاي سياسي كشور قرار دارند، و آشنايي كافي با مسايل ايران ندارند، بنابراين ارايه تحليلي كه بتواند فهم خواننده را از اين رويداد به واقعيت نزديك كند، خواهد توانست به جهت‌دهي رفتاري او براي انتخاب يك سياست و واكنش درست و به نفع جامعه و جنبش سبز كمك كند. لازمه ورود به اين تحليل، نقب زدن به تاريخ تحولات سياسي در ايران و بازبيني آن از زاويه خاصي است، و بدون اين بازبيني دسترسي به تحليل درست اين رويداد غير ممكن است. اين بازبيني تاريخي از ويژگيهاي سياسي آقاي خامنه‌اي آغاز مي‌گردد.
 
آقاي خامنه‌اي پيش از انقلاب جزو روحانيون متمايل به روشنفكران محسوب مي‌شد. ارتباط او با دكتر شريعتي و افراد نظير وي، در دوراني كه بخش قابل توجهي از روحانيون سنتي، شمشير را براي شريعتي از رو بسته بودند، يكي از علايم و شواهد اين ويژگي بود. نزديكي و ارتباط با افراد ديگري چون اخوان ثالث و نيز آشنايي وي با موسيقي امري خرق عادت در ميان روحانيون بود. او را در كليت مي‌توان جدا از مجموعه روحانيون قم كه وزنه اصلي روحانيون انقلابي بودند دانست، مجموعه‌اي كه افرادي چون آقايان هاشمي رفسنجاني و بهشتي جزو آنان محسوب مي‌شدند، و به همين دليل هم آقاي خامنه‌اي پيش از انقلاب ارتباط جدي و شناخته شده‌اي با آيت‌الله خميني نداشت. بنابراين وي تا مقطع پيش از انقلاب در مجموعه روحانيون متجدد و روشنفكر طبقه‌بندي مي‌شد و به همين دليل هم پذيرش وي نزد دانشجويان مذهبي دانشگاهها بيش از هاشمي رفسنجاني بود تا جايي كه دانشجويان تحكيم وحدت او را در كنار افرادي چون سيدمحمد موسوي خوييني‌ها، سيدمحمد مجتهد شبستري، دكتر بني‌صدر، دكتر پيمان و دكتر حبيبي به عنوان گروه رابط خود با آيت‌الله خميني پيشنهاد كردند كه آقايان شبستري و خوييني‌ها جزو روحانيون روشنفكر محسوب مي‌شدند و در كنار اين دو نفر، دانشجويان به جاي افراي چون آقايان بهشتي، باهنر و مهدوي‌كني و رفسنجاني، آقاي خامنه‌اي را پيشنهاد داده بودند كه معرف تصور آنان از گرايش كلي وي با ساير افراد ليست فوق بود. اين ويژگي رفتاري در وي در نحوه لباس پوشيدن، تكلم كردن و ساير خصوصيات ظاهري آقاي خامنه‌اي نيز انعكاس داشت.
 
بحرانهاي سياسي ابتداي دهه شصت و درگيريهاي مسلحانه و جنگ و ترورها و... جاي زيادي براي نشان دادن گرايشهاي جديد افراد نگذاشته بود، به همين دليل هم وقتي كه آقاي خامنه‌اي در سال 1360 و پس از انفجار نخست وزيري نامزد رياست جمهوري شد، كليه جناحهاي مذهبي از او حمايت كردند، ولي كم‌كم آقاي خامنه‌اي تغيير خط‌مشي داد و از موضع نزديكي به روشنفكران مذهبي (كه اغلب چپ بودند) به سوي جناح راست تغيير موضع داد. علت اين تغيير موضع چه بود؟
 
چپ مذهبي در آن زمان مستقيماً به آيت‌الله خميني گرايش داشت، در مراتب پايين‌تر، بخشي از آنها با افرادي چون آقاي هاشمي كه با خطبه‌هاي نماز جمعه خود عدالت اجتماعي را تئوريزه مي‌كرد، و بخشي ديگر با موسوي خوييني‌ها و صانعي و موسوي اردبيلي و امثال اينان ارتباط داشتند، و لذا جايي براي آقاي خامنه‌اي نمانده بود، به همين دليل وي پس از رييس جمهور شدن مدافع و سخنگوي مطالبات جناح راست مذهبي شد، تا ليدر اين جريان محسوب شود، و كم‌كم در دفتر رياست جمهوري افرادي از جناح راست و حتي انجمن حجتيه عهده‌دار مسئوليتها شدند (افرادي مثل جواد مادرشاهي در دفتر رياست جمهوري همه كاره بودند و افرادي مثل ابراهيم اصغرزاده از آنجا كنار رفتند)، اين خط‌مشي آقاي خامنه‌اي در سپاه و ارتش نيز انعكاس داشت و خط ضد وي در درون سپاه بسيار قدرتمند بود، به همين دليل فعالان سپاه و جنگ با وي ميانه خوبي نداشتند.
 
يكي ديگر از شواهد اين جهت‌گيري وي در جريان معرفي مجدد مهندس موسوي به عنوان نخست وزير بود كه جناح راست مجلس مخالف وي بود و با حمايت آيت‌الله خميني از مهندس موسوي، آقاي خامنه‌اي بالاجبار وي را براي نخست وزيري معرفي كرد و پس از آن نامه 99 نفري مشهور كه نمايندگان جناح راست در انتقاد از اين انتخاب نوشتند منتشر شد، و از آقاي خامنه‌اي نقل شد كه من هم نفر صدم آن نامه هستم. نامه‌اي كه به ضديت با آيت‌الله خميني تعبير شد. پس از طرح ابعاد اختيارات ولايت فقيه از سوي آيت‌الله خميني و نقد آقاي خامنه‌اي در نماز جمعه در رد اين عقيده و پاسخ تند آيت‌الله خميني به وي شكاف ميان دو جناح راست و چپ مذهبي بيشتر شد و در اين ميان رهبري راست به دليل موقعيت سياسي، با آقاي خامنه‌اي بود، و از اين قدرت خود نيز در جهت پيشبرد مطالبات راست استفاده مي‌كرد و نمايندگان وي در مراجع مختلف قانوني معرف چنين گرايشي بودند. اين جهت‌گيري در تدوين رئوس اولين برنامه توسعه كه پيش از وفات آقاي خميني نوشته و از سوي آقاي خامنه‌اي به عنوان رييس جمهور به دولت ابلاغ شد، ديده مي‌شود. در آن زمان به مخيّله هيچ كس از جمله خود آقاي خامنه‌اي خطور نمي‌كرد كه امكان رهبري پس از آقاي خميني برايش وجود داشته باشد، زيرا اگر اين امكان را مي‌ديد، طبعاً در جناح‌بندي سياسي تند و تيز وارد نمي‌شد، و قطعي بود كه با وجود آيت‌الله منتظري و آقاي هاشمي و سايرين جايي براي وي باقي نمي‌ماند. ولي با اتفاقاتي كه در ابتداي سال 1368 براي آقاي منتظري بوجود آمد، شانس رهبر شدن براي آقاي خامنه‌اي به وجود آمد، ولي موضوع اصلي آقاي هاشمي بود، كه خود را براي رياست جمهوري آماده كرده بود و تغييرات قانون اساسي جديد را متناسب با اين خواست تنظيم كرد. و پس از فوت آيت‌الله خميني اشتباه استراتژيك خود را مرتكب شد، تصميمي را براساس رابطه رفاقت قبلي گرفت، و رهبري آقاي خامنه‌اي را مصوب كرد، با اين تصور اشتباه كه در هر حال خود او در مقام رياست جمهوري حكومت همچنان دست بالا را خواهد داشت. و البته در چند سال اول رياست جمهوري چنين بود ولي كم‌كم اوضاع تغيير كرد.
 
آقاي خامنه‌اي پس از انتخاب به عنوان رهبر، بلافاصله با وضعيت جديدي مواجه شد و لذا با شيب قابل توجهي تغيير 180 درجه‌اي داد و از موضع راست به چپ تغيير جهت داد. زيرا متوجه بود كه با مارك پيشين نمي‌تواند در مقام رهبري و دفاع از محرومين و... وارد ميدان شود و مثل آيت‌الله خميني مردم را داشته باشد. ولي مشكل وي در اين بود كه اين تغيير جهت به تنهايي كافي نبود، بلكه بايد گروهي از افراد واقعي و چپ هم در جامعه وجود مي‌داشتند تا از اين خط رهبري حمايت كنند، اين كار از طرف نيروهاي چپ قبلي ساخته نبود، زيرا آنان مرزبندي خود را حفظ كردند، اين گروه هم در مجلس سوم و هم در ميان مجمع روحانيون مبارز و دفتر تحكيم وحدت دانشجويان بودند كه مرزبنديهاي پيشين خود با آقاي خامنه‌اي را داشتند و حاضر به پذيرش جايگاه رهبري وي مشابه جايگاهي كه براي آيت‌الله خميني قايل بودند، نشدند. به همين دليل آقاي خامنه‌اي كوشيد كه چپ مخصوص خود را ايجاد كند، و مشهور است كه در اين مورد پيامي هم فرستاد كه «چپ درست مي‌كنم». اين چپ در عرصه دانشجويي، مطبوعات و رسانه با مهدي نصيري در روزنامه كيهان و سپس حسين شريعتمداري آغاز شد، و در ميان دانشجويان نيز با دادن عنوان «امام» از سوي جريانی به وي و شكل‌گيري جريان چپ طرفدار ولايت فقيه جديد آغاز شد، ولي معلوم شد كه اين پروژه راه به جايي ندارد و به سرعت شكست خورد.
 
مشكل ديگري كه آقاي خامنه‌اي پس از رهبري با آن مواجه شد، مبناي مشروعيت بود. تصور عموم بر اين بود كه آيت‌الله خميني واجد هر سه ركن مشروعيت، يعني كاريزماتيك (فرهمندي)، سنتي (مرجعيت تقليد) و قانوني (قانون اساسي و رأي و پذيرش مردم) بود، در حالي كه آقاي خامنه‌اي در اين مرحله فقط مي‌توانست بر مشروعيت قانوني تأكيد كند، و فاقد دو منبع ديگر بود، در حالي كه گمان مي‌كرد كه براي انجام وظايف رهبري بايد هر سه منبع را داشته باشد، به همين خاطر پس از چندي با اطلاق عنوان مرجعيت و آيت‌الله العظمي، تقليد از وي و اخذ وجوهات و پرداخت شهريه را آغاز كرد، و ظاهر مشروعيت سنتي نيز اضافه شد بويژه آن كه مشروعيت قانوني وي نيز به دليل نداشتن مرجعيت محل اشكال بود. ولي مشكل مشروعيت كاريزماتيك بيشتر بود، و به اين سهولت قابل رفع نبود. اين نكته ابتدا از طريق تغييرات شكلي و ظاهري و جديت در صورت و چهره آغاز شد، و كم‌كم به طرح ويژگيهاي فرازميني و ارتباط با امام زمان و امثال آن ختم شد، ولي اين اقدامات هيچگاه موثر نشد، زيرا جناح چپ مذهبي اصولاً نسبت به وي موضع انتقادي و حتي منفي داشت، و جناح راست سنتي هم خود را معتبرتر از اين مي‌دانستند كه مبلِّغ چنين داعيه‌هايي شوند، حتي اگر با آن مخالفت نكنند. رهبران و روحانيون هر دو جناح به لحاظ سن و سال در حد و حدود آقاي خامنه‌اي و حتي بزرگتر بودند و به لحاظ سابقه مبارزاتي و سطح علمي براي خود اعتبار بسيار بيشتري قايل بودند، بنابراين جناح جديدي وارد ميدان شدند. جناحي كه در زمان آيت‌الله خميني كاملاً در حاشيه و يا حتي مطرود بودند. اين گروه جديد مداحان و نيز جوانان انقلاب نديده حاشيه شهري در كنار برخي از بازگشتگان از جبهه‌هاي جنگ بودند كه در مواجهه با سياستهاي اقتصادي آقاي هاشمي و مسايل مرتبط با آن، بهترين جا را براي ابراز وجود قرار گرفتن در ذيل رهبري دانسته و براي اين نگرش خود پايه‌هاي ايدئولوژيك ساختند كه يك ركن اين پايه‌ها اعتقاد به وجود كاريزما در رهبري بود.
 
با اين توضيحات، آقاي خامنه‌اي در وضع پيچيده‌اي قرار گرفت. او رهبري بود كه ابزار قانوني آن را داشت اما دوست داشت كه در جايگاه رهبري مشابه آنچه كه آيت‌الله خميني داشت قرار گيرد. يعني در آن بالا باشد، و دو جناح زير مجموعه‌اش با يكديگر رقابت كنند و در عين حال رهبري او را از صميم قلب يا حداقل زبان بپذيرند، ولي در عمل در ذهن مردم ايران و حتي جهان وي در هشت سال اول در سايه آقاي هاشمي قرار داشت، و مردم ايران و حتي رسانه‌هاي جهان، هاشمي را نفر اول مي‌دانستند، در هشت سال دوم هم خاتمي آمده بود كه اصلاً مطابق ميل رهبري نبود و در خاتمي و اطرافيانش استقلالي را از خود مي‌ديد كه با جايگاه تعريف شده‌اش از رهبري انطباق نداشت. بنابراين هميشه درپي آن بود كه رييس جمهور را به جايگاه دوم و در طول خود تنزل مقام دهد، و اجازه ندهد كه آنان در عرض او و با او هم‌ارز قرار گيرند. به همين دليل در دومين دور انتخابات رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني (1372) اين اجازه داده شد كه برخلاف گذشته، آقاي احمد توكلي نامزد شود و كيسه‌اي درست و حسابي به آقاي هاشمي بكشد، و با ريزش آراي هاشمي رفسنجاني اولين ضربه را به آقاي هاشمي بزند و آقاي احمد توكلي هم پس از انجام اين وظيفه با گرفتن بورس از حكومت براي اخذ دكترا عازم انگلستان شد.
 
پس از پيروزي ضعيف آقاي هاشمي در سال 1372، آقاي خامنه‌اي دخالت خود را در امور اجرايي نيز آغاز كرد و در سال 1373، به طور جدي جلوي سياستهاي اقتصادي آقاي هاشمي را گرفت، سياستهايي كه مطابق با برنامه اول توسعه بود كه پيش از سال 1368، رووس آن را در مقام رياست جمهوري تأييد و ابلاغ كرده بود ولي به دليل تغيير خط‌مشي، در سال 1373 مورد تأييدش نبود، ضمن اين كه با اين كار آقاي هاشمي را هم تضعيف مي‌كرد.
 
آقاي خامنه‌اي پس از آغاز به رهبري، در مرحله اول نيروهاي مسلح و قوه قضاييه را در تحت اقتدار كامل خود قرار داد، و سپس شوراي نگهبان را چنان كه مي‌پسنديد شكل داد، و بعداً با همراهي آقاي هاشمي جناح چپ را حذف كرد، ابتدا از مجلس خبرگان و سپس در مجلس چهارم آنان را قلع و قمع كردند. در مرحله بعد، وزارت اطلاعات و دفاع و كم‌كم خارجه و كشور را نيز به خود نزديك‌تر كرد و در سالهاي 1374 تا 1376 خود را آماده مي‌كرد تا با حذف كامل كارگزاران و هاشمي و آمدن ناطق نوري، جايگاه مورد نظر رهبري را براي خود تثبيت كند، ولي با انتخاب آقاي خاتمي در سال 1376 تمام اين برنامه به هم خورد. و او مجبور شد كه مجدداً با رييس جمهور جديد كه جايگاه و اعتباري مستقل از رهبري براي خود قايل بود، بسازد، و از آنجا كه براي مواجهه با اين وضع آمادگي قبلي نداشت، قادر به تصميم‌گيري قاطع نيز نبود، از اين جهت سياست تحمل انتقادي و تضعيف مرحله‌اي را پيش گرفت تا بتواند در مرحله بعد از خاتمي هدف خود را محقق كند.
 
جناح چپ تازه شكل گرفته از مجموعه افراد حاشيه‌اي و بدون ارتباط با جناح راست و چپ سابق و نيز عصباني از عملكرد كارگزاران هاشمي، در اين زمان فرصت يافت كه در انتخابات شوراي شهر خود را نشان دهد، و چنان رفتار كرد كه آقاي خامنه‌اي اعتقاد پيدا كرد كه تنها با همراهي و حمايت اين گروه مي‌تواند، بساط اصلاح‌طلبان و ساير مدعيان از جمله آقاي هاشمي را برچيند، به همين دليل تمام قد به حمايت آنان پرداخت و به نوعي مجبور شد كه با جناح راست و حتي روحانيون قم هم مرزبندي كند و عليرغم آن كه هيچگونه مشابهت فرهنگي با اين گروه نداشت، اما به لحاظ سياسي آنان را حاميان صديق و از جان گذشته خود دانست كه براي او اعتبار و مشروعيت كاريزماتيك قايل هستند. و به همين دليل است كه از پيروزي آقاي احمدي‌نژاد در سال 1384 بسيار خشنود شد، زيرا او نه تنها خود را پيرو خالص رهبر مي‌دانست بلكه توانسته بود در انتخاباتي رقابتي كه مجري آن دولت آقاي خاتمي بود، رهبران تمامي جناحهاي داخلي حكومت را شكست دهد و اين به منزله پيروزي آقاي خامنه‌اي بر كليه جناحهاي سياسي بود و هدفي كه از سال 1368 درپي آن بود، در سال 1384 محقق گرديد. اما اين آغاز ماجرا بود و از اين پس مشكلات نقاب از چهره گشودند. زيرا مرجح دانستن احمدي‌نژاد به افرادي چون خاتمي، هاشمي، كروبي و حتي ناطق‌نوري و... وضعيت آقاي خامنه‌اي را در سطح نخبگان حكومت و انقلاب دچار تزلزل كرد، و از همين جا بود كه حمله به اين نخبگان با عناويني چون بي‌بصيرت آغاز گرديد، و اتكاي صرف رهبري به افراد حاشيه‌اي و نيز روحانيون درجه چندم (از حيث انقلاب و سواد) گرديد. چنين اتكايي به جاي آن كه رهبري را در اوج قرار دهد، او را تابع و مدافع مطالبات و برنامه‌هاي اين گروه جديد قرار داد، به همين دليل هم در انتخابات سال 1388 اين اجازه را به جناح راست نداد كه در برابر احمدي‌نژاد نامزدي را معرفي كند، و پس از آن هم در نماز جمعه، با انجام يك خطاي فاحش خود را به عقايد آقاي احمدي‌نژاد نزديك‌تر دانست تا به عقايد آقاي هاشمي رفسنجاني.
 
مشكلي كه از اينجا پيش آمد اين بود كه اين گروه براساس همان خصوصيات حاشيه‌اي و غير علمي و هوچي‌گرانه و عوام‌فريبانه‌اي كه آمده بودند، براساس همان هم رفتار مي‌كردند و اين رفتار دير يا زود مملكت را به بن‌بست مي‌كشاند، ولي از آنجا كه وجود آنان براي زدن آقاي هاشمي و اصلاح‌طلبان و حتي بخش مستقل جناح راست لازم بود، كليه ويژگيهاي رفتاري منفي آنان از سوي رهبري ناديده گرفته مي‌شد، و تصور مي‌كرد كه اينان طرفداران پر و پا قرص ولايت فقيه و ولايت وي هستند و گمان مي‌كرد كه آنان را پس از انجام مأموريت خود كه زدن منتقدين و افراد مزاحم داخل نظام هست، كنار گذاشته و گروه ديگري را مصدر امور نمايد. و اين همان نكته‌اي است كه احمدي‌نژاد به خوبي متوجه آن شد و حاضر نيست بدون تعيين جانشين مطمئن براي خود و گرفتن سهم خود از اين كيك قدرت، دوره خود را تمام كرده و كنار رود. اتفاقاً جناح راست سنتي هم با اميد به پايان رسيدن دوره چهار ساله احمدي‌نژاد اندكي خويشتن‌داري مي‌كردند تا موعد او و غايله احمدي‌نژاد سرآيد.
 
برنامه احمدي‌نژاد براي حل مشكل چه بود؟ او درپي يك‌دست كردن قدرت دولت و كنترل تمامي نهادهاي دولتي و خنثي كردن قواي ديگر (مجلس و قوه قضاييه) از طريق رهبري بود، تا خود را به عنوان فردي قدرتمند نشان دهد و انتخابات مجلس را در سال 1390 به صورت طراحي شده به اتمام برساند و اكثريتي قاطع براي خود درست كند و در مرحله بعد از آن هم نامزد مورد نظر خود را كه احتمالاً آقاي مشايي مي‌شد، جايگزين كند و اجازه ندهد كه افراد ديگري جانشين او شوند تا تمام بدبختيها و مصائب جامعه را متوجه احمدي‌نژاد نمايند. بدبختيها و مصائبي كه بر اثر سياستهاي غير علمي او دير يا زود گريبان اين كشور را خواهد گرفت.
 
او به خوبي مي‌داند كه دست آقاي خامنه‌اي براي برخورد با او بسته است، نه به دليل طرفداراني كه براي احمدي‌نژاد قايل است، بلكه به دليل تبعاتي كه چنين برخوردي براي كليت نظام سياسي ايران ايجاد مي‌كند. آقاي خامنه‌اي با دو رييس جمهور پيشين كه بارها بر اختلاف نظر خودش با آنان تأكيد كرده بود، تا آخر دو دوره آنان كار كرد، حال چگونه مي‌شود با رييس جمهوري كه او را زنده كننده ارزشهاي انقلابي مي‌داند و به عقايد او احساس نزديكي بيشتر مي‌كند، و او را مطيع ولايت فقيه مي‌داند و بارها و بارها از او تعريف و تمجيد كرده است، نتواند، تا پايان دوره او را تحمل كند.
آقاي خامنه‌اي در حمايت مطلق از آقاي احمدي‌نژاد دست و پاي قواي مقننه و قضاييه را براي برخورد با آقاي احمدي‌نژاد بسته است، چگونه مي‌تواند خودش با او برخورد كند؟ مجموعه طرفداران نظام را كه دچار بحران شده‌اند و يا مي‌شوند، چگونه مي‌توان توجيه كرد؟ تبعات چنين برخوردي براي رهبري كنوني، بسيار سنگين‌تر از تبعات پذيرش قطعنامه 598 براي رهبري پيشين است. ممكن است سوال شود كه پس چرا آقاي خامنه‌اي به شكل تحقيرآميزي مانع عملي شدن استعفاي وزير اطلاعات شد؟ پاسخ اين است كه تصور احمدي‌نژاد و آقاي خامنه‌اي از جايگاه يكديگر و ماهيت رابطه ميان طرفين به كلي متفاوت است، احمدي‌نژاد به دلايل متعددي خود را در طول رهبري نمي‌داند، ضمن اين كه براي جايگاه خود موضوعيت قايل است، ولي آقاي خامنه‌اي وي را واجد موضوعيت نمي‌داند، بلكه براي او طريقيت قايل است و جايگاه او را در طول رهبري مي‌داند، و گمان مي‌كرد كه احمدي‌نژاد هم همين طور فكر مي‌كند و برخوردش با حكم او مثل واكنش مهندس موسوي با حكم آيت‌الله خميني خواهد بود كه پس از استعفايش از نخست وزيري با او انجام داد، در حالي كه آقاي خميني برخورد نسبتاً تندي هم با مهندس موسوي انجام داده بود. به همين دليل واكنش اوليه رهبري درباره وزير اطلاعات منتشر نشد، تا بلكه آقاي احمدي‌نژاد شخصاً موضوع را رفع و رجوع كند، اما واكنش احمدي‌نژاد تند بود و با انتشار خبر عدم پذيرش وزير اطلاعات، رهبري را مجبور كرد كه نامه دوم را مستقيماً به شخص وزير بنويسد، كه اين موضوع از يك سو واكنش تند و تا حدي تحقيرآميز نسبت به احمدي‌نژاد بود ولي از سوي ديگر هزينه يك عمل غير منطبق بر قانون اساسي نيز متوجه رهبري شد، و طرفين وارد يك بازي با جمع جبري منفي شدند. آقاي خامنه‌اي در جريان عزل وزير خارجه منفعل بود و قادر به واكنشي نشد، و اگر در مورد وزير اطلاعات هم واكنش نشان نمي‌داد، به سرعت وزير كشور هم مشمول اين قاعده مي‌شد، و نه تنها كل دولت از حيطه اقتدار رهبري خارج مي‌شد، بلكه جناح راست مخالف احمدي‌نژاد هم منفعل شده و نسبت به رهبري معترض مي‌شد، زيرا اين اقدامات كه براي در اختيار گرفتن مجلس بعدي صورت مي‌گرفت، در درجه اول جايگاه رهبري و در مرحله بعد موقعيت جناح راست سنتي را متزلزل مي‌كرد. بنابراين طرفين وارد بازي خطرناكي شده‌اند كه به هر شكلي كه خاتمه يابد، به ضرر مجموعه نظام است، اين بازي محصول طبيعي شروع به حذف جناحهاي داخلي حكومت با اتكا به نيروهايي حاشيه‌اي بود.
 
احتمالات بعدي چه خواهد بود؟ حذف آقاي احمدي‌نژاد براي آقاي خامنه‌اي و نظام سنگين است هم به لحاظ نظري (مطابق آنچه كه گفته شد) و هم به لحاظ اجرايي و سياسي. از نظر اجرايي، ماههاي آينده زمان آشكار شدن تبعات منفي سياستهاي اقتصادي آقاي احمدي‌نژاد است و برداشتن و حذف احمدي‌نژاد، مسئوليت تمام اين مشكلات را از دوش وي برداشته و به دوش رهبري نظام و جناح بعدي خواهد انداخت. ضمن اين كه هر كس ديگري كه به جاي آقاي احمدي‌نژاد بيايد نه مي‌خواهد و نه قادر است كه اين سياستها را پيگيري و اجرا كند، لذا وضع كشور از حيث اداره اقتصادي و... در شرايط بدي قرار خواهد گرفت. و كنار رفتن آقاي احمدي‌نژاد در وضع فعلي، به احتمال فراوان او را تبديل به نوستالژي تاريخي طبقات پايين جامعه ايران خواهد كرد.
 
تبعات سياسي اين اقدام خيلي بدتر است. آقاي خامنه‌اي بارها بر عدم اختلاف تأكيد كرده‌اند، حال چگونه مي‌توان اين اختلاف بدين بزرگي را سرپوش گذاشت؟ از سوي ديگر حذف احمدي‌نژاد، موجب جري شدن مخالفان و اصلاح‌طلبان و نيز شخص آقاي هاشمي مي‌شود، و اين نتيجه‌اي است كه رهبري بيش از هر چيز ديگر از آن پرهيز مي‌كند.
 
به لحاظ نظري و ايدئولوژيك هم بنيانهاي ساخته شده در سالهاي اخير پيرامون جايگاه رهبري و احمدي‌نژاد، به يك باره دچار ريزش و تخريب خواهد شد. ضمن اين كه جناح راست در ابتدا از حذف احمدي‌نژاد استقبال خواهد كرد و به حمايت آقاي خامنه‌اي برمي‌خيزد، ولي در ادامه چنين حذفي، منجر به تزلزل در جايگاه رهبري و بُعد كاريزماتيكي و حتي قانوني او نزد جناح راست خواهد شد.
 
احتمال ديگر اين است كه آقاي خامنه‌اي عقب‌نشيني كند، شيوه عقب‌نشيني را نمي‌توان به دقت حدس زد و پيش‌بيني كرد، ولي ممكن است مصالحه‌اي صورت گيرد. اين كار مشكل را در كوتاه‌مدت حل مي‌كند، ولي در ميان‌مدت، اولاً؛ جايگاه رهبري آقاي خامنه‌اي را تضعيف مي‌كند، وي كه قاطعانه اعلام كرد كه جلوي انحراف را مي‌گيرد، چگونه قادر به مصالحه خواهد شد؟ ثانياً؛ احمدي‌نژاد، پس از بازگشت مصالحه‌جويانه، به سرعت اقدامات بعدي را انجام خواهد داد. كه عمده آن با عطف توجه به انتخابات آينده مجلس و منفعل و خنثي كردن دستگاه قضايي و مجلس خواهد بود، و از خط‌مشي خود عقب‌نشيني نخواهد كرد، زيرا به خوبي مي‌داند، اين عقب‌نشيني موجب مرگ سياسي او و حتي بدنامي تاريخي وي خواهد شد.
 
احتمال وقوع مصالحه بيشتر است، ولي اين مسأله فقط مي‌تواند اختلافات را به تأخير اندازد و اگر ترس از منتقدين، شدت نيابد، دير يا زود مجدداً اين اختلافها و در ابعاد بزرگتر شعله خواهد كشيد. آنچه كه مهم است اين كه تا پايان سال و انتخابات مجلس، شاهد تعميق هرچه بيشتر اين اختلافات خواهيم بود، و از اين حيث نظام وارد بازي دو سر باخت شده است.
 
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 
 

Things you can do from here:

 
 

--
برای دیدن تصاویر روی Display images below کلیک کنید.
------------
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "Sohrab Arabi".
برای دیدن تصاویر ایکون Display images below را کلیک کنید.
---------
لطفآ اگر پس از اشتراک ایمیل های گروه را دریافت نکردید پوشه اسپم را نگاه کنید
واگر ایمیل های گروه آنجا بود ایمیل ها را از اسپم در بیاورید
Select the box to the left of the emails and
click "Not spam" button on the top.
کار دیگری هم که می توانید بکنید درست کردن فیلتر و استفاده از Label برای پیدا کردن ایمیل های گروه است
---------
برای ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به sohrab-arabi+subscribe@googlegroups.com
---------
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به sohrab-arabi@googlegroups.com
---------
برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به
sohrab-arabi+unsubscribe@googlegroups.com
---------
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/sohrab-arabi?hl=fa?hl=fa

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر