Sent to you by برماست که کاری زینبی کنیم via Google Reader:
via خبرنگاران سبز؛ معتبر و مردمی by noreply@blogger.com (Vahid) on 5/27/11
سید تو می گفتی : همه در برابر قانون يکسان اند . و روی کلمه ی "همه" ، تاکيد می کردی . که يعنی بدون استثنا ! ويعنی : قانون ، به رهبر و رييس جمهور و همه ی رييس ها از يک طرف ، ويک روستايی از طرف ديگر ، به يک چشم می نگرد . درست همان نگرش امام علی . و درست همان نگرشی که در قانون اساسی ما هست و ما از اساس بيرونش کشيده ايم و به قهقرايی دور و نا پيدا پرتابش کرده ايم تا کسی سراغش را نگيرد .
خبرنگاران سبز/جامعه:
محمد نوری زاد کارگردان و نويسنده آزاده سبز، پس از رهايی از زندان، بعد از ملاقات با عزت الله سحابی که در فضای کاملن امنيتی برگزار شده است، تلخ نوشته ای به ميرحسين موسوی تقديم کرده است که حاوی گفتاری مقايسه ای از پيشبينی ها و بيانيات ميرحسين در مورد دولت کودتايی طرفدار رمالی و کف بينی با آنچه در دنيای سياست مردان بی خبر از خدای کشورمان در حال بازی با نام اسلام، خزانه بيت المال و نام عدالت اسلامی هستند.
محمد نوری زاد در بخش هايی از نامه اش به ميرحسين موسوی، آرزوی آزادی رهبران جنبش سبز و تمامی زندانيان سياسی را کرده و از رهبری درخواست کرده است تا با موافقت با آزادی آنان، راه را برای بيرون رفت از اين چالش ايجاد شده در کشور هموار سازد.
به نام خالق صبح
سيد سلام ،ا
چه خوب که می شود بدون هيچ دخل و تصرف در اوزان آسمانی آدميان ، تو را با همين مختصر خطاب کرد :ا
" سيد ، سلام" !ا
به ما بگو حال و احوال هم بندی ات چگونه است ؟ اميد که به همين زودی ، بند از دست و پای تو و هم بندی ات بگسلد ، وما شما را مثل سابق ، در کنار مردم دربندخود ببينيم. و باز به اميد روزی که بند از دست و پای مردم ما نيز بگسلد، و راه برای رشد مردمی که سالها از رشد ، باز داشته شده اند ، هموار گردد.ا
تو، سيد عزيز، بايد، آری بايد، طعم بند را می چشيدی. و با رگ و پی ات ، با درد و داغ مردم دربند، می آميختی .ا
از اين پس ، هم تو ، و هم همسرت ، هرکجا اگر سخن از آزادی بگوييد، و يا هرکجا از حقوق فردی و جمعی مردم سخن به ميان آوريد ، حتما به سمت و سويی اشاره می کنيد که همانجا کانون آسيب ها و کاستی های مکرر ماست . جايی که مردم ما ، دراين سالهای پس از انقلاب ، مرتب بدان انگشت می نهاده اند و برآن تاکيد می ورزيده اند و نگاه ما و شما و جهانيان را بدان سو می خوانده اند و ما و شما ، درک درستی از آن نداشته ايم . و يا بنا به مصالحی که تمامی نداشت ، از تماشای فاجعه ها رو می گردانيده ايم .ا
تو اما ، سيدعزيز، مگر چه می گفتی و يا چه می خواستی که از چهار اطراف ، برتو و براطرافيان تو سنگ باريدند ؟ وحضور تو را
درکانون قدرت برنتافتند؟
تو می گفتی:ا
با رمالی و کف بينی و هاله ی نور و اوهامی چون مديريت برجهان نمی شود کشور را اداره کرد. روزی که در "بند دو الف " زندان اوين ، سرکرده ی رمالان دولت را به بند مجاور من منتقل کردند، من از غربت سيادت تو به گريه افتادم . تو ، افق هايی را نشان ما می دادی که از چشم ما پنهان بود .ا
تو می گفتی :ا
يک بار و برای هميشه بايد از رويه ی جاری و متداول پرونده سازی ، و ورود به حوزه های خصوصی مردم دست شست . من خود شخصا در زندان اوين ، دريافتم که خنديدن به حريم خصوصی مردم ، و ورود هماره و بی دليل و غيرقانونی به اين حريم ، زنگ تفريحی است که جماعتی از ما بدان معتاد شده ايم و در آن هوا حتی تنفس می کنيم .ا
تو می گفتی :ا
دست دزدان را بايد از کيسه ی مردم بيرون کشيد .ا
تو می گفتی :ا
نمی شود دست يک دزد بی نشان را به ساطور قانون سپرد و دست دزدان صاحب نامی چون رييس جمهور و معاون اول او را واگشود. درزندان بودم که نامه ی آقای توکلی به رييس قوه ی قضاييه مبنی بر دزدی های کلان معاون اول رييس جمهور را دريکی از روزنامه های رسمی کشور خواندم . مگر خود من چيزی غير از اين به رييس قوه ی قضاييه نوشته بودم که من اکنون در زندان باشم و آقای توکلی درمجلس؟ اين دوگانه نگری به قانون درامتداد همان يک بام و دوهوايی است که خود ما ردش را در آژانس انرژی هسته ای نشان مردم دنيا می دهيم و ناله سرمی دهيم . که : ای مردم جهان ، می بينيد آمريکای جهانخوار به انرژی
هسته ای ما و انرژی هسته ای اسراييل چگونه با دو رويکرد مغاير می نگرد ؟
تو می گفتی :ا
ورود سپاهيان ونظاميان ، طبق قانون به عرصه های سياسی و اقتصادی ممنوع است . درست همان عرصه ای که امروزه در تعلق محوری دوستان ما بوده و هست . عقل جمعی ، درست تشخيص می داده است که اسلحه بدستان اگر به هر عرصه ای ورود کنند ، بديهی ست که ديگران از آن عرصه ها گريز خواهند کرد . که در اين ورود مسلحانه و گريز هراسناکانه ، نه سلامتی برای رفتار سياسی ما باقی خواهد ماند و نه سلامتی در حوزه های اقتصادی ، و نه هيچ سلامتی در هيچ حوزه ای . در دوسال گذشته ، درست پيش چشم مردمان دنيا ، همين خود ما نشان همه داديم که چگونه می شود پوست از تن قانون دريد و همان پوست دريده شده را برتن هر کودن دلخواه کرد
تو می گفتی :
وقتی با اشاره به تاريخ ، و حکومت امام علی ، رقيبان خود را بی هيچ تخفيفی در صف خوارج نهروان جا می دهيم و با همين تطبيق هردمبيل، دنيا را برسر رقيب خود آوار می کنيم ، ابتدا بايد علی بودن خود را ثابت کنيم . وگرنه هرکسی می تواند بدين ريسمان آويخته از تاريخ دست ببرد و با اشاره به خوارج نهروان ، سرضرب ، جايگاه علی را برای خود بلوکه کند .ا
تو می گفتی :
همه در برابر قانون يکسان اند . و روی کلمه ی "همه" ، تاکيد می کردی . که يعنی بدون استثنا ! ويعنی : قانون ، به رهبر و رييس جمهور و همه ی رييس ها از يک طرف ، ويک روستايی از طرف ديگر ، به يک چشم می نگرد . درست همان نگرش امام علی . و درست همان نگرشی که در قانون اساسی ما هست و ما از اساس بيرونش کشيده ايم و به قهقرايی دور و نا پيدا پرتابش کرده ايم تا کسی سراغش را نگيرد . ما با غرور بر منبرها از امام علی و آن يهودی گمشده در تاريخ ياد می کنيم که به قاضی القضات خود امام علی مراجعه می کنند و امام علی – شکست خورده – از آن محکمه خارج می شود . و در اين زمان ، آنچنان هيبتی از عدالت افراخته ايم که : حتی تجسم طرح شکايت يک روستايی بی نشان و آسيب ديده ، از رهبرمان يا از رييس جمهور، يا از هر رييس صاحب نام ، خنده دار يا : کفرآميز تلقی می شود .ا
تو می گفتی :ا
بايد غبار غليظ نشسته بر چهره ی قانون را زدود و قانون را از زير پای مجريان قانون بدر کشيد و سرجای بايسته اش نشاند .ا
تو می گفتی :ا
چهره ی مخوفی که ما و بزرگان و حکومتيان از دين پرداخته ايم ، هيچ ربطی به ذات دين ندارد . که دين ، هرچه دارد ، جز زيبايی نيست و زشتی های نشسته به چهره ی آن ، فضولاتی است که خود ما به آن افزوده ايم .ا
تو می گفتی :ا
درپيشگاه قانون ، اقليت سنی و مسيحی و زردشتی و يهودی و حتی کافران کمونيست، همان حقوقی را دارند که اکثريت شيعه . اين وعده ها را ما ، در روزهای آغازين اين نظام ، به مردم خود داديم و رای آری آنان را ربوديم و بلافاصله بعد از کسب رای ، بنای ناسازگاری با مردم خود را پی نهاديم.ا
تو می گفتی :ا
بايد به روی ايرانيان آواره و قهر کرده و عبوس و عصبانی آغوش گشود و نازشان را کشيد و بخاطر سالها بد اخلاقی ، از آنان دلجويی کرد و به ميهن بازشان آورد . تو می گفتی : نخبگان فراوانی که به هر دليل به ما پشت کرده اند و راهی هر کجا غير از وطن خود شده اند ، حراج ظالمانه ی استعداد ها و سرمايه های اين سرزمين بحران زده اند .ا
تو می گفتی :ا
ادبيات هتاکانه و بی شرمانه و وقيحانه و دهشتناک رسانه های ملی و حکومتی را بايد روفت ، و به جای آن : ادب انسانی را برکشيد .ا
تو می گفتی :ا
اگر ريسمان دزدانی چون معاون اول رييس جمهور را بگيريم و بکشيم، بزرگان و صاحب منصبانی به صحنه آورده می شوند که هم اکنون برمسندهای بظاهر زوال ناپذير خويش آرميده اند و سردر اموال مردم فرو برده اند . و می گفتی : به محض افشای دزدی های آنان ، بزرگان مخفی شده ، مفتضحانه از اريکه های دروغين شان به زير می غلتند .ا
تو می گفتی :ا
عنوان و درشتی عنوان آدمها، نبايد برای آنان مصونيت ايجاد کند . و می گفتی : آدمها هرچه از پله های يک مسندبالاتر می روند ، پاسخگويی و شفافيت عملکردشان بايد بيشتر باشد .ا
خلاصه سيد عزيز،ا
تو ازهمين ها می گفتی که طرف مقابل ، تو را برنتافت . چرا که طرف مقابل ، اتفاقا بنا برهمين ويژه خواری ها و ويژه سالاری ها داشته و دارد .از همان ابتدا هم معلوم بود که مواضع مته گون تو، و حضور نامحرم تو در خلوت غارتگری آنان، تحمل شدنی نيست.ا
تو می گفتی :ا
اگر يک شهروند بی نشان ، تقاضای حسابرسی از خلوتگاه مالی شهرداری و ادارات و وزارتخانه ها و رياست جمهوری و آستان قدس رضوی و بنياد مستضعفان را داشت ، نبايد آن شهروند بی نشان را ، و زن و بچه و خويشاوندان او را " پودر" کرد.ا
تو می گفتی :ا
طبق آيه های قرآن ، کشتن يک نفر بی گناه ، بمثابه کشتن همه ی مردم روی زمين است . و می گفتی : ما با قتلهای زنجيره ای ، و قتلهای بی سرو صدای ديگر، هزاران بار ، بشريت را به اسم اسلام ازپا درآورده ايم . و می گفتی : يک چنين خوی و خصلتی اگر از هر کشور و تمدنی برآيد ، از ما که به شوق شهد دين خدا کام گشوده ايم ، پذيرفتنی که نيست، بخشودنی نيز نيست .ا
سيدعزيز ، گذران شب ها و روزهای حصاری را که در آن گرفتاری شماره کن و انگشت بر روزی بگذار که سرفراز ، از ميان بندهای گسسته ، پای بيرون می گذاری .ا
سنگينی ديو سيرتی رسانه های وقيح حکومتی را برشانه های خودشان وابگذار، که آنان در ابراز فهمی که لابد از دين خدا برداشته اند ، عکس سربرهنه ی همسر تو را برصفحه ی اصلی پرده ی نقالی خود گذاردند . ما اما ، از آبشار آسمان فهم، آموخته ايم که سربرهنگی را بر: برهنگی فهم ، و بر: بی فهمی و جهلی که چهره ی کريه خود را بزک کرده ، شرف و برتری بدهيم . ما ، با خزيدن به سايه ی سلامت و درستی ايمان همسرتو ، خود را در پناه پاکی ها و شايستگی ها می بينيم . درست همان سلامتی که بسياری از مدعيان امروزين دين از او بی نصيب و بی بهره اند .
سيد عزيز،ا
زمان ، مرگ پدر شريف تو را به تعويق انداخت . او می توانست سه سال پيش از دنيا برود . او زنده ماند تا تو را درحصار کسانی ببيند که خود ، آنان را درسالهای تلخ و تاريک پهلوی پناه داده بود .ا
سرت سلامت سيد،ا
به خودت ، به همسرت، و به مردمی که چشم به راه تو اند ، نيک بنگر! جماعتی ، به زعم خود، آبروی تو را زير پا نهادند و برآن پای کوفتند. آنان ، نابينا تر از آنند که برکشيده شدن تو را و آبروی تو را ببينند و باور کنند .ا
سيد عزيز،ا
چشم به راه توايم . همپای روزگار. که او نيز با بازی های پنهان و آشکارخود ، چشم به راه توست.ا
تا ده سال ديگر ، بيست سال ديگر ، بسياری از کسانی که با فهم تو گلاويز شدند ، همچون خود تو به ديار باقی خواهند شتافت . و دنيارا ، با همه ی اطوارش ، برای آيندگان باقی خواهند گذارد . آيندگانی که بنا ندارند سربه انبان فريب فرو برند و از آن سير بخورند . آيندگانی که برباورهای درست خانه خواهند ساخت. و بسياری از فضولات فکری و اعتقادی امروز ما را دور خواهند ريخت . و به ناب فهم و عقل و عشق ، دست خواهند برد .ا
بدا به حال من ، که از همين امروز، در رکاب فهم و عقل و عشق نباشم.ا
من، همينجا، از موضع يک کوچک تر ناپيدا ، از رهبر محترم جمهوری اسلامی ايران، تقاضا می کنم به يمن خاطره های خوب و صادقانه ای که از تو و پدرشريف تو دارند ، تو را ، همسرت را ، و جناب کروبی را ، از حصار بدرآورند.ا
فرمان آزادی شما توسط ايشان ، قطعا برمقبوليت ايشان خواهد افزود و فضا را برای گشايش هرچه بيشتر خواهد گشود. ما با هر تعدادی که داريم ، سيزده مليون ، کمتر يا بيشتر ، مصرانه اين تقاضا را به آستان رهبرمان تقديم می داريم و ابراز بزرگواری ايشان را انتظار داريم . چرا که اصرار برتداوم حبس و حصار شمايان ، هرگز به نفع نظامی که ضرورت بقايش را شعار می دهيم نيست . انتظار ما از رهبر عزيزمان مديريت بر بحرانی است که چون سيل به سمت ما هجوم می آورد . بحرانی که اگر صبوری اش سرآيد ، نه اسلحه خواهد شناخت و نه چيزی به اسم اسلام . و قطعا همه ی ما را خواهد روفت و به دره ای بی انتها در خواهد انداخت . بحرانی که زنگ هشدارش در کشورهای منطقه به صدا در آمده است و ما متعمدانه اما نابخردانه ، با رويگردانی از عبرت پذيری ، خود را از مسير آن بدر می بريم .ا
سيد عزيز ،
پنجشنبه ی هفته ی گذشته ، با هزار مکافات ، و البته با همراهی و همکاری و تصويربرداری لحظه به لحظه ی حراست بيمارستان مدرس ، به ديدن مردی رفتم که سالها ، در آن رژيم و در اين رژيم ، زندانی بوده است . مردی که اکنون ، نفس های پايانی عمر پرفراز وفرود خود را فرو می برد و برمی آورد .ا
مردی که غريبانه ، چشم بردنيای پرفريب، و فريب کاری امثال من، بسته است تا همان چشم را چند روز ديگر ، به محشری از آسمان خدا بگشايد. عزت الله سحابی ، اکنون، با نفس های پايانی عمرخود، ميزان فهم ما را ، ميزان شعور ما را، وميزان درستی دين و انسانيت و آزادگی ما را به احتجاج آورده است .ا
اين روزها ، چه خوب که اخبار بيماری و درگذشت يک فوتباليست در رسانه های ما تاب خورده و همه ی حساسيت ها و حيثيت رسانه ای و مملکتی ما را متاثرساخته است. و چه بد ، که عزت الله سحابی ، بی سرو صدا، رخت از اين دنيا بر می بندد، تا دنيا را ، با همه ی وسعتش ، برای ما باقی گذارد. او اگر بجای سياست در آن دوران تاريک ، می رفت و به کار ديگری روی می برد ، با استعدادی که داشت ، امروز رسانه ها ، اخبار ضربان قلب ثانيه به ثانيه ی او را رصد می کردند . ما اما با اطلاق جاسوسی و وطن فروشی ، او را و ديگرانی چون او را فرو کوفتيم تا خود بر فراز آييم . بربالين او ، به چهره ی رنجور و فرسوده و بيمار و چشمان بی فروغ او که نگريستم، اين چند جمله را از او دريافتم :ا
ای همه ی دنيا خواهان،ا
دنيا به کامتان!ا
من راه خويش برگزيده ام ،ا
و در کشاکش اين راه،ا
بندها را ،ا
با مرگ خود، بريده و رفتم .ا
دنيا برای شما.ا
سيراز آن بخوريد.ا
سخت که سير شديد،ا
حالا کمی بيانديشيد.ا
کار سختی ست ، نه؟
به اين بيانديشيد که :ا
مرگ شما نيز در راه است .ا
سيد عزيز ،ا
زمان با شتاب ، به نفع تو و سلامت تو و سلامت راه تو سپری می شود . تو قطعا ، سرفراز فردايی هستی که : جهان هستی ، برای تو تدارک ديده است . من از اين در شگفتم که : تو ، و همسرت ، در بند باشی ، و آنانی که شير نفت بی زبان ملت ما را به جيب مبارکشان متصل کرده اند و قربته الی الله مشغول بالا کشيدن سرمايه های بی بازگشت اين مردم اند ، آزادانه برسر مسندهای اين کشور حسرت زده جولان بدهند و در خلوت خود به ريش ما بخندند . عجبا که ما تو را به جرم های احمقانه ای متهم کرديم و در دادگاههای تشکيل نشده محکومت کرديم و به اجرای حکم خود فرموده ی خود مان نيز اقدام کرديم . باورم براين است که سيد عزيز ، بسياری از بزرگان صاحب نام و انقلابی ما و نمايندگان ما و دستگاه قضايی ما ، در نسبت با تو و همسرت و آقايان خاتمی و کروبی و حرکت معترضانه ی مردم ، و خون هايی که به ناحق در اين دوسال ريخته شد ، به آنچنان آزمونی از آزمونهای الهی در افتادند که جز روسياهی برای آنان نمانده است . در فردايی که همين نزديکی هاست ، ما و تاريخ و جهانيان ، تماشاگر اين روسياهی دسته جمعی خواهيم بود . و البته تماشاگر رو سپيدی شمايان . صبور باش دوست ما . صبور
سيد ، سرت سلامت و آسيب از تو دور . ما و همه ی مردم ، چشم به بيت رهبرمان می دوزيم تا به يک اشاره ی حضرت ايشان ، راه آزادی بر شمايان گشوده شود . گرچه چشم ما ، پيشتر به آسمان خداوند است . تا مگر ما را از بارش برکاتش متنعم سازد . که سرزمين فلک زده ی ما ، امروز، بيش از هر زمان ديگر، به اين برکات محتاج است . آيا رهبر گرامی ما صدای ما را می شنوند؟ اين ما ييم و فرياد تقاضامندی ما . ما مگر چند نفريم ؟ حداقل سيزده مليون نفر. و جمعيتی به کثرت تاريخ . و آرزوهايی که برای برآورده شدن پای می کوبند . آيا ما همين امروزها خبر خوبی از بيت ايشان خواهيم شنيد؟
خدايا خامنه ای ما را محافظت کن . ما به مهربانی او بيش تر نيازمنديم .ا
با احترام و ادب : محمد نوری زاد ۵/۳/۹۰
محمد نوری زاد کارگردان و نويسنده آزاده سبز، پس از رهايی از زندان، بعد از ملاقات با عزت الله سحابی که در فضای کاملن امنيتی برگزار شده است، تلخ نوشته ای به ميرحسين موسوی تقديم کرده است که حاوی گفتاری مقايسه ای از پيشبينی ها و بيانيات ميرحسين در مورد دولت کودتايی طرفدار رمالی و کف بينی با آنچه در دنيای سياست مردان بی خبر از خدای کشورمان در حال بازی با نام اسلام، خزانه بيت المال و نام عدالت اسلامی هستند.
محمد نوری زاد در بخش هايی از نامه اش به ميرحسين موسوی، آرزوی آزادی رهبران جنبش سبز و تمامی زندانيان سياسی را کرده و از رهبری درخواست کرده است تا با موافقت با آزادی آنان، راه را برای بيرون رفت از اين چالش ايجاد شده در کشور هموار سازد.
به نام خالق صبح
سيد سلام ،ا
چه خوب که می شود بدون هيچ دخل و تصرف در اوزان آسمانی آدميان ، تو را با همين مختصر خطاب کرد :ا
" سيد ، سلام" !ا
به ما بگو حال و احوال هم بندی ات چگونه است ؟ اميد که به همين زودی ، بند از دست و پای تو و هم بندی ات بگسلد ، وما شما را مثل سابق ، در کنار مردم دربندخود ببينيم. و باز به اميد روزی که بند از دست و پای مردم ما نيز بگسلد، و راه برای رشد مردمی که سالها از رشد ، باز داشته شده اند ، هموار گردد.ا
تو، سيد عزيز، بايد، آری بايد، طعم بند را می چشيدی. و با رگ و پی ات ، با درد و داغ مردم دربند، می آميختی .ا
از اين پس ، هم تو ، و هم همسرت ، هرکجا اگر سخن از آزادی بگوييد، و يا هرکجا از حقوق فردی و جمعی مردم سخن به ميان آوريد ، حتما به سمت و سويی اشاره می کنيد که همانجا کانون آسيب ها و کاستی های مکرر ماست . جايی که مردم ما ، دراين سالهای پس از انقلاب ، مرتب بدان انگشت می نهاده اند و برآن تاکيد می ورزيده اند و نگاه ما و شما و جهانيان را بدان سو می خوانده اند و ما و شما ، درک درستی از آن نداشته ايم . و يا بنا به مصالحی که تمامی نداشت ، از تماشای فاجعه ها رو می گردانيده ايم .ا
تو اما ، سيدعزيز، مگر چه می گفتی و يا چه می خواستی که از چهار اطراف ، برتو و براطرافيان تو سنگ باريدند ؟ وحضور تو را
درکانون قدرت برنتافتند؟
تو می گفتی:ا
با رمالی و کف بينی و هاله ی نور و اوهامی چون مديريت برجهان نمی شود کشور را اداره کرد. روزی که در "بند دو الف " زندان اوين ، سرکرده ی رمالان دولت را به بند مجاور من منتقل کردند، من از غربت سيادت تو به گريه افتادم . تو ، افق هايی را نشان ما می دادی که از چشم ما پنهان بود .ا
تو می گفتی :ا
يک بار و برای هميشه بايد از رويه ی جاری و متداول پرونده سازی ، و ورود به حوزه های خصوصی مردم دست شست . من خود شخصا در زندان اوين ، دريافتم که خنديدن به حريم خصوصی مردم ، و ورود هماره و بی دليل و غيرقانونی به اين حريم ، زنگ تفريحی است که جماعتی از ما بدان معتاد شده ايم و در آن هوا حتی تنفس می کنيم .ا
تو می گفتی :ا
دست دزدان را بايد از کيسه ی مردم بيرون کشيد .ا
تو می گفتی :ا
نمی شود دست يک دزد بی نشان را به ساطور قانون سپرد و دست دزدان صاحب نامی چون رييس جمهور و معاون اول او را واگشود. درزندان بودم که نامه ی آقای توکلی به رييس قوه ی قضاييه مبنی بر دزدی های کلان معاون اول رييس جمهور را دريکی از روزنامه های رسمی کشور خواندم . مگر خود من چيزی غير از اين به رييس قوه ی قضاييه نوشته بودم که من اکنون در زندان باشم و آقای توکلی درمجلس؟ اين دوگانه نگری به قانون درامتداد همان يک بام و دوهوايی است که خود ما ردش را در آژانس انرژی هسته ای نشان مردم دنيا می دهيم و ناله سرمی دهيم . که : ای مردم جهان ، می بينيد آمريکای جهانخوار به انرژی
هسته ای ما و انرژی هسته ای اسراييل چگونه با دو رويکرد مغاير می نگرد ؟
تو می گفتی :ا
ورود سپاهيان ونظاميان ، طبق قانون به عرصه های سياسی و اقتصادی ممنوع است . درست همان عرصه ای که امروزه در تعلق محوری دوستان ما بوده و هست . عقل جمعی ، درست تشخيص می داده است که اسلحه بدستان اگر به هر عرصه ای ورود کنند ، بديهی ست که ديگران از آن عرصه ها گريز خواهند کرد . که در اين ورود مسلحانه و گريز هراسناکانه ، نه سلامتی برای رفتار سياسی ما باقی خواهد ماند و نه سلامتی در حوزه های اقتصادی ، و نه هيچ سلامتی در هيچ حوزه ای . در دوسال گذشته ، درست پيش چشم مردمان دنيا ، همين خود ما نشان همه داديم که چگونه می شود پوست از تن قانون دريد و همان پوست دريده شده را برتن هر کودن دلخواه کرد
تو می گفتی :
وقتی با اشاره به تاريخ ، و حکومت امام علی ، رقيبان خود را بی هيچ تخفيفی در صف خوارج نهروان جا می دهيم و با همين تطبيق هردمبيل، دنيا را برسر رقيب خود آوار می کنيم ، ابتدا بايد علی بودن خود را ثابت کنيم . وگرنه هرکسی می تواند بدين ريسمان آويخته از تاريخ دست ببرد و با اشاره به خوارج نهروان ، سرضرب ، جايگاه علی را برای خود بلوکه کند .ا
تو می گفتی :
همه در برابر قانون يکسان اند . و روی کلمه ی "همه" ، تاکيد می کردی . که يعنی بدون استثنا ! ويعنی : قانون ، به رهبر و رييس جمهور و همه ی رييس ها از يک طرف ، ويک روستايی از طرف ديگر ، به يک چشم می نگرد . درست همان نگرش امام علی . و درست همان نگرشی که در قانون اساسی ما هست و ما از اساس بيرونش کشيده ايم و به قهقرايی دور و نا پيدا پرتابش کرده ايم تا کسی سراغش را نگيرد . ما با غرور بر منبرها از امام علی و آن يهودی گمشده در تاريخ ياد می کنيم که به قاضی القضات خود امام علی مراجعه می کنند و امام علی – شکست خورده – از آن محکمه خارج می شود . و در اين زمان ، آنچنان هيبتی از عدالت افراخته ايم که : حتی تجسم طرح شکايت يک روستايی بی نشان و آسيب ديده ، از رهبرمان يا از رييس جمهور، يا از هر رييس صاحب نام ، خنده دار يا : کفرآميز تلقی می شود .ا
تو می گفتی :ا
بايد غبار غليظ نشسته بر چهره ی قانون را زدود و قانون را از زير پای مجريان قانون بدر کشيد و سرجای بايسته اش نشاند .ا
تو می گفتی :ا
چهره ی مخوفی که ما و بزرگان و حکومتيان از دين پرداخته ايم ، هيچ ربطی به ذات دين ندارد . که دين ، هرچه دارد ، جز زيبايی نيست و زشتی های نشسته به چهره ی آن ، فضولاتی است که خود ما به آن افزوده ايم .ا
تو می گفتی :ا
درپيشگاه قانون ، اقليت سنی و مسيحی و زردشتی و يهودی و حتی کافران کمونيست، همان حقوقی را دارند که اکثريت شيعه . اين وعده ها را ما ، در روزهای آغازين اين نظام ، به مردم خود داديم و رای آری آنان را ربوديم و بلافاصله بعد از کسب رای ، بنای ناسازگاری با مردم خود را پی نهاديم.ا
تو می گفتی :ا
بايد به روی ايرانيان آواره و قهر کرده و عبوس و عصبانی آغوش گشود و نازشان را کشيد و بخاطر سالها بد اخلاقی ، از آنان دلجويی کرد و به ميهن بازشان آورد . تو می گفتی : نخبگان فراوانی که به هر دليل به ما پشت کرده اند و راهی هر کجا غير از وطن خود شده اند ، حراج ظالمانه ی استعداد ها و سرمايه های اين سرزمين بحران زده اند .ا
تو می گفتی :ا
ادبيات هتاکانه و بی شرمانه و وقيحانه و دهشتناک رسانه های ملی و حکومتی را بايد روفت ، و به جای آن : ادب انسانی را برکشيد .ا
تو می گفتی :ا
اگر ريسمان دزدانی چون معاون اول رييس جمهور را بگيريم و بکشيم، بزرگان و صاحب منصبانی به صحنه آورده می شوند که هم اکنون برمسندهای بظاهر زوال ناپذير خويش آرميده اند و سردر اموال مردم فرو برده اند . و می گفتی : به محض افشای دزدی های آنان ، بزرگان مخفی شده ، مفتضحانه از اريکه های دروغين شان به زير می غلتند .ا
تو می گفتی :ا
عنوان و درشتی عنوان آدمها، نبايد برای آنان مصونيت ايجاد کند . و می گفتی : آدمها هرچه از پله های يک مسندبالاتر می روند ، پاسخگويی و شفافيت عملکردشان بايد بيشتر باشد .ا
خلاصه سيد عزيز،ا
تو ازهمين ها می گفتی که طرف مقابل ، تو را برنتافت . چرا که طرف مقابل ، اتفاقا بنا برهمين ويژه خواری ها و ويژه سالاری ها داشته و دارد .از همان ابتدا هم معلوم بود که مواضع مته گون تو، و حضور نامحرم تو در خلوت غارتگری آنان، تحمل شدنی نيست.ا
تو می گفتی :ا
اگر يک شهروند بی نشان ، تقاضای حسابرسی از خلوتگاه مالی شهرداری و ادارات و وزارتخانه ها و رياست جمهوری و آستان قدس رضوی و بنياد مستضعفان را داشت ، نبايد آن شهروند بی نشان را ، و زن و بچه و خويشاوندان او را " پودر" کرد.ا
تو می گفتی :ا
طبق آيه های قرآن ، کشتن يک نفر بی گناه ، بمثابه کشتن همه ی مردم روی زمين است . و می گفتی : ما با قتلهای زنجيره ای ، و قتلهای بی سرو صدای ديگر، هزاران بار ، بشريت را به اسم اسلام ازپا درآورده ايم . و می گفتی : يک چنين خوی و خصلتی اگر از هر کشور و تمدنی برآيد ، از ما که به شوق شهد دين خدا کام گشوده ايم ، پذيرفتنی که نيست، بخشودنی نيز نيست .ا
سيدعزيز ، گذران شب ها و روزهای حصاری را که در آن گرفتاری شماره کن و انگشت بر روزی بگذار که سرفراز ، از ميان بندهای گسسته ، پای بيرون می گذاری .ا
سنگينی ديو سيرتی رسانه های وقيح حکومتی را برشانه های خودشان وابگذار، که آنان در ابراز فهمی که لابد از دين خدا برداشته اند ، عکس سربرهنه ی همسر تو را برصفحه ی اصلی پرده ی نقالی خود گذاردند . ما اما ، از آبشار آسمان فهم، آموخته ايم که سربرهنگی را بر: برهنگی فهم ، و بر: بی فهمی و جهلی که چهره ی کريه خود را بزک کرده ، شرف و برتری بدهيم . ما ، با خزيدن به سايه ی سلامت و درستی ايمان همسرتو ، خود را در پناه پاکی ها و شايستگی ها می بينيم . درست همان سلامتی که بسياری از مدعيان امروزين دين از او بی نصيب و بی بهره اند .
سيد عزيز،ا
زمان ، مرگ پدر شريف تو را به تعويق انداخت . او می توانست سه سال پيش از دنيا برود . او زنده ماند تا تو را درحصار کسانی ببيند که خود ، آنان را درسالهای تلخ و تاريک پهلوی پناه داده بود .ا
سرت سلامت سيد،ا
به خودت ، به همسرت، و به مردمی که چشم به راه تو اند ، نيک بنگر! جماعتی ، به زعم خود، آبروی تو را زير پا نهادند و برآن پای کوفتند. آنان ، نابينا تر از آنند که برکشيده شدن تو را و آبروی تو را ببينند و باور کنند .ا
سيد عزيز،ا
چشم به راه توايم . همپای روزگار. که او نيز با بازی های پنهان و آشکارخود ، چشم به راه توست.ا
تا ده سال ديگر ، بيست سال ديگر ، بسياری از کسانی که با فهم تو گلاويز شدند ، همچون خود تو به ديار باقی خواهند شتافت . و دنيارا ، با همه ی اطوارش ، برای آيندگان باقی خواهند گذارد . آيندگانی که بنا ندارند سربه انبان فريب فرو برند و از آن سير بخورند . آيندگانی که برباورهای درست خانه خواهند ساخت. و بسياری از فضولات فکری و اعتقادی امروز ما را دور خواهند ريخت . و به ناب فهم و عقل و عشق ، دست خواهند برد .ا
بدا به حال من ، که از همين امروز، در رکاب فهم و عقل و عشق نباشم.ا
من، همينجا، از موضع يک کوچک تر ناپيدا ، از رهبر محترم جمهوری اسلامی ايران، تقاضا می کنم به يمن خاطره های خوب و صادقانه ای که از تو و پدرشريف تو دارند ، تو را ، همسرت را ، و جناب کروبی را ، از حصار بدرآورند.ا
فرمان آزادی شما توسط ايشان ، قطعا برمقبوليت ايشان خواهد افزود و فضا را برای گشايش هرچه بيشتر خواهد گشود. ما با هر تعدادی که داريم ، سيزده مليون ، کمتر يا بيشتر ، مصرانه اين تقاضا را به آستان رهبرمان تقديم می داريم و ابراز بزرگواری ايشان را انتظار داريم . چرا که اصرار برتداوم حبس و حصار شمايان ، هرگز به نفع نظامی که ضرورت بقايش را شعار می دهيم نيست . انتظار ما از رهبر عزيزمان مديريت بر بحرانی است که چون سيل به سمت ما هجوم می آورد . بحرانی که اگر صبوری اش سرآيد ، نه اسلحه خواهد شناخت و نه چيزی به اسم اسلام . و قطعا همه ی ما را خواهد روفت و به دره ای بی انتها در خواهد انداخت . بحرانی که زنگ هشدارش در کشورهای منطقه به صدا در آمده است و ما متعمدانه اما نابخردانه ، با رويگردانی از عبرت پذيری ، خود را از مسير آن بدر می بريم .ا
سيد عزيز ،
پنجشنبه ی هفته ی گذشته ، با هزار مکافات ، و البته با همراهی و همکاری و تصويربرداری لحظه به لحظه ی حراست بيمارستان مدرس ، به ديدن مردی رفتم که سالها ، در آن رژيم و در اين رژيم ، زندانی بوده است . مردی که اکنون ، نفس های پايانی عمر پرفراز وفرود خود را فرو می برد و برمی آورد .ا
مردی که غريبانه ، چشم بردنيای پرفريب، و فريب کاری امثال من، بسته است تا همان چشم را چند روز ديگر ، به محشری از آسمان خدا بگشايد. عزت الله سحابی ، اکنون، با نفس های پايانی عمرخود، ميزان فهم ما را ، ميزان شعور ما را، وميزان درستی دين و انسانيت و آزادگی ما را به احتجاج آورده است .ا
اين روزها ، چه خوب که اخبار بيماری و درگذشت يک فوتباليست در رسانه های ما تاب خورده و همه ی حساسيت ها و حيثيت رسانه ای و مملکتی ما را متاثرساخته است. و چه بد ، که عزت الله سحابی ، بی سرو صدا، رخت از اين دنيا بر می بندد، تا دنيا را ، با همه ی وسعتش ، برای ما باقی گذارد. او اگر بجای سياست در آن دوران تاريک ، می رفت و به کار ديگری روی می برد ، با استعدادی که داشت ، امروز رسانه ها ، اخبار ضربان قلب ثانيه به ثانيه ی او را رصد می کردند . ما اما با اطلاق جاسوسی و وطن فروشی ، او را و ديگرانی چون او را فرو کوفتيم تا خود بر فراز آييم . بربالين او ، به چهره ی رنجور و فرسوده و بيمار و چشمان بی فروغ او که نگريستم، اين چند جمله را از او دريافتم :ا
ای همه ی دنيا خواهان،ا
دنيا به کامتان!ا
من راه خويش برگزيده ام ،ا
و در کشاکش اين راه،ا
بندها را ،ا
با مرگ خود، بريده و رفتم .ا
دنيا برای شما.ا
سيراز آن بخوريد.ا
سخت که سير شديد،ا
حالا کمی بيانديشيد.ا
کار سختی ست ، نه؟
به اين بيانديشيد که :ا
مرگ شما نيز در راه است .ا
سيد عزيز ،ا
زمان با شتاب ، به نفع تو و سلامت تو و سلامت راه تو سپری می شود . تو قطعا ، سرفراز فردايی هستی که : جهان هستی ، برای تو تدارک ديده است . من از اين در شگفتم که : تو ، و همسرت ، در بند باشی ، و آنانی که شير نفت بی زبان ملت ما را به جيب مبارکشان متصل کرده اند و قربته الی الله مشغول بالا کشيدن سرمايه های بی بازگشت اين مردم اند ، آزادانه برسر مسندهای اين کشور حسرت زده جولان بدهند و در خلوت خود به ريش ما بخندند . عجبا که ما تو را به جرم های احمقانه ای متهم کرديم و در دادگاههای تشکيل نشده محکومت کرديم و به اجرای حکم خود فرموده ی خود مان نيز اقدام کرديم . باورم براين است که سيد عزيز ، بسياری از بزرگان صاحب نام و انقلابی ما و نمايندگان ما و دستگاه قضايی ما ، در نسبت با تو و همسرت و آقايان خاتمی و کروبی و حرکت معترضانه ی مردم ، و خون هايی که به ناحق در اين دوسال ريخته شد ، به آنچنان آزمونی از آزمونهای الهی در افتادند که جز روسياهی برای آنان نمانده است . در فردايی که همين نزديکی هاست ، ما و تاريخ و جهانيان ، تماشاگر اين روسياهی دسته جمعی خواهيم بود . و البته تماشاگر رو سپيدی شمايان . صبور باش دوست ما . صبور
سيد ، سرت سلامت و آسيب از تو دور . ما و همه ی مردم ، چشم به بيت رهبرمان می دوزيم تا به يک اشاره ی حضرت ايشان ، راه آزادی بر شمايان گشوده شود . گرچه چشم ما ، پيشتر به آسمان خداوند است . تا مگر ما را از بارش برکاتش متنعم سازد . که سرزمين فلک زده ی ما ، امروز، بيش از هر زمان ديگر، به اين برکات محتاج است . آيا رهبر گرامی ما صدای ما را می شنوند؟ اين ما ييم و فرياد تقاضامندی ما . ما مگر چند نفريم ؟ حداقل سيزده مليون نفر. و جمعيتی به کثرت تاريخ . و آرزوهايی که برای برآورده شدن پای می کوبند . آيا ما همين امروزها خبر خوبی از بيت ايشان خواهيم شنيد؟
خدايا خامنه ای ما را محافظت کن . ما به مهربانی او بيش تر نيازمنديم .ا
با احترام و ادب : محمد نوری زاد ۵/۳/۹۰
منبع: سایت رسمی محمد نوری زاد
Things you can do from here:
- Subscribe to خبرنگاران سبز؛ معتبر و مردمی using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
برای دیدن تصاویر روی Display images below کلیک کنید.
------------
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "Sohrab Arabi".
برای دیدن تصاویر ایکون Display images below را کلیک کنید.
---------
لطفآ اگر پس از اشتراک ایمیل های گروه را دریافت نکردید پوشه اسپم را نگاه کنید
واگر ایمیل های گروه آنجا بود ایمیل ها را از اسپم در بیاورید
Select the box to the left of the emails and
click "Not spam" button on the top.
کار دیگری هم که می توانید بکنید درست کردن فیلتر و استفاده از Label برای پیدا کردن ایمیل های گروه است
---------
برای ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به sohrab-arabi+subscribe@googlegroups.com
---------
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به sohrab-arabi@googlegroups.com
---------
برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به
sohrab-arabi+unsubscribe@googlegroups.com
---------
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/sohrab-arabi?hl=fa?hl=fa

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر