دست بیزقولک را گرفته ام با هم می رویم برایش لباس و کفش عید بخرم . توی میدان نزدیک خانه برای اولین بار چند نیروی ضد شورش با لباسها و کلاه های مخصوص ایستاده اند . ناگهان بیزقولک فریاد می زند : وای مامان اینجا رو باش از این مامورها ! که آدم می کشن . یخ می کنم ؛ میخکوب می شوم ؛ چشمهایم از حدقه نزدیک است که در بیاید . دستش را محکم توی دستم فشار می دهم . چند رهگذر بر می گردند با تعجب به بیزقولک نگاه می کنند . یکی از نیروها که چند قدم با ما فاصله دارد ماسکش را بالا می زند . حس طنزش گل می کند که به دخترک من چیزی بپراند . صدای لولو در می آورد و می گوید : هوووووی بدو برو وگرنه می خورمت ! بیزقولک نه می گذارد و نه بر می دارد با همان صدای جیغ جیغی بچه گانه اش می گوید : بخور ولی نکُش
-- از هر كران، بانك رحیل اید به گوشم ** بانك جرس برخاست، وای من، خموشم
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید! ** تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید
آهنگ رفتن كن، كه ما را چاره فرد است ** واماندن از این كاروان، درد است، درد است
باید خطر كردن، سفر كردن، رسیدن ** ننگ است امروز اين رمیدن، آرمیدن
وادی به وادی، سینه باید سود، بر راه ** منزل به منزل رفت باید تا سحرگاه
گر خاره و خارا و گر دور است منزل ** حكم جلودار است، بربندیم محمل
براي ارسال مطلب به اين گروه مطالب خود را به yahoo.ir@gmail.com ارسال كنيد.
براي امكانات ديگر يا لغو عضويت به آدرس گروه مراجعه نماييد. http://groups.google.com/group/jelodar?hl=fa





هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر