ایران در هفتهای که گذشت جمعه ۲۸ خرداد ماه ---------------------------------------------- چشمانداز اعتلای مجدد جنبش یک سال از خرداد ۸۸ سپری شد. این هفته سالروز آغاز موج نوین مبارزات تودههای مردم ایران علیه رژیم ارتجاعی و ضد انسانی جمهوری اسلامی بود. نیروهای مسلح ارتجاع اسلامی در آمادهباش به سر میبردند و واحدهای ضد شورش پلیس در خیابانهای شهرهای بزرگ استقرار یافته بودند تا مانع از تظاهرات مردم گردند. جناح رقیب خامنهای نیز از مردم خواست که به راهپیمایی و تظاهرات متوسل نشوند. با وجود تمام این اقدامات، دانشجویان و گروههایی از مردم در تهران تظاهرات کردند و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند. حدود ۴۰۰ تا ۶۰۰ تن از مبارزین توسط دستگاه پلیسی و امنیتی رژیم بازداشت شدند که تعدادی از آنها همچنان در زندان به سر میبرند. پوشیده نیست که در مقایسه با اعتراضات سال گذشته، تظاهرات این هفته محدودتر از هر زمان دیگر بود. انتظاری جز این نمیتوانست وجود داشته باشد. پس از تظاهرات و راهپیماییهای گسترده اواخر خرداد ماه تا اواسط تیر ماه سال گذشته، مسیری که این جنبش طی کرد، کاسته شدن از دامنه و وسعت آن بود و تظاهرات این هفته نیز نمیتوانست استثنایی بر روال منطقی آن باشد. اما آیا این بدان معناست که چشمانداز احیای مجدد جنبش از بین رفته است؟ مطقاً خیر! چرا که هم محدودتر شدن دامنه جنبش علل عینی مشخصی داشته و هم احیا و اعتلای مجدد آن علتهای عینی، روشن و مشخصی دارد. جنبشی که از خرداد ماه سال گذشته وارد مبارزه مستقیم خیابانی با رژیم شد، از نظر ترکیب طبقاتی، جنبشی نبود که ظرفیت رشد و ارتقا داشته باشد. بخشی از این جنبش را به ویژه در نخستین روزهای شکلگیری آن، اقشار مرفه و حتا طرفداران یک جناح جمهوری اسلامی تشکیل میدادند. این بخش مرفه، خواهان چیزی فراتر از اصلاحات در جمهوری اسلامی و به دست آوردن آزادی در همین محدوده نبود. بدیهیست که از انگیزههای مبارزاتی قوی برخوردار نباشد و با اولین یورشهای نیروی سرکوب، صحنه را خالی کند. انگیزه مبارزاتی هر گروه اجتماعی، قشر و طبقهای را منافع و هدف آن تعیین میکند. آن گروه اجتماعی که هدفاش صرفاً حک و اصلاح نظام سیاسی موجود است، مبارزهاش به چارچوبهای قانونی موجود محدود است. این چارچوبها شکل مبارزه این گروه را تعیین میکند و تنها در همین محدوده انگیزهای برای مبارزه دارد. از اینرو عالیترین و اعتراضیترین شکل مبارزهاش میتواند یک راهپیمایی قانونی و به اصطلاح مسالمتآمیز باشد. اگر جنبشی بخواهد فراتر از این محدوده گام بردارد، این گروه، انگیزهای برای مبارزه ندارد، چون مستقیماً منافع و اهدافاش را زیر سؤال میبرد. بنابراین اولین گروهی که جنبش را ترک کردند، این جریانات بودند. پس از اولین پالایش، توده مردمی که در صحنه باقی مانده بودند، عموماً نه خواهان به اصطلاح اصلاحات و جمهوری اسلامی بزک شده، بلکه سرنگونی آن بودند. از همین روست که تظاهرات روز عاشورا با شعارهای مرگ بر جمهوری اسلامی و جدایی دین از دولت برپا گردید. اما وقتی که این شعارها به شعار اصلی تظاهرات تبدیل شد، نقاط ضعف جنبش بر همگان آشکار گردید. سرنگونی جمهوری اسلامی نیرویی را میطلبد که به لحاظ کمی قدرت و از نظر شکل مبارزه توان رویارویی با رژیم را داشته باشد. این نیرو نیز جز طبقه کارگر که اکثریت بزرگ مردم ایران را تشکیل میدهد و تنها نیروییست که میتواند اشکال عالیتر و کاراتری از مبارزه را علیه جمهوری اسلامی به کار گیرد، هیچ طبقه و قشر دیگری نیست. نقطه اصلی ضعف جنبش که منجر به تحلیل رفتن آن گردید، در این واقعیت نهفته است که تودههای وسیع کارگر و زحمتکش نه فقط نقش اصلی را در این جنبش نداشتند، بلکه حضورشان بسیار کمرنگ بود، تا جایی که در جنبش همگانی تحلیل رفته بودند. بنابراین بدیهی بود وقتی که تودههای وسیع کارگر، معلمان، پرستاران، کارمندان ردههای پایین مؤسسات خصوصی و دولتی، تهیدستان حاشیهنشین شهرهای بزرگ، در جنبشی حضور فعال نداشته باشند، نه دانشجویان و جوانان میتوانند با فداکاری و از خود گذشتگی، دشمن را از پای درآوند و نه اشکال عالیتر مبارزه، اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه در دستور کار قرار گیرد. پس روشن است که چرا از وسعت و دامنه جنبشی که در ابعادی میلیونی آغاز گردید مدام کاسته شد. با این وجود میبینیم که به رغم سرکوبگریهای وحشیانه رژیم، کنترل جنبش و فرو نشاندن اعتراضات برای رژیم ناممکن شده است و تظاهرات این هفته نیز گواه دیگری بر این واقعیت است. اگر در طول یک سال، جمهوری اسلامی نتوانسته است، با کاربرد وحشیانهترین روشهای سرکوب، جنبش را مهار و تحت کنترل درآورد و سوای تظاهراتهایی که رخ میدهد، مبارزات در شکلهای دیگر نیز همچنان با حدت در جریان است، دلیل آن جز این نیست که علل عینی و محرکهای که تودههای مردم را به حرکت درآورده به جای خود باقیست. بارزترین تجلی آن نیز در این واقعیت نهفته است که بحران سر تا پای رژیم را فرا گرفته است. این بحران در تمام عرصههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به وضوح خود را نشان میدهد. در این یک سال نه فقط از وسعت و عمق بحرانهایی که رژیم با آنها دست به گریبان است، کاسته نشده، بلکه بالعکس پیوسته ژرفتر شدهاند. اگر بحران وجود دارد و این بحرانها ژرفتر شدهاند، به این معناست که تضادهای اجتماعی در عرصههای مختلف، به شدت حاد شده و راه حل میخواهند. یا طبقه حاکم باید تضادها را حل و یا لااقل تخفیف دهد که این کار از عهده طبقه حاکم ساخته نیست. جمهوری اسلامی نشان داده است که حتا قادر به تخفیف تضادها هم نیست و از آنجایی که هیچ راه حلی برای تخفیف این تضادها ندارد، تنها راه نجات خود را در تشدید سرکوب میبیند که نتیجه آن چیزی جز تشدید بیشتر این تضادها نبوده و نخواهد بود. اما همین تضادها، به ناگزیر تودههای کارگر و زحمتکش را با راه حل خود به عرصه مبارزه سوق میدهد. بنابراین، ضرورت اعتلای مجدد جنبش برخاسته از واقعیتهای عینی جامعه ایران است. جنبش مجدداً اعتلا خواهد یافت. اما دیگر جنبش پیشین نخواهد بود. ترکیب طبقاتی، اشکال مبارزه، مطالبات و رهبری آن تفاوتی کیفی با گذشته خواهد داشت. این چشماندازیست که پیش روی ما قرار گرفته است. ---------------------------------------------- جنجال بر سر یک تار مو در جمهوری اسلامی که هر مسئله کوچکی میتواند در اوضاع بحرانی کنونی به یک نزاع بزرگ در درون طبقه حاکم تبدیل شود، گفتگوی تلویزیونی این هفته احمدینژاد پیرامون یک تار موی زنان، جنجال جدیدی در درون مرتجعین برپا کرد. ماجرا از درگیریهای هفته گذشته در تهران آغاز گردید و مقاومت مردم تهران در برابر مزدورانی که به خاطر حجاب، به زنان توهین میکردند، راه را بر پسران و دختران جوانی که با یکدیگر بودند، میبستند و از آنها میخواستند که نسبتشان را با یکدیگر توضیح دهند. اعتراض و مقاومت زنان در برابر طرح ارتجاعی حجاب و عفاف، در حال تبدیل شدن به یک عرصه درگیری جدی دیگر میان مردم و حکومت اسلامی بود که احمدینژاد دریافت، دوباره دارد ماجرای درگیریهای دو سال قبل پیش میآید و چون آدم عوامفریبی هم هست، تصمیم گرفت تا دیر نشده، اجرای این طرح را به گردن ارگانها و نهادهای دیگر حکومت بیاندازد و اصلاً مخالفت خود را با آن، در گفتگوی تلویزیونی اعلام نماید. البته ناگفته نماند که از قبل هم اختلافاتی میان مجلس و دولت بر سر نحوه اجرای این طرح وجود داشت، اما در هر حال مسئول اجرای این طرح وزیر کشور احمدینژاد بود و ارگانهای سرکوب تحت فرمان او. بنابراین فقط واکنش اعتراضی مردم به ویژه زنان بود که مجری طرح یعنی احمدینژاد را واداشت که بگوید ما با این برخوردها مخالفیم و در پی آن جنجال آغاز شود. وی در گفتگوی تلویزیونی خود گفت: "قبل از امر به معروف، باید پدیدهای در جامعه تبدیل به معروف شود. عدهای در هر دورهای، هر چند ماه میخواهند جنجالی در کشور برپا و برخورد کنند که بنده در همین جا به صراحت اعلام میکنم که ما مطلقاً و از بنیاد با این موضوع مخالفیم. ما این برخوردها را توهین میدانیم که زن و مردی در خیابانها راه بروند و کسی بیاید بگوید، نسبت شما چیست؟ بعضیها از این که یک تار موی زنان پیدا شده، احساس خطر میکنند. البته این بدان معنا نیست که ما از عدهای که به طور سازمان یافته بخواهند مشکلات اخلاقی را در جامعه گسترش دهند، چشمپوشی کنیم، بلکه باید با کار اطلاعاتی و شناسایی و قانونی آنها را بازخواست و مجازات کنیم." همین کافی بود تا جنجال به راه افتد. احمد خاتمی امام جمعه تهران که از سرکردگان مرتجعترین باندهای درون دستگاه روحانیت است و از طرفداران احمدینژاد، نخستین کسی بود که به اعتراض برخاست و گفت برخلاف اظهارات رئیس جمهور حجاب قطعاً به معروف تبدیل شده و این معروف مورد تهاجمی سازمان یافته قرار گرفته است. این تعبیر که کسی بگوید بعضیها از این که یک تار موی زن پیدا شده احساس خطر میکنند، تحقیر حرکت مقدس حجاب است. این تعبیر که در هر دورهای هر چند ماه یک بار میخواهند جنجالی برپا کنند، تحقیر این موج مقدس است که جلودار آن مراجع تقلید و ائمه جمعه و نمایندگان مجلساند. در این مصاحبه بیش از آن که هنجارشکنان و بدحجابان محکوم شوند، کسانی که در مقابل این جریانات فساد ایستادهاند محکوم شدهاند. به دنبال وی، امامان جمعه و سران دستگاه روحانیت در مشهد و قم موضعگیری کردند. امام جمعه مشهد گفت: احمدینژاد از مسایل شرعی بی اطلاع است و توجه لازم را به آنها ندارد. در مسئله حجاب، رضایت مردم ملاک نیست، بلکه رضایت خدا شرط است. جنجال گسترش یافت. یک عضو کمیسیون قضایی مجلس خبر داد که نمایندگان مجلس نامهای به احمدینژاد نوشتهاند و خواستهاند که طرح عفاف و حجاب با قوت اجرا شود و به قوت خود باقی بماند. استاندار تهران در واکنش به این اظهار نظرها، روز چهارشنبه اعلام کرد که هیچ یک از این اظهارات برای ما ملاک نیست. "طرح عفاف و حجاب در تهران بر اساس گفتههای احمدینژاد اجرا میشود و تمام دستگاهها ملزم هستند، این طرح را طبق نظر شخص رئیس جمهور اجرا کرده و سلیقهای عمل نکنند." حالا باید دید که در هفته آینده، بگو، مگوها بر سر این طرح به کجا خواهد رسید. اما آنچه که در این میان برای تودههای مردم ایران به ویژه زنان حائز اهمیت است، مقاومت و مبارزه آنها میباشد. اگر امروز بر سر اجرای طرح ارتجاعی حجاب و عفاف در میان مرتجعین اختلاف افتاده است، نتیجه چیز دیگری جز ایستادگی و مقاومت زنان نیست. احمدینژاد به همان اندازه مرتجع و زنستیز است که امثال احمد خاتمی. زنان مبارز ایران در طول ۳۱ سال گذشته نشان دادهاند که هرگز تسلیم طرحهای ارتجاعی و زنستیز جمهوری اسلامی و پایمال شدن حقوقشان نشده و نخواهد شد. آنها هرگز حجاب اجباری را نپذیرفته و نمیپذیرند. حتا در آنجایی که با زور وادارشان کردهاند چیزی به عنوان حجاب بر سر بگذارند، به تمام معنا فرامین مرتجعین را به مسخره گرفتهاند. حجاب اجباری باید ملغا گردد و زنان از آزادی پوشش برخوردار باشند. این، مطالبه عموم زنان در ایران است. ---------------------------------------------- راهی که خود جمهوری اسلامی در برابر مردم قرار میدهد این، یک واقعیت مسلم و اثبات شدهی تاریخیست که سرمنشأ قهر و خشونت، جامعهی طبقاتیست. از هنگامی که در تاریخ بشریت، مالکیت خصوصی، طبقات و جامعهی طبقاتی پدیدار گردید، طبقات حاکم و ستمگر همواره برای حفظ منافع و موقعیت ممتاز و انحصاری خود، به قهر و خشونت علیه طبقات و تودههای تحت انقیاد و ستم متوسل شدهاند. بنابر این راه دیگری در برابر مردم قرار نداده که آنها نیز برای به زیر کشیدن و سرنگون کردن طبقات ستمگر حاکم به قهر و جبر متوسل شوند. در طول تمام تاریخ بشریت استثنایی هم بر این واقعیت نمیتوان دید. تودههای مردم ایران که با یکی از ستمکارترین رژیمهای تاریخ بشریت رو به رویند، همواره شاهد این واقعیت بودهاند که حتا جزئیترین مطالباتشان نیز با سرکوب و خشونت طبقه حاکم پاسخ داده شده است. اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران خواهان برافتادن جمهوری اسلامیاند. اما جمهوری اسلامی که با مسالمت حاضر نیست کنار برود، به سرکوب، کشتار، زندان، شکنجه و اختناق متوسل شده تا موجودیت خود را حفظ کند. بنابراین، راه دیگری در مقابل آنها باقی نمیماند، مگر آن که دقیقاً همان گونه که رژیم سلطنتی شاه را با توسل به قیام مسلحانه، با جبر و قهر سرنگون کردند، جمهوری اسلامی را هم سرانجام به همین شیوه به گورستان تاریخ بفرستند. اما از این اصل کلی که بگذریم، در حوادث روزمرهای که در ایران رخ میدهد، میتوان به وضوح دید که چگونه قهر و خشونت رژیم حاکم، جبراً قهر متقابلی را پدید میآورد. در این هفته، چند اتفاق در قم در ارتباط با سران دستگاه روحانیت رخ داد که نه فقط از این جنبه حائز اهمیت است، بلکه از هم گسیختگی و تشدید آنارشی را که جمهوری اسلامی با آن رو به روست نشان میدهد. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در این هفته، دفتر حسینعلی منتظری را که چند ماه پیش مرد، پلمپ کرد. علاوه بر این گروههای سازمان یافته اوباشان بسیجی به دفتر صانعی حمله کردند و همه چیز را در هم شکستند. فردای این اتفاقات یک بمب آتشزا به درون منزل نوری همدانی یکی از سران دستگاه روحانیت وابسته به جناح خامنهای پرتاب شد. اتفاق عجیب و غریبی رخ نداده، کاملاً هم طبیعیست. چرا که اگر برای دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی کاملاً طبیعیست که علیه رقبای خود به قهر و خشونت متوسل گردد، برای افرادی هم که صانعی را مرجع تقلید خود میدانند یا منتظری را پیش از این میدانستند، مستثنا از درستی یا نادرستی، این اقدام طبیعیست که یک کوکتل مولوتف به درون خانه نوری همدانی پرتاب کنند. این در واقع یک واکنش فرد یا افراد مذهبی در قبال سرکوبگریهای جمهوری اسلامی است. اما گویا جناح حاکم در جمهوری اسلامی انتظار چنین اقدامی را نداشت. مقامات و ارگانهای جمهوری اسلامی یکی پی از دیگری بیانیه صادر کردند و به آتش کشیدن خانهی نوری همدانی را محکوم کردند و خواهان دستگیری و مجازات شدید اقدامکنندگان شدند. سپاه پاسداران که اکنون رسماً و علناً خود را همه کاره، صاحب و مالک کشور میداند، بیانیهای صادر کرد و همچون تمام اطلاعیههای پیشین خود که دستی از صهیونیسم و استکبار جهانی را در کار میداند، نوشت: "دلارهای آمریکایی و صهیونیستی استکبار جهانی محل هزینه شدن خود را در آتش زدن و تعرض به بیوت و حریم مقدس مراجع معظم تقلید یافتهاند که دفاع از ولایت، خصلت همیشگی آنان است." یک نماینده مجلس گفت، مجلس از وزارت اطلاعات میخواهد که سریعاً مسببان به بیت نوری همدانی را دستگیر کنند. وی افزود: وقتی این مسئله پیش میآید باید احساس خطر کرد. چون در این جا پای روحانیون در میان است و نباید گذاشت، این حرمتشکنی باب شود. آنها در ردههای مختلف سرشناس هستند و باید حرمت آنها حفظ شود. این آقای نماینده دولت خود را به نفهمی میزند و گویا نمیبیند و نمیشنود که مردم ایران با شعار مرگ بر خامنهای که سرکردهی این دستگاه است، روحانیت را به لجن میکشند. او میخواهد وانمود کند که نمیداند اسناد سرقتها و کثافتکاریهای روحانیون بخشاً علنی شده است. دستگاه روحانیت، اکنون به منفورترین دستگاههای وابسته به رژیم تبدیل شده است. اما بحث در این جا بر سر نقش دستگاه روحانیت در سرکوب و اسارت مردم نیست. بحث بر سر این مسئله است که ارگانها و عوامل جمهوری اسلامی هر جنایتی را حق خود میدانند، اما انتظار پاسخ به این جنایات را ندارند. اتفاقاتی که در این هفته در قم افتاد، به خوبی نشان میدهد که جمهوری اسلامی جز اعمال قهر و خشونت علیه نه فقط مردم ایران، بلکه علیه یاران دیروزی خود، طرفداران حکومت ننگین اسلامی، وسیله دیگری ندارد. بنابراین مقامات و ارگانهای جمهوری اسلامی بر سر به آتش کشیده شدن خانهی نوری همدانی سینه چاک دهند و گریه و ناله سر دهند. منتظر روزی باشند که تودههای مردم ایران تمام بیت جمهوری اسلامی را به آتش بکشند و نابود کنند. خودشان این راه را در برابر مردم ایران قرار دادهاند. ---------------------------------------------- آدرس تماس با رادیو: info@radioshora.org شماره پیام گیر رادیو: ۰۰۳۳ ۹ ۵۴ ۹۱ ۶۷ ۸۹ رادیو دمکراسی شورائی به حمایت مالی شما نیازمند است با کمک مالی خود، به ادامه کار صدای دمکراسی شورائی، یاری رسانید. کمک های مالی خود را به شماره حساب زیر واریز نمائید. در صورتی که مایل به درج کد کمک مالی در سایت رادیو دمکراسی شورائی هستید، از طریق ایمیل زیر، کد کمک مالی خود را برای صدای دمکراسی شورائی ارسال نمائید. پس از دریافت کمک مالی، کد مورد نظر شما در سایت درج خواهد شد. شماره حساب: Gironummer 2492097 نام صاحب حساب : Stichting ICDR IBAN: NL08INGB0002492097 BIC: INGBNL2A Amsterdam, Holland آدرس ایمیل : icdr@radioshora.org |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر