428The_Godfather_II_2The%20Godfather273TheGodfather2020305The_Godfather_II_1

Go English

پنجشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۹

سبز افزایش فشارها به زندانیان بند ۳۵۰ برای نوشتن عفو و ندامت نامه

افزایش فشارها به زندانیان بند ۳۵۰ برای نوشتن عفو و ندامت نامه

 

تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۸۹, ساعت ۴:۱۱

جرس: زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین این روزها و در آستانه فرا رسیدن عید غدیر خم، عید بزرگ مسلمانان جهان توسط ماموران وزارت اطلاعات برای نوشتن ندامت نامه و عفو نحت فشار قرار قرار گرفته اند.

 به گزارش کلمه، این اولین بار نیست زندانیان این بند که بیشترشان را زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات تشکیل می دهند از سوی این مقامات و دیگر مسوولان قضایی تشویق به نوشتن ندامت نامه و تقاضای عفو می شوند .

این اتفاق بیشتر در روزهای قبل از اعیاد مذهبی رخ می دهد و این گونه ماموران زندان و بازجویان جو روانی سنگینی را برای زندانیان و خانواده هایشان ایجاد می کنند . شایعه پراکنی درباره آزادی زندانیان در این ایام نیز یکی دیگر از راهکارهایی است که آنان برای ایجاد جنگ روانی در میان زندانیان و به ویژه خانواده های شان به کار می گیرند .این در حالی است که اعیاد مذهبی یکی پس از دیگری می گذرند و زندانیان سیاسی و عقیدتی کمتر آزاد می شوند .حتی زندانیان سیاسی بدون اجازه ماموران وزارت اطلاعات حق استفاده از مرخصی را نیز ندارند و این شایعه ها تنها برای آزار خانواده های آنان طراحی می شود .تعدادی زیادی از زندانیان انتخابات سال گذشته هرگز از حق قانونی مرخصی استفاده نکرده اند .

این بار هم اکثریت قریب به اتفاق زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین پس از شنیدن سخنان ماموران وزارت اطلاعات در ضرورت نوشتن عفو، از این امر سر باز زدند .به گفته بازجوها، پاداش این ندامت نامه ها مرخصی و یا آزادی دائمی زندانی خواهد بود.

گزارشهای رسیده از زندان اوین همچنین حاکی است که اصرار ماموران وزارت اطلاعات برای نوشتن عفو این بار بیشتر متوجه زندانیانی بوده است که دوران محکومیت شان چند هفته یا چند ماه دیگر به پایان می رسد .مساله ای که موجب تعجب همه زندانیان بند ۳۵۰ شده است .اینکه چرا یک زندانی که دوران محکومیتش رو به اتمام است باید به خاطر آزادی چنین تقاضایی را از مسولان وزارت اطلاعات بکند.

عباس کاکایی یکی از زندانیانی است که به شدت برای نوشتن ندامت نامه تحت فشار قرارگرفته است . او دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است که از ۱۶ آذر ماه سال گذشته زندانی است . در حالی که دوران محکومیت او تا دو هفته دیگر به پایان خواهد رسید . ماموران وزارت اطلاعات به او گفته اند که اگر ندامت نامه ننویسد برایش پرونده جدیدی تشکیل خواهند داد تا او باز در زندان باقی بماند .

میثم بیگ محمدی دیگر دانشجوی زندانی که در دانشگاه علامه تحصیل می کرده است نیز تا یک ماه دیگر دوران محکومیتش به پایان می رسد. او هم از سوی ماموران وزارت اطلاعات برای نوشتن ندامت نامه تحت فشار قرار گرفته است . وی درعاشورای سال گذشته بازداشت شد .

باقری یکی دیگر از زندانیان جوان پس از انتخابات است که دو ماه دیگر دوران محکومیتش به پایان می رسد و برای نوشتن عفو تحت فشار قرار گرفته است.امید یاوری و نظام حسن پور از زندانیان گمنام حوادث پس از انتخابات نیز برای نوشتن عفو تحت فشار قرار گرفته اند.

زندانیان بند ۳۵۰ به این برخورد نیروهای امنیتی اطلاعاتی معترض اند چرا که نیروهای امنیتی و قضایی در آستانه هر عید مذهبی چنین فضایی را برای زندانیان فراهم می آورند و برای تشویق زندانیان به نوشتن ندامت نامه با آنها وارد مذاکره می شوند .موضوعی که هر بار توسط زندانیان رد می شود .

زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین به ویژه زندانیان حوادث پس از انتخابات و خانواده هایشان به این روند اعتراض دارند و می گویند که این مذاکرات جز تحمیل بار روانی بر زندانیان نتیجه دیگری را در بر ندارد و اگر ماموران وارت اطلاعات و دادستانی به رافت اسلامی اعتقاد دارند باید بدون هیچ قید و شرطی زندانیان سیاسی را که تنها به خاطر عقیده شان محبوس شده اند از زندان آزاد کنند نه اینکه به زور آنها را وادار به نوشتن ندامت نامه یا عفو کنند .

 

 

 

 

 

بی خبری از وضعیت مادران بازداشتی و نگهداری آنان در بند انفرادی

 

تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۸۹, ساعت ۱۲:۴۳

جرس: به گزارش منابع حقوق بشری، خانمها اكرم نقابی ( مادر زینالی) و ژیلا مهدویان(مادر ترمسی) در سلولهای انفرادی ٢۰٩ اوین محبوس می باشند و هیچ اطلاعی از وضعیت پرونده و اتهامات آنان در دست نیست.


بر اساس گزارش كانون حمايت ازخانواده هاي جان باختگان و بازداشتي ها، تا كنون خانواده های این مادران اجازه ملاقات با آنان را پیدا نكرده و وضعیت حقوقی هیچكدام مشخص نیست. هر دو این مادران در تاریخ ۱٧ مهرماه به همراه دخترانشان دستگیر گردیده بودند كه بعد از مدتی دختران آنان آزاد و هم اكنون مادران در وضعیت نامشخصی به سر می برند. گفته می شود كه به این مادران اتهامات كلیشه ای "اقدام علیه امنیت ملی" و "ارتباط با گروههای معاند" زده شده است .

همچنین آمده است آنان فقط یک باردر هفته با خانواده های خود تماس تلفنی دارند، تا صرفا از وضعیت سلامتی خانواده را مطلع کنند، اما اجازه صحبت در رابطه با وضعیت و اتهامات مربوط به خودشان را ندارند.


دست اندركاران قضاییه نیز اجازه ملاقات به خانواده های این دو مادر زندانی را تا كنون نداده اند.

 

 

 

 

 

وضعیت وخیم جسمانی محمد اولیایی فرد، وکیل مدافع زندانی

 

تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۸۹, ساعت ۰:۱۷

 

جرس: با گذشت بیش از هفت ماه از بازداشت محمد اولیایی فرد، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری، مسئولین قضایی از دادن مرخصی به این وکیل فعال حقوق بشر خودداری می کنند.


بنا به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، وخامت حال محمد اولیایی فرد به حدی است که بیش از دو ماه است به طور مرتب بین بند ٣۵۰ زندان اوین و بهداری این زندان در رفت و آمد است. بنا به گفته پزشکان احتمال ابتلای این وکیل دربند به سرطان خون غیرممکن است اما به احتمال زیاد وی به سرطان غدد لنفاوی مبتلا گشته است. از حدود دو هفته گذشته مسئولین بهداری زندان اوین به اولیایی فرد اطلاع داده اند که به خاطر بالا رفتن هزینه های درمانی وی امکان تداوم رسیدگی به وضعیتش وجود ندارد و وی باید ادامه ی درمانش را در بیمارستانی مجهز و خارج از زندان پیگیری کند اما دادستان تهران کماکان از موافقت با مرخصی این وکیل زندانی سر باز می زند. این درحالی ست که جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، در دیدار دوهفته پیشش با نسرین ستوده و محمد اولیایی فرد، به این دو وکیل زندانی قول رسیدگی سریع و مساعد به درخواست هایشان را داده بود.


این در حالی است که خانواده اولیایی فرد نیز همچون سایر زندانیان سیاسی در خصوص اطلاع رسانی در مورد پرونده و شرایط ایشان تحت فشار قرار دارند.


محمد اولیایی فرد که وکالت بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی از جمله، حشمت الله طبرزدی، بهروز جاوید تهرانی، مهدیه گلرو، شبنم مددزاده، پیمان عارف، مجید دری، ابوالفضل عابدینی، کوروش زعیم و همچنین بسیاری از کودکان محکوم به اعدام را بر عهده داشت از اردیبهشت ماه گذشته پس از جلسه ای که با ریاست دادگاه انقلاب تهران در دفتر وی داشت، در راهروی دادگاه انقلاب تهران، به بهانه ی گذراندن محکومیت یک ساله اش به اتهام تبلیغ علیه نظام بازداشت شد. اگرچه تا به این لحظه، حتی رای دادگاه بدوی به اولیایی فرد و هیچ یک از وکلایش، عبدالفتاح سلطانی، هوشنگ پوربابایی و نسرین ستوده ابلاغ نشده است. از همین رو پس از بازداشت غیر قانونی این وکیل دادگستری حق دادخواهی و اعاده ی تجدید نظر نیز که تاکنون به تمامی زندانیان داده شده است، نیز از وی سلب شد.


از شهریور ماه جاری و پس از بازداشت نسرین ستوده، دیگر وکیل مدافع حقوق بشر، فشارها بر وکلای دادگستری مدافع حقوق بشر فزونی یافته است. به جز نسرین ستوده که روز سوم آذرماه برای دومین بار در دادگاه حاضر خواهد شد، جهانگیر محمودیان نژاد وکیل دادگستری در اصفهان اخیرا توسط دادگاه ویژه روحانیت در اصفهان به صد روز حبس محکوم شده و محمد سیف زاده از بنیانگذاران کانون مدافعان حقوق بشر توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ٩ سال حبس و ده سال محرومیت از وکالت محکوم گردیده است. از دیگر سو خلیل بهرامیان که وکالت بسیاری از فعالین مدنی کرد از جمله اعدام شدگان اردیبهشت سال گذشته، فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی را بر عهده داشته است، در تاریخ ۱٧ آذر ماه به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام محاکمه خواهد شد. تعداد دیگری از وکلای زندانیان سیاسی از جمله گیتی پورفاضل نیز در روزهای اخیر به دادگاه انقلاب احضار شده اند. این در حالی است که هم اکنون بیش از پنج وکیل پایه یک دادگستری در ایران در زندان هستند.


طی ماههای بعد از انتخابات ریاست جمهوری، تعداد زیادی از وکلای مدافع بازداشت، ممنوع الخروج، تهدید، و بعضا ممنوع الوکاله شده اند.

 

 

 

 

مسعود باستانی، روزنامه نگار زندانی، پانصد روز بازداشت بدون یک ساعت مرخصی

 

تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۸۹, ساعت ۱۳:۴۸

مهسا امرآبادی در گفتگو با کمپین حقوق بشر

 

جرس: در پانصدمین روز از بازداشت مسعود باستانی، روزنامه نگار و فعال مطبوعاتی، همسر وی با ابراز ناخرسندی از اینکه حتی یک ساعت در این پانصد روز به وی مرخصی داده نشده، اميدوار است با آمدن نماينده کميسيون حقوق بشر ملل متحد به ايران، اوضاع کمی تغيير کند.


به گزارش تارنمای کمپين المللی حقوق بشر در ايران، مهسا امر آبادی با اظهار اينکه آنها همچنان منتظر مرخصی وی هستند و گفت: "۵۰۰ روز از بازداشت مسعود می گذرد بدون اينکه او حتی يکساعت به مرخصی آمده باشد. مشکل دندان درد مسعود همچنان ادامه دارد البته مجبور شد که بالاخره به درمان زندان تن دهد اما احتياج به جراحی لثه دارد و فقط درمان جزيی روی دندانش صورت گرفته که جلوی دردش گرفته شود بهرحال ما منتظريم تا با مرخصی و جراحی لثه او در بيرون از زندان موافقت شود. ما خودمان هم نفهميديم که چرا به بعضی از زندانيان حق مرخصی داده نمی شود ، يعنی مسعود حتی واجد شرايط يک روز مرخصی هم نيست .بهرحال ما همچنان منتظر مرخصی هستيم چون حق هر زندانی مرخصی گرفتن در طول محکوميتش است."


مهسا امر آبادی که خودش نيز چندی پيش به اتهام تبليغ عليه نظام به يکسال حبس تعزيری محکوم شده، با اشاره به احتمال آمدن نماينده کميسيون حقوق بشر به ايران گفت : "اميدوارم هر چه سريعتر اين نماينده به ايران بيايد اما اين طور نباشد که فقط به ديدن چند نماينده دولتی اکتفا کند. من اميدوارم که برای ملاقات با خانواده های زندانيان سياسی اقدام کند چرا که ما شاهدان زنده نقض حقوق بشر که در ايران هستيم. ما شاهدان ستمی هستيم که در طول نزديک به دو سال بر ما و نزديکانمان رفته است و چه کسی بهتر از ما می تواند وضعيت حقوق بشر در ايران را توضيح بدهد . بهرحال اميدوارم ايشان اگر به ايران آمدند ما را هم ببينند تا بلکه اتفاقی بيفتد."


همسر مسعود باستانی که هر دو هفته يکبار به ملاقات همسرش به زندان رجايی شهر کرج می رود در خصوص اوضاع و احوال ديگر زندانيان سياسی هم بند مسعود نيز گفت: "در روز ملاقاتی ما خانواده های زندانيان سياسی يکديگر را می بيينم، اصولا زندانيان سياسی با هم برای ملاقاتی آورده می شوند يعنی در زمان ملاقات از ديگر زندانيان جدا هستند که اين مزيتی هم برای ماست. ما همه را با هم می بيينم . همه آنها اگر چه در وضعيت جسمی خوبی نيستند و بهرحال زندان فشارهای روحی می آورد اما به شدت روحيه های بالای دارند و معتقدند که اين هزينه ها بی ثمر نخواهد بود و حتی به ما هم روحيه می دهند و پيگير خبرهای بيرو ن از زندان هستند."


مهسا امر آبادی نيز خود به اتهام تبليغ عليه نظام از طريق نوشتن در مطبوعات محکوم شده است. او درباره وضعيت پرونده خود گفت: "گويا وکيلم تقاضای تجديد نظر داده است اما هنوز شعبه تجديد نظر من مشخص نشده است. اما واقعيتش من اميدوار به تجديد نظر نيستم . چون بر اساس تجربه ديده ايم که اين دادگاه ها بيشتر در نقش تاييد نظر دادگاه بدوی عمل می کنند."


اين روزنامه نگار محکوم به زندان در ادامه به کمپين گفت: "به نظرمی رسد نهادهای ديگری پشت پرونده من هستند چون در پرونده ام مصاحبه های بعد از آزادی من و عکس های کسانی که بعد از آزادی به ديدن من آمده بودند وجود داشت و من فکر نمی کنم که آقای مقيسه، رييس دادگاه خودش رفته باشد در اينترنت و اين عکس ها و مصاحبه ها را پيدا کرده و پرينت ازآنها گرفته باشد. اين ها در پرونده من بود و انگار مدرکی برای افزايش جرم من بود و باعث موضع گيری قاضی می شد. بهرحال من حدس می زنم که حکمم در دادگاه تجديد نظر هم تاييد شود."


اين روزنامه نگار ادامه داد: "اصل بديهی اين است که کسی تمايل به زندان رفتن ندارد و من هم اصلا اين آمادگی را ندارم اما اگر قرار باشد که هزينه بدهيم قطعا خون من رنگين تر از کسانی مانند شبنم مدد زاده، بهاره هدايت ومهديه گلرو نيست."


مسعود باستانی، روزنامه نگار در ۱۴ تيرماه ۱۳۸۸ در جريان وقايع پس از انتخابات رياست جمهوری نيز دستگير شد. او در اين روز برای رسيدگی به وضعيت همسرش که پس از انتخابات بازداشت شد، به دادگاه انقلاب رفته بود. علت بازداشت وی فعاليت در وب‌گاه جمهوريت عنوان شد و در نهايت به ۶ سال حبس تعزيری محکوم شد. او از اسفندماه سال گذشته تا کنون در زندان رجايی شهر کرج است. مهسا امر آبادی همسر او نيز به تازگی به يکسال حبس تعزيری در دادگاه بدوی محکوم شده است.


نماینده جمهوری اسلامی در اجلاس اخیر ملل متحد پیرامون حقوق بشر (محمد جواد لاریجانی)، با اعزام کمیسر حقوق بشری ملل متحد به ایران موافقت کرده است.

 

 

 

 

 

 

اعتراض علی قلی زاده به بازداشت غیرقانونی و ادامه حبس در انفرادی

 

تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۸۹, ساعت ۲:۰۹

 

 جرس: علی قلی زاده عضو بازداشتی دفتر تحکیم وحدت صبح دیروز در تماسی تلفنی از بند ۲۰۹ زندان اوین، ضمن اشاره به این که طی دو هفته ای که از بازداشت وی می گذرد هیچ بازجویی از وی صورت نگرفته گفته که کماکان در سلول انفرادی این بند به سر می برد.


به گزارش دانشجو نیوز، قلی زاده با ذکر این مطلب که همان روز اول وثیقه ای ۵۰ میلیون تومانی برایش صادر شده است، ادامه ی بازداشتش را غیرقانونی توصیف کرد و گفت از زمان بازداشت تاکنون هیچ بازجویی از من صورت نگرفته است.


وی همچنین با اشاره به وضعیت جسمانی خود، گفته که در طی روزهای اخیر به دلیل وخامت حال، مجبور به انتقال وی به بهداری زندان اوین شده اند هرچند که اشاره ای به جزییات نکرده است.در تماس تلفنی اول نیز گفته بود که در مشهد دو بار به خاطر آن چیزی که وی استرس نامیده، دچار مشکلات جسمی شده است.

در حالی که نگرانی ها پیرامون شرایط نگهداری قلی زاده و سه دانشجوی دیگر عضو دفتر تحکیم وحدت علیرضا کیان،محسن برزگر و محمد حیدرزاده به واسطه ی بی خبری از وضعیت آنان به قوت خود باقی است مقامات امنیتی تهران از دادن اجازه ی هرگونه ملاقات حضوری خانواده ها با ایشان خودداری کرده اند.

 

 

 

 

 

انتقال هنگامه شهیدی به بهداری اوین

 

تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۸۹, ساعت ۱۴:۱۶

 جرس: هنگامه شهیدی روزنامه نگار و زندانی سیاسی به دلیل صدمات ناشی از اعتصاب غذا در بهداری زندان اوین بستری شد.


به گزارش کمپین حقوق بشر، یک منبع نزدیک به هنگامه شهیدی روز نامه نگار وزندانی عقیدتی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که وی به دلیل نامساعد بودن وضعیت جسمی اش در بهداری اوین بستری شد. هنگامه شهیدی که در روز ۶ آبان ماه برای مرخصی استعلاجی موقتا از زندان اوین آزاد شده بود، روز ۲۴ آبانماه در پی عدم موافقت با تمدید مجدد مرخصی استعلاجی به زندان بازگشت و به علت ناتمام ماندن مرخصی استعلاجی و عدم اطلاع از علت بازگشت و تمدید نشدن مجدد مرخصی در بدو ورود به زندان دست به اعتصاب غذا زد که در پی ادامه اعتصاب غذا به علت وخامت حال در بهداری اوین بستری شد.


منبع یاد شده به کمپین گفت که «خانواده این زندانی سیاسی وقتی که صبح امروز برای ملاقات مراجعه کردند به علت وخامت حال وی و بستری بودن او در بهداری پس از بیش از چهار ساعت انتظار، در پایان ساعات ملاقات موفق به ملاقات با وی شدند. این در حالیست که وی پس از ورود به زندان به بند متادون منتقل شده و به علت ممنوعیت تلفن این بند و در پی ممنوعیت تلفنی وی که از سه ماه گذشته ادامه داشته است امکان تماس با خانواده خود را نداشته است


هنگامه شهیدی که یکی از روزنامه نگاران باسابقه مطبوعات ایران به شمار می رود در جریان انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری مشاور امور بانوان دبیر کل حزب اعتماد ملی بود. وی به شش سال زندان محکوم شده است.

 

 

 

 

 

بازداشت مرتضی کمساری، فعال سندیکایی، در پی احضار به دادسرای اوین

 

 

تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۸۹, ساعت ۱۹:۲۷

 

جرس: بنا به گزارش منابع حقوق بشری، مرتضی کمساری، فعال کارگری و از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، روز سه شنبه دوم آذر ماه، به دنبال احضار و مراجعه به دادسرای زندان اوین بازداشت شد.


به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، این فعال کارگری روز سی ام آبان ماه نیز جهت ادای پاره ای توضیحات به دادگاه مراجعه نموده بود که حضور وی، به سه شنبه دوم آذر موکول گردید و نامبرده، در پی این مراجعه به دادگاه بازداشت گردید.


از علت بازداشت و اتهامات وارده به این فعال سندیکایی، خبری در دست نمی باشد.


مرتضی کمساری از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه می باشد که چند سال پیش نیز، به دستور سعید مرتضوی، دادستان پیشین تهران، به دلیل فعالیت های صنفی بازداشت و از کار معلق شده بود، تا اینکه نهایتا توسط هیات تشخیص اداره کار شرق تهران، رای بازگشت به کار دریافت کرده بود.


چندی پیش نیز غلامرضا غلامحسینی، دیگر عضو سندیکای اتوسرانی، که همراه با ضرب شتم بازداشت شده بود، به بند هشت زندان رجایی شهر منتقل گردید.

در حال حاضر، علاوه بر آقایان غلام حسینی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی و رضا شهابی، سه عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران، زندانی هستند و مرتضی کمساری نیز به این تعداد اضافه شده است.


اوایل هفته جاری نیز، همایون جابری، عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، که روز ۱٨ آبان ماه امسال در کرج بازداشت شده بود، با وثیقه‌ای سی میلیون تومانی از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.


در سالیان اخیر، برخوردهای امنیتی و قضایی با فعالان و تشکل های کارگری شدت گرفته است.

 

 

 

 

 

 

آزادی حسین فرزین، فعال سیاسی مشهد با قید وثیقه

 

تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۸۹, ساعت ۱۸:۰۰

 

جرس: حسین فرزین، از سرداران سابق سپاه، معاون سابق شهردار مشهد و کارگردان تلویزیون، که مهرماه امسال با یورش نیروهای اطلاعات سپاه مشهد به منزلش دستگیر شده بود، روز چهارشنبه سوم آذرماه، با قرار وثیقه ای ٣٠۰ میلیون تومانی، موقتا از زندان آزاد شد.


به گزارش منابع خبری جرس، این فعال سیاسی ساکن مشهد و مسئول سابق روابط عمومی شهرداری آن شهر در دوره اصلاحات، صبح روز سه شنبه بیستم مهر ماه، به دلایل نامشخص توسط حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران مشهد بازداشت شده بود.


این سردار بازنشسته سپاه پاسداران و مسئول سابق تبليغات قرارگاه خاتم الانبيا، در دوران جنگ ٨ ساله، از سرداران آن قرارگاه بوده و جانباز شيميايي نیز می باشد، که از عوارض تنفسي ناشي از آن رنج مي برد.


فرزين در دوران دولت اصلاحات نیز، معاون شهردار و مسئول روابط عمومي شهرداري مشهد بود.


تا کنون از اتهامات وارده به این فعال اصلاح طلب، خبری منتشر نشده است.

 

 

 

خدایا مردان امنیتی ما، در زدن عبدالله مومنی روی ساواک را سفید کرده اند.

گلها و سیم خاردارها ۸ عبدالله مؤمنی

 

تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۸۹, ساعت ۱:۱۹

محمد نوری زاد

 

 

خدایا، عبدالله، این جوان بی نشان لرستانی را تو برکشیدی و بر چهار ستون فهم امثال من استوارساختی. وگرنه من از کجا می دانستم که نوجوان چهارده ساله ما، آنگاه که در شهامت برادر جوانش اشک می ریخت، در

 

خدایا، این چه غوغایی است که در غروب و قحطی عقل، روان و ذهن مرا به تکاپوی رنجکامگی گمگشتگانی می پراکنی که حکومتیان، مستعمدانه آنان را به مدار فراموشی در انداخته اند؟ و مرا بر آن داشته ای تا به برآوردن یک یک این زندگان فرو مرده، دست ببرم؟ چرا شراره های درون مرا در این زوالستان اقلیم، به گلوگاه آتشفشان تباهی می رانی؟ و از من گدازه های فولاد سوز مطالبه می کنی؟ چرا مرا به نوشتن فرمان می فرمایی؟ و جمعه مرا چرا به تبارشناسی عاملان شعبده از یک سوی، و از دیگر سوی، به غبار روبی از شکل و شمایل شاکله ای که نامش را«عشق» گذارده ای، بر می کشانی؟ خدایا، خوبان تو از توصیف قلم من مستغنی اند. آنان را به پروردگاری چون تو، وصف کننده است: « والصبح اذا تنفس» تنها توان و توش من به این است که در اکبریت و بزرگی تو، با تو هم عقیده باشم. و نیز بر این باور باشم که فهم بزرگی تو، با کند و کاو و توقف در اسماء و صفات تو، ممکن نیست. ما با تماشای یک گل، یک حشره، یک لبخند، یک شهاب، بهتر به بزرگی تو راه می بریم.

 

خدایا، قدم رنجه کن و به تماشای یک قطره اشک بیا. قطره اشکی که در خود، غریوستانی پنهان دارد. و طوفانی به قامت نوح. و اکسیری به حیات بخشی خضر. و مجتبایی به غلظت محمد. و عدالتی به قلم علی. و جام زهری به زیبایی حسن. و مظلومیتی از جنس حسین. و عفافی از تار موی فاطمه. خدایا با من به تماشای یک مظلوم بیا که " آه " اش، ظاهراً، باطن ارکان آفرینش تو را می لرزاند. با من به تماشای " عبدالله مؤمنی" بیا که این روزها، در بند ۳۵۰ زندان اوین زندانی است. اطمینان دارم با من هم عقیده ای که جمال بعضی از بهشتیان تو را می شود در همین دنیا تماشا کرد. مردمانی که فزونی جمعیتشان بسیار قلیل است، اما همین قلّت شان، ابر رحمتی است بر سر کثیری دیگر. خدایا بیا به تماشای بهشت تو در همین دنیا برویم. با مردم، و پشت در خانه استیجاری عبدالله مؤمنی به صف بایستیم. به همسر و فرزندان عبدالله سری بزنیم. در همان خانه ای که بوی عبدالله را به حافظه اش سپرده. خدایا به من بگو چرا امروز مرا با یاد عبدالله آمیختی؟ خود بگویم؟ شاید به این دلیل که جراحت غربت این مرد بی نشان، آسمان عاطفه تو را نیز مجروح ساخته است. تو، در عین حال که خدای فهم، و خدای درک، و خدای عقلی، خدای عاطفه نیز هستی. خدایی که از سوز بندگان غریب و دور افتاده اش می گدازد.

 

خرداد ماه ۸۹ بود که عبدالله را در بهداری عتیقه‌ی بند هفت زندان اوین دیدم. مکانی که برای درک تمیزی و بهداشت، باید از هر کجای کره زمین به سمت او شتاب کرد. همان جا بود که قریب به بیست دقیقه از لبخند او، از فهم او، از نجابت او، از درستی او، و از مردانگی او ارتزاق کردم. خدایا تو شاهدی که من به توصیف ذره ای از بزرگی عبدالله دست برده ام. شأن و بزرگواری او، در پیشگاه تو، قطعاً آشکارتر و بلند مرتبه تر است. عبدالله را مردی دیدم که از آسمان تو ای خدا، هیچ نمی خواهد الا باران. آن هم نه برای خود، که برای مردمان تشنه کامی که زبان درخواستشان به لکنت افتاده و شهامت واخواهی حق خود را ندارند، و عبدالله به نمایندگی از آنان، به دامگاه زندان رفته، و در آنجا به سلاخی ناسزاگویان درافتاده است. خدایا، عبدالله، این جوان بی نشان لرستانی را تو برکشیدی و بر چهار ستون فهم امثال من استوارساختی. وگرنه من از کجا می دانستم که نوجوان چهارده ساله ما، آنگاه که در شهامت برادر جوانش اشک می ریخت، در هجده سالگی با همسر همو، که ده سال از او بزرگتر بود، ازدواج می کند و فرزند برادر را در آغوش می کشد و بی پدری را از ذهن او می زداید؟

 

خدایا تو شاهدی که من به توصیف ذره ای از بزرگی عبدالله دست برده ام. شأن و بزرگواری او، در پیشگاه تو، قطعاً آشکارتر و بلند مرتبه تر است. عبدالله را مردی دیدم که از آسمان تو ای خدا، هیچ نمی خواهد الا باران. آن هم نه برای خود، که برای مردمان تشنه کامی که زبان درخواستشان به لکنت افتاده و شهامت واخواهی حق خود را ندارند، و عبدالله به نمایندگی از آنان، به دامگاه زندان رفته، و در آنجا به سلاخی ناسزاگویان درافتاده است.

 

خدایا، من از بزرگان امنیتی و قضایی خودمان می پرسم: چه شد که از ادامه ضرب و شتم عبدالله خسته شدید؟ او را بزنید. همچنان که زدید. با مشت و لگد. با کابل. یک نفره. و چند نقره. بله، او را بزنید و ناموسش را با تلخ ترین واژه هایی که بلدید، و با ناسزاهایی که مهارتش را دارید، دهان به دهان کنید. همچنان که ناگفته ای از چنته‌ی فحش های خود باقی نگذاردید. مجدداً سرش را در سطل مستراح سلول بازجویی فرو برید. او را به فروبردن چوبی که نجاران از به ‌در آوردنش عاجز بمانند، تهدید و تحقیر کنید. شما را به خدا اجازه ندهید نعره‌ی بازجوها، آنگاه که عبدالله را وحشیانه می زنند و فحشش می دهند، یکدم به خاموشی گراید. مردم ما به این موسیقی محتاج اند. موسیقی قدرت نوازی که با نعره و فحش و ضجّه آمیخته است. خدایا، می خواهم به بزرگان امنیتی وقضایی خودمان پیشنهاد کنم: همچنانکه عبدالله مومنی را می زنید و مادر و همسرش را به لجن ترین واژه ها می آلایید، از او بپرسید: عبدالله ، فلان کارخانه بی صاحب راچگونه با نصف پول اجناسی که در انبار داشت به صورت صوری خریدی و بالا کشیدی؟

 

و بپرسید: ای عبدالله مومنی، ثروت تریلیاردی تو، ارتباطی به برادری و نسبت تو با بزرگان بازار که ندارد؟ و بپرسید: ای عبدالله فلک زده، چرا از بستگان نزدیک رییس جمهور ما نشدی تا با واردات کامیون های مرگ، وبا کشتن صدها نفر از مردم بی نوا، هیچ قانونی، و هیچ مجری قانونی به ابروی بالای چشم تواشاره نکند؟

 

خدایا، می خواهم به بزرگان امنیتی و قضایی خودمان بگویم: تا میتوانید عبدالله را لجن مال کنید و خوب مشت ومالش بدهید. آنگاه که از نفس افتاد، از زیر زبانش این نکته ها را به‌در آورید که در واردات شکر و اتومبیل و دارو و موز وفروش مخفیانه نفت، چه بساطی به راه انداخته و چه اندوخته هایی از واردات ال.جی و سامسونگ برای خود پرداخته است؟

 

با لگد ومشت و کله به شکم و صورت او بکوبید که: چرا در جایی که بزرگان، همگان مردم را به ضرب جهل و خرافه خواب می کنند، تو باید مردمان را به بیداری و احقاق حق خود فرا بخوانی؟

 

خدایا مردان امنیتی ما، در زدن عبدالله مومنی روی ساواک را سفید کرده اند. مادر او را که مادر شهید، و  همسر او راکه همسر شهید است، با کثیف ترین الفاظی که شایسته هیچ تنابنده ای مباد، ناسزا گفتند. تا او، به کاری که نکرده بود،اعتراف کند. خدایا تو کجا بودی آنگاه که عبدالله زیر ضربات مشت و لگد و کابل بازجو ها بیهوش می شد؟ و ناموسش به تاراج الفاظ لجنی شعبان بی مخ های امنیتی می رفت؟ مگر نه این که تو غیوری؟ و نسبت به بندگان خویش غیرتمندی؟ تو ای خدا، آن روز که بازجوها، همسر سعید امامی را با آن الفاظ سخیف، به تنگنای پاکدامنی در می انداختند، کجا بودی؟ می دانم که همانجا بودی و های‌های می گریستی. هم بخاطر مظلومیتی که پناهی جز تو نداشته وندارند، و هم به خاطر تاراج مظلومی به اسم " انقلاب اسلامی " که در یغمای جماعتی که ستو نهای قدرت را بغل زده اند، خنجرآجین می شده است .

 

خدایا مردان امنیتی ما، در زدن عبدالله مومنی روی ساواک را سفید کرده اند. مادر او را که مادر شهید، و  همسر او راکه همسر شهید است، با کثیف ترین الفاظی که شایسته هیچ تنابنده ای مباد، ناسزا گفتند. تا او، به کاری که نکرده بود،اعتراف کند.

 

خدایا چرا به " تنفس صبح " قسم خورده ای؟ که صبح، و دمیدن صبح ، نفس می کشد؟ که تاریکی و جهل، رفتنی است؟ و رو شنایی و فهم در راه است؟

 

خدایا عبدالله مومنی یک تحصیل کرده مسلمان است. شیدای سرافرازی سرزمین خویش است. از نکبت دزدی وظلم بیزار است. او، زندانی کسانی است که به او می گویند: چرا تو به خلاف کاری های ما معترضی؟ چرا گند ما را بر ملا می کنی؟ چرا می خواهی بساط ویژه خواری های مارا بر چینی؟ تو را به رییس جمهور و مشاورانش چه‌کار؟ به وزرا، به سپاه که نباید در اقتصاد و سیاست و عرصه های فرهنگی و اطلاعاتی و امنیتی ورود کند؟ به امامان جمعه، که باید با سواد و مردمی و مسئولیت  پذیر باشند؟ به روحانیانی که در همه کارها دخالت می کنند و مسئولیتی نیز نمی پذیرند؟ به این که چرا به اسم اسلام، مردم را از مسلمانی متنفر می کنیم؟ و اسلام اختراعی خود را به سفره ناگزیر مردمان پهن می کنیم؟ و به روح و روان حق و آزادی و قانون و مردم صلوات می فرستیم؟ و به صورت همه شان پوز خند می زنیم؟

 

خدایا ، چرا گفته ای: " والصبح اذا تنفس " ؟ تنفس صبح یعنی: شب رفتنی است؟ یعنی صبح آمدنی است؟ یعنی صبح، درخش، سربرآوردن نمرده است و نفس می کشد؟ یعنی عبدالله مومنی ها در اختفای زندان نیز سر به سامان آینده ی سرزمین ما دارند؟ یعنی عبدالله مومنی ها بر حق اند؟ و یک زمانی، که همچون صبح، بسیار نزدیک است، از گرد راه خواهند رسید و خبر از روشنایی خواهند آورد؟

 

پس بیا ای خدا، به تماشای آنانی برویم که جمعیتشان فراوان نیست. اما بهشتی اند، و تو، به خاطر روح بلندشان، و شرافت فهمشان، و ارزشی که برای انسان و انسانیت قائلند، درهمین دنیا، بهشتی بودن آنها را به تماشا گذارده ای. سلام ای صبح. سلام ای عبدالله مومنی.

 

و شما ای فرزندان بی نشان و راستین ایران زمین، بدانید و آگاه باشید که: صبح زنده است و نفس می کشد. درست مثل شما. و مثل آزادی.

 

سلام بر آزادی. و سلام بر خدای خوب!

 

منبع: گاه نوشت محمد نوری زاد

 

--
......سبز یعنی استقامت تا بهار
 
You received this message because you are subscribed to the Google
Groups "دوستان سبزاندیش" group.
To post to this group, send email to sabzandish@googlegroups.com
To unsubscribe from this group, send email to
sabzandish+unsubscribe@googlegroups.com
For more options, visit this group at
http://groups.google.com/group/sabzandish?hl=en

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

CopyRight © 2006 - 2010 , GODFATHER BAND - First Iranian News Portal , All Rights Reserved