جمعه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۹

[Persian Green Movement] چند خطی برای جنبش سبز




 
چند خطی برای جنبش سبز...

باید قبول کنیم که مرور زمان هر زخمی را کهنه میکند...دیگر مثل آن روزها هیجان زده و احساساتی نیستم...اما هنوز خشمگینم و البته امیدوار...به شدت هم امیدوار...نسل من و نسل بعدی من را نمیتوان با فرهنگ سرنیزه و زور سر به راه کرد...بالاخره یاد میگیرند که ما را به رسمیت بشناسند...یاد میگیرند که به آزادی من...به طرز فکر من...به سلیقه من...به احساس من...به حق زندگی من در سرزمینی که متعلق به همه ماست احترام بگذارند...ایران را نمی شود به یک افغانستان بزرگ تبدیل کرد...شاید بشود با قلدری مدتی از مردم زهر چشم گرفت اما این وضعیت قابل دوام نیست...سالهاست که بلندگوهای رژیم توی گوش نسل من از خدا و پیغمبر و دین و ایمان و بهشت و جهنم گفتند و نتیجه جز همین نسلی نبود که به اسم دین و اسلام آلرژی پیدا کرده است...که این اسامی را مترادف با آن جوانک ریشوی چماق به دستی میبیند که پشت موتور هزار مینشیند و کلت زیر پیراهنش دارد...که مثل آب خوردن آدم میکشد...که نعره میزند و کابلش هوا را میشکافد و بر تن زن و مرد و پیر و جوان فرود می آید...که میخواهد با تهدید و کتک و زور همه را به رنگ خودش در بیاورد...سی سال است که دین معنا و مفهومی مهیب و مخوف برای نسل من پیدا کرده است... خدا...خدا با آنهمه بزرگی شده است یک چماق در دست عده ای که با آن "فردیت" تو را بکوبند...که با آن صدای اعتراض تو را خاموش کنند...که با آن بر سر خوان رنگین این مملکت تا ابد الاباد بمانند...

"دین" از آن مفهومهای پر رمز و رازیست که ارزش این را دارد که یک عمر فکر آدم را مشغول کند...شاید روشنفکرتر ها به من بخندند اما برای من دین در معنای اصیل آن پر است از زیبایی و پویایی و راز و رمز که باید به روش خودت به دنبالش بروی و بروی و بروی تا شاید به آن خدایی برسی که شاید وجود داشته باشد. و دین یعنی همین جستجوی خالصانه و کنجکاوانه و اگر خدایی وجود داشته باشد و اگر زندگی و دنیای دیگری بعد از مردنت باشد و اگر قرار بر پاداش گرفتن عده ای باشد شاید آنهایی برنده باشند که به جستجوی آن رفته اند و نه آنهایی که آن را از همان اول به صورت یک پکیج کامل وآماده به دست آورده اند و به صورت یک لقمه جویده شده به دهان گذاشته اند... که اگر قرار بر انتخاب بهترینها باشد نهایت کج سلیقه گی خداوند خواهد بود که من نوعی را که یک عمر به دنبالش گشته ام ندیده بگیرد و جای من مسلمین مادرزاد! را در جوار رحمتش جای دهد...نگاه من به دین چنین نگاهی ست و اگر یک روز بروم جایی و در کوره دهی عارفی را ببینم و صداقت و صفا و سادگی و مهربانی وعشق را در نگاه و گفتار و رفتار و زندگی اش بیابم هزار بار به دین مایل ترخواهم شد تا اینکه شبانه روز در تلویزیون تسبیح و مهر و سجاده و انگشتر عقیق نشانم بدهند و یا از تمام مساجد محل شبانه روز صدای اذان و نوحه و مناجات پخش شود و یا بر سر هر چهار راهی عده ای جلویم را بگیرند و با مهربانی و یا عصبانییت نصیحت و ارشادم کنند...

من فکر میکنم هیچ حکومتی در ایران نمیتوانست بر سر کار بیاید و اینطور تیشه به ریشه ی مفاهیم و اخلاقیات دینی مردم بزند و در نقطه مقابل نیز عده ای مسلمان پادگانی تربیت کند که دین برایشان مترادف با تعصبات خشونت آمیز و جهاد و قتال و مانند آن باشد...به اعتقاد من حاکمان برایشان مهم نیست که من و امثال من و حتی نود درصد جامعه رویگردان و منزجر از دین شوند...حکومت برای روی کار ماندن خود روی همان ده درصد مسلمان پادگانی اش حساب میکند...همان سرباز- مسلمانهایی که با ضرب و زور تبلیغات، حکومت را عین دین میپندارند و هرگونه مخالفت و اعتراضی را به حساب مخالفت با خدا و پیغمبر میگذارند و مخالف خدا و پیغمبر هم که به هر حال تکلیفش مشخص است...یا باید توبه کند و به راه خدا برگردد و دست از مخالفت بردارد و یا خونش مباح است...رمز برقرار ماندن چنین حکومتی سازماندهی و مجهز کردن و پر و بال دادن به این لشکر ده درصدی ست و البته القای شبانه روزی این مطلب که معترضان و مخالفان دشمنان خدا و پیغمبر و آقا امام زمان و یا با یک درجه تخفیف عناصر وابسته به آمریکا و اسرائیل و در حالت کلی غرب هستند ...این روزها توی هر ده کوره ای که میروید با یک تابلوی "پایگاه مقاومت بسیج" روبرو میشوید... فکر میکنید اینهمه پایگاه مقاومت بسیج در دوران صلح برای چیست؟

عصبانی ام اما بسیار امیدوار...نه من و نه هیچکدام از شما حاضر نیستیم برای پس گرفتن رای مان کشته شویم و یا به زندان بیفتیم...که در مقابل کسانی قرار بگیریم که مجوز شرعی و قانونی قلع و قمع دارند...که همه ابزارها در دست آنهاست...اسلحه دارند...پول دارند...پشتیبانی و تدارکات دارند...وسایل ارتباطی دارند...ماشین و هلیکوپتر و پایگاه و ستاد دارند...و مهمتر از همه اینکه خیلی از آنها به کاری که میکنند ایمان دارند...که با هر ضربه باطوم که به سر و صورت ما میزنند یک غرفه بهشت را در خیال خود به نام خود میکنند...که هر گلوله ای که از تفنگشان خارج میشود یک شیطان مجسم را به درک واصل میکند...من و شما چه داریم؟ ما که اهل همین دنیاییم ...که عاشق زندگی کردنیم...که از خشونت بیزاریم...که از مردن میترسیم...از کتک خوردن میترسیم...از دستگیری و شکنجه و زندان میترسیم...ما هیچ پشتیبانی به غیر از خودمان نداریم و خودمان هم خوب میدانیم که پشت هم را نداریم...نمیتوانیم که داشته باشیم...که سر بزنگاه وقتی که گله گرگ یکی از ما را محاصره میکند هرکداممان به یک طرفی فرار میکنیم...ما چه داریم؟

خودم هم نمیدانم...اما میدانم این وضعیت پایدار نمیماند...میدانم که هیچ جریان آزادیخواهی در دنیا نبوده که سرکوب شود و برای همیشه از بین برود...یدترین سرکوبها و اختناقها بالاخره سپری شده است... روزهای سختی در پیش است...شاید خیلیهایمان فردای آزادی ایران را نبینیم...همانطور که خیلی از هموطنانمان ندیدند...خودخواه نباشیم...این جریان در ایران تازه به راه افتاده است...اما فردا بالاخره خواهد امد و فرزندان ما و شاید فرزندان فرزندان ما در جامعه ای زندگی خواهند کرد که تنها واژه مقدس در آن "انسان" است.

--
دروغ در اصطکاک با واقعیت فرسوده می شود .... کافیست رسانه ی حقیقت باشید
 
برای دريافت اخبار و تفسیر های مهم سیاسي می توانید در این گروه گوگل عضو شوید (برای امنيت خاطر بیشتر می توانید در "جی میل" یک ایمیل مجازی بسازید و از آن طريق در پخش اخبار جنبش کمک کنید)
 
Join this group : iraniangreenmovement88
 
https://groups.google.com/group/iraniangreenmovement88/subscribe

--
شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده اید که در گروه Google Groups "Persian Green Movement" مشترک شده اید.
جهت پست کردن مطلب به این گروه، ایمیلی به newourvotes@googlegroups.com ارسال کنید.
جهت لغو اشتراک از این گروه، ایمیلی به newourvotes+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه های دیگر، از این گروه در http://groups.google.com/group/newourvotes?hl=fa دیدن کنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر