سه‌شنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۹

انجمن ام تی ان ایرانسل - حكايتي از عبيد زاكاني









 

 عبيد زاكاني

 

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
 
گفت:
«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

 

 

 





<< SK | BAC}-{ E + >>

--
برای نظر دادن همین میل را
Reply to all
بزنید و بدون تغییر دادن موضوع ، نظر خود را اضافه کنید
 
این ایمیل را برای دوستان خود ارسال کنید

** مسئولیت محتویـــــات این ایمیل متوجه فرستنده آن مـــی باشد **
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه "ام تي ان ايرانسل" است
جهت ارسال ایمیل به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به:
mtnirancell@googlegroups.com
برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به:
mtnirancell-unsubscribe@googlegroups.com
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در:
 
http://groups.google.com/group/mtnirancell?hl=fa
 
-_-_-_-_-_- گروه مستقل ام تی ان ایرانسل -_-_-_-_-_-
 
سپاسگزاریم، مدیریت انجمن ام تی ان ایرانسل گــــــو گل - مهرداد ، کیـان و " شما "
 
شما خود ، مدیر گروه هستید..
 
** مسئولیت محتویـــــات این ایمیل متوجه فرستنده آن مـــی باشد **
 
..::.. دیدگانت را بشوی. دنیا را همانگونه که هست ببین..::..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر