حکایت است روزی مجنون از روی سجاده عابدی در حال نماز عبور کرد ...مرد نمازش را شکست و با عصبانیت گفت: مردک من در حال رازو نیاز با خدای خویش بودم چرا بر روی سجاده من پا نهادی مگر کوری ؟ مجنون با لبخندی گفت: یاللعجب من عاشق دختری هستم و در خیال ملاقات با او تو و سجاده ات را ندیدم !!!...آنوقت تو عاشق خدایی وحین نماز و ملاقات با او مرا دیدی - نمازت را شکستی و مرا به فحش گرفتی
شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده اید که در گروه Google Groups "sargarmi2008" مشترک شده اید.
جهت پست کردن مطلب به این گروه، ایمیلی به sargarmi2008@googlegroups.com ارسال کنید.
جهت لغو اشتراک از این گروه، ایمیلی به sargarmi2008+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه های دیگر، از این گروه در http://groups.google.com/group/sargarmi2008?hl=fa دیدن کنید.





هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر