با درود نسک حدیث بی قراری ماهان اثر احمد شاملو (الف - بامداد) ضمیمه است توجه کنید یاد و خاطره اش را گرامی می داریم احمد شاملو برای تمام فصلهاست و مرداد ماه در راه است احمد شاملو در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ درگذشت. پیکر او در روز پنج شنبه ۶ مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور دهها هزار نفر از علاقه مندان وی تشییع شد.ودرامامزاده طاهر کرج به خاک سپرده گردید. پنجشنبه ششم تيرماه ده ها هزار نفر از مردم تهران به احترام شاعر آزاده خود شاملو، به خيابان آمدند تا در تشيع پيکر بی جان او شرکت کنند. اما شاملو نمرده بود. مرده ای در کار نبود. شاعر خلق خود با اين جمعيت بزرگ که اکثر آنان را جوانان تشکيل می دادند به حرکت در آمده و همراه بود. با آنها سرود عشق، سرود آزادی، سرود رزم، سرود کينه و خشم، سرود حماسه، سرود انتقام، سرود چشم اندازها و آرمان های بزرگ و زيبا را می خواند. شاملو در زمزمه ها، شعارها و آوازهای مشايعت کنندگانش جاری بود. "بين شما کدام _ بگوئيد بين شما کدام صيقل می دهيد سلاح آبايی را ا برای روز انتقام؟" او از جامعه خود تأثير گرفته و بر آن تأثير گذاشته است و اتفاقا اين تأثير پذيری و اثر گذاری در شاملو بمثابه يک هنرمند اصيل و دارای روحی بسيار حساس خيلی فراتر از يک انسان معمولی است. در اشعار او اين واقعيات جامعه دربند ايران با همه زيبائی ها و زشتی هايش هستند که انعکاس و باز تاب يافته اند: سرکوب های خونين و جناياتی که دو رژيم وابسته به امپرياليسم (رژيم شاه و رژيم جمهوری اسلامی) در جامعه ما بوجود آورده اند، اختناق، ترس، وحشت، ضعف و خيانت، تسليم و سازش، ياس و نااميدی، فريب ... فرياد انسان های آزاده در دل سياه شب، مبارزه، شوريدگی، به خاک و خون افتادن ها و برخاستن ها و... بالاخره تاريخی از آنچه بر ما گذشته است. آری شعرهای شاملو حقايقی از سرگذشت چند نسل از مردم به غل و زنجير کشيده ايران را تصوير می کنند. حقايقی که هربار آتش به جان شاعر زده اند. غمناکش ساخته اند، به خروشش در آورده اند و آنگاه با ارتعاش اعماق وجودش نغمه های شعر او را باعث شده اند. از همين روست که شعرهای شاملو را بدون شناخت از واقعيت های تاريخی دوره ای که وی در آن زيسته است نه می توان درک کرد و نه اين شعرها اساسا از شط جريان تاريخی که به سرود در آمده اند، انفکاک پذيرند. در شعر شاملو نبض تاريخ است که می تپد.
"بگذار بر زمين خود بايستم بر خاکی از براده الماس و رعشه درد. بگذار سرزمينم را زير پای خود احساس کنم. و صدای رويش خود را بشنوم: رپ رپه طبل های خون را در چيتگر(*) و نعره ببرهای عاشق را در ديلمان (**)" قسمتی از یادداشتهای رفیق اشرف دهقانی |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر