| دکتر شریعتی | نامه به دکتر صبور اردوبادی | مطلب 2 | |
| Posted: 25 Mar 2011 05:32 AM PDT برادر دانشمند همفکرم آقای دکتر اردوبادی پس از عرض سلام و اخلاص بسیار امروز بیستم آبان ماه نامه عزیزتان را به ضمیمه دعوت دانشگاه دریافت کردم . از لطف سرکار بی نهایت سپاسگذارم و همیشه در دل موفقیت بیشتر شما را در این راه مقدس دعا کرده ام و از خدا خواسته ام که در این خلا شعوری و انحلال اخلاقی و اعتقادی و سردرگمی نسل جوان و به خصوص تحصیلکرده جامعه شما را مدد برساند و موفق تر بدارد و از این هم در این سختی ها و در تحمل ناگواریهای بیشماری که در راه حق هست و همیشه بوده است صبورتر بدارد . گله ای از من فرموده بودید که چرا پاسخ نامه سرکار و دعوت پارسال را نداده ام ! قبلا خوشحال شدم زیرا تاکنون پیش خود فکر می کردم که چه شد که یکباره پیوندها برید و پس از نامه مفصل من در پاسخ دعوت دانشگاه به سرکار و تفصیل علت محرومیتم از فیض زیارت دوستان و شرکت در برنامه انجمن دیگر هیچ خبری نشد و گاه حدس می زدم که به قول قاضی ابویوسف شیطان در میانه احباب عشق و اصحاب ارادت تخلیظی کرده و خاک در جام ما ریخته است ، چه این روزها سنت الاولین منافقان که فی قلوبهم مرض … از هر وقت رایج تر شده است و تهمت ها و حمله ها و تکفیرها البته مرا نمی آزارد و بیشتر معتقد و مصمم می دارد چه می دانم که هر وقت فکری قوت می گیرد و کاری انجام می یابد و اثربخش تر می شود حقدها و غرضها بیشتر سر برمی دارند و این نشانه توفیقی است که پس ادامه این راه بیهوده و بی ثمر نیست و باید رفت ولی در این میانه گاه فضا چنان مسموم می شود که در اندیشه کسانی که برایشان ارج بسیار قائلم تاثیر می گذارد و یا می تواند گذارد و من به همان اندازه که به قضاوت اشخاص اهمیتی نمی دهم رای معدودی از صاحبنظران مخلص و اگاه و صاحب درد را بیش از انچه به تصور آید ارجمند می شمرم و گاه که می بینم هوا را چنان تیره کرده اند که در چشم پاک نظران هم اثر گذاشته و دوستی هم رای و همدرد را مکدر کرده است قلبا آزرده می شودم و این طبیعی است و اکنون که گله شما را خواندم در دل شاد شدم که کار کار منافقان نیست کار بدوح است که فرشته موکل نامه هاست ! امتثال امر سرکار را بر خود فرض می دانم گرچه روحا چندان خسته و درهم ریخته ام که پایم توان سفر و زبانم یارای سخن ندارد و فعلا همه وقتم در عزلت خانه می گذرد و با کتاب و دفتر و خودکار و با اینهاست که زندگی می کنم ولی به قول مولانا شور تبریز است و هایاهوی عشق … چشم ! فکر می کنم که عید فطر را بیایم بهتر است چون به احتمال قوی در این ایام تهران خواهم بود و راه نیمه و بلیت نیمه خواهد بود . و چون فرموده بودید که سخنرانی ایراد کنم دو موضوعی را که دنباله و مکمل یکدیگرند انتخاب می کنم به خصوص که مساله ای است که تازگی بدان برخورده ام و فعلا بدان مشغولم و چون نخستین بار خواهد بود که دانشجویان دانشگاه تبریز با حرفهای من آشنا می شوند باید مسائل اساسی و زیربنایی و تصویر عام طرز فکر ما آشنا شوند و سپس مسائل جزئی و اختصاصی طرح شود و این دو موضوع که در یک زمینه است چنین است : ۱٫ از استادان دانشگاه آذر آبادگان تبریز و نویسنده کتابهای علی دادور و دادپرور ، اهمیت علمی روزه ، اصالت در هنر و … ۱- جهان بینی توحید ۲- جامعه شناسی شرک اگر موضوعات را پسندیدید و با روز آن هم موافقت فرمودید امیدوارم مرا مطلع بفرمایید تا برای شرکت در برنامه انجمن آماده باشم . خیلی دوست دارم که زمینه ای فراهم باشد تا بتوانم به سوالات جواب بدهم زیرا طرح مسائل تازه به همان اندازه که روشناییهای تازه ای می دهد و گشایشهای فکری ، مشکلات و تضادهای اعتقادی و فکری تازه ای را هم به وجود می آورد که تجربه کرده ام و هر وقت مجال طرح و بحث بود غالبا حل شده و سوء تفاهم ها و ابهام ها و مساله روشن تر شده چون در اینجاست که گوینده بر مبنای نوع تلقی و برداشت و اندیشه شنونده اش مسائل را حلاجی می کند و می تواند از انحراف در ادراک و نتیجه گیری جلوگیری کند وگرنه معضلات تازه ای پیش می آید که بی جواب در اذهان می ماند و ملاک قضاوت یا عقیده می شود و هر دو بد است . در عین حال این فقط یک پیشنهاد است و تشخیص مصلحت و امکان ان با شخص سرکار است .
با تجدید ارادت و امید دیدار ارادتمند علی شریعتی (۲۰/۲/۴۹)
منابع : کتاب : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی) نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com) آنگاه که کمیت عقل می لنگند، نیایش بلند ترین قله تعبیر را در پرواز عشق در شب ظلمانی عقل پیدا می کند. - از دکتر علی شریعتی + Shariati.Nimeharf.com در همین راستا :© اِنی کاظمی برای دکتر علی شریعتی, | Permalink | |
| Posted: 25 Mar 2011 05:30 AM PDT دکتر عزیزم دلم بیش از انچه فکر می کنی برایت تنگ شده است به خصوص پس از این چند سال فراق که با این همه درد و داغها گذشت و می گذرد . کویر معبر هموار شهادت است . آن که در کویر سامان دارد نه سیل و نه زلزله و نه حریق و نه ترکتازی … تهدید کننده نیست . همچون زندان است برای کسی که آزادی ندارد و یا اعدام برای انکه زندگی نمی کند . این است که در این چهار موج بلا که به تعبیر دقیق آن ترانه محلی از آسمان شمشیر می بارد تنها حیف و حسرت و کاش که در جانم احساس می کنم یکی درباره فهمیدن است و دیگر دوست داشتن . نمی خواهم برای همه مردم تکلیف معین کنم لااقل برای خودم حقیقت این است که دریغم می آید که از هر شبی که صبح کردم و بی کلام بی دوست ! و طبیعی است اگر کسی که از همه ضیاع و عقار جهان جز این دو ندارد در نهیب تنهایی و غربت و مرگ به این دو نیندیشد ، دل کندن از این دو تعلق دنیوی اش بر او گران نیاید و مهمتر از ان در این لحظات زین دو – در عزیز بودن – ضریب برایش پیدا نکنند . هر چه زندگی ام را ابهام ، تنهایی ، خشونت ، تلخی و بدی بیشتری می پوشاند یاد آن ایام خوشی که با آن چند دوست بسر شد و خاطره ان لحظاتی که از خلوص و لطف و محبت موج می زد برایم نشئه اور و سکرآمیز است و احساس این تقدیر که به سوی افقهای دور و غریبی می روم که ظلمات سکندر است و دور از سرچشمه های آب حیات آشنایی و انس و خویشاوندی روح ، تشنه جان سپردن ، غم ندیدن شماها را در آخرین سفرم ، گران تر و جانگزاتر می کند . اما یک بیمار طاعون زده بهترین محبتی که می تواند نثار محبوبانش کند پرهیز کردن از ابراز محبت است و صادقانه ترین نشان نزدیکی و اشنایی اش هر چه دورتر شدن و بیگانگی بیشتر کردن با همه اشتیاق و احتیاجی که به دیدارتان دارم اگر از بد حادثات به قیامت افتاد وصیتم به شما که آرزویم است برای شما این است که زندگی را آنچنان بگذرانید که در پایان هر لحظه ای که به بیهودگی گذشته است افسوس نخورید ! زندگی خیلی نفیس است و آن چیزهایی که ارج آن را دارند که قطعاتی از عمر را برایشان قربانی کنیم خیلی نیستند ، یک دو قلم بیشتر نیستند و من جز فهمیدن ، نوشتن و دوست داشتن سراغ ندارم که به سودای عمر بیرزد . در یکی از آن ششصد شبی که در تنهایی و تاریکی مطلق زندگی می کردم – نه – زنده بودم ، خواب دیدم که در جمعی از همه دانشجویان و همفکرانم سخن می گویم و مثل همیشه از انسان و مسئولیت و زندگی و … یکی پرسید قبل از اینها همه باید خود زندگی را تعریف کنی که چیست ؟ و من بی مقدمه گفتم یادداشت کنید : زندگی ؟ نان ، آزادی ، فرهنگ ، ایمان و دوست داشتن !
۱٫ نقل از روزنامه روشنگر شماره ۸ سال دوم ص ۳ ( این نشریه در سال ۱۳۵۹ در مشهد منتشر می شد ) ۲٫ دکتر صدر نبوی استاد دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد و نویسنده کتاب انسان شناسی فلسفی بیدار که شدم دیدم نه تنها کلمات که ترکیب کلمات نیز از روی حکمتی است و گاه ، آگاهانه ترین معانی ، از ناخوداگاهانه ترین حالات سر می زنند . حتی با خود اندیشیدم که جز این پنج تن زندگی را نیازی دیگر نیست ؟ مثلا برابری ! دیدم که هست اما نیاز به گفتن نیست که اگر این پنج تن مقدس باشند آن همه خواهند بود ف خواهند بود ، همه را خواهند ساخت . انسان از بعد از نان آغاز می شود هر چند بی نان بودن ممکن نیست و چه فاجعه ای که بسیاری را می بینیم که در همین قدم اول می مانند و چه خوشبختی تو که ایمان را هم داری آنچه دارندگان فرهنگ غالبا از ان محروم شده اند و یا می شوند . اما جای سوال هست که این هر پنج تا پنج بعد زندگی فردی اند . پس مردم کو ؟ هر انسانی باید وجودش و حیاتش در این پنجه قرار گیرد . این پنج گنج زندگی انسان است و انسانی که نه برای مردم زندگی می کند انسان نیست . سپاسگذار خدا باش که از این پنج گنج چهار گنجش را داری .
منابع : کتاب : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی) نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com) مردی بوده ام از مردم و میزیسته ام در جمع و اما مردی نیز هستم در این دنیای بزرگ که در آنم و مردی در انتهای این تا ریخ شگفت که در من جاری است و نیز مردی در خویش و در یک کلمه مردی با بودن و در این صورت دردهای وجود، رنج های زیستن، حرف زدن انسانی تنها در این عالم ، بیگانه با این «بودن» - از دکتر علی شریعتی + Shariati.Nimeharf.com در همین راستا :© اِنی کاظمی برای دکتر علی شریعتی, | Permalink | |
| You are subscribed to email updates from دکتر علی شریعتی To stop receiving these emails, you may unsubscribe now. | Email delivery powered by Google |
| Google Inc., 20 West Kinzie, Chicago IL USA 60610 | |





هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر